
حقیقت قضا و قدر در شبهای قدر
تبیین جایگاه شبهای نوزدهم، بیست و یکم و بیست و سوم
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به نقد برداشتهای رایج و سطحی از مسئله قضا و قدر و شبهای قدر میپردازند. ایشان با رد نگاه «مقدماتی» به شبهای نوزدهم و بیست و یکم، تأکید میکنند که هر سه شب، حقیقتِ شب قدر هستند و این تعدد شبها، ناشی از تنازل مشیت الهی از مراتب کلی به عالم تعینات در طی شش مرحله یا شش دور است. در ادامه، ایشان با استناد به مبانی عرفانی و فلسفی، کیفیت تصرف ولایی اولیای الهی در عالم ماده را تبیین کرده و توضیح میدهند که چگونه اراده ولیّ خدا، بدون نقض قانون علیت، از مراتب عالیه بر عالم شهادت تأثیر میگذارد. در نهایت، با تبیین حقیقت واحد ولایت، این نکته روشن میشود که تعدد زمانها و اعمال در شبهای قدر، به معنای تعدد حقیقتِ تقدیر نیست، بلکه نشاندهنده استمرار یک حقیقت واحد در بستر زمان است.
حقیقت قضا و قدر در شبهای قدر
5﴿سِتَّةِ أَيَّامٖ﴾ شش آسمانى است که آسمان دنیاى آن آسمان ماده است که تا هرجا ما آن آسمان را مشاهده مىکنیم. آسمان دوم که بالاتر است آسمان مثال اسفل است. آسمان سوم آسمان مثال اعلىٰ است. آسمان چهارم آسمان ملکوت است. آسمان پنجم آسمان جبروت و آسمان ششم آسمان لاهوت است و در آسمان هفتم دیگر آسمانى نیست بلکه آنجا عالم وجود بسیط و بالصرافة و بسیط الحقیقه است که در آنجا دیگر آسمان معنا ندارد. آنجا عالم أحدیت است که در آن همۀ مراتب وجود و همۀ تشؤّنات منطوى است و آن عالمى نیست که جداى از عالمِ اینها باشد. لذا سبعة سماوات نداریم بلکه ستة سماوات است. آسمان در همۀ اینها مىآید. آن عالم أحدیت که أحدیة الذات باشد هم در لاهوت است، هم در جبروت، هم در ملکوت، هم در مثال اعلى و هم در مثال اسفل و ماده و شهادت [میآید]؛ در همه آنها آن حقیقت احدیة الذات سارى و جارى خواهد بود. لذا این ﴿سِتَّةِ أَيَّامٖ﴾ به این مىخورد که در شش دَوْر و در شش مرحله که هر مرحلهاى نسبت به مرحلۀ بعد خود جنبۀ عِلّى و سببى دارد و آن مرتبۀ مادون در تحت آن مرتبۀ مافوق قرار دارد. بعضى روایات نسبت به این مسئله [آمده] و بیانش هم روشن است.
ولى اگر بگوییم که منظور از ستة سماوات همین آسمانها باشد، آسمانهاى تودرتویى که هرکدام از اینها یک مرتبهاى هستند و در تحت یک مرتبۀ بالاتر [مىباشند] که منظور عالم ماده و شهادت باشد، این آیه دلالت مىکند که شش مشیت الهى در تشکّل عالم ماده بر این سماوات تعلق گرفته [است]. مشیت اولىٰ همان مشیتى است که مىخواهد بین این ماده و مثال اسفل ارتباط برقرار کند که آن ارتباطى که برقرار مىکند، دور و طور اول میشود. دور اول، آن نحوهاى است که ادراک این مسئله براى افراد عادى در هر مرتبۀ علمى جز با کشف قلبى و شهودى مستحیل است؛ امکان ندارد که بدون کشف این قضیه [صورت بگیرد].
