اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

نسبت دیدگاه انسان با واقعیت‌های خارجی

تحلیل نقش ذهن در درک قضایای ثابت و متغیر

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه دیدگاه و ذهنیت انسان در مواجهه با حقایق هستی می‌پردازند. بحث با این پرسش آغاز می‌شود که آیا ذهن انسان واقعیت‌های خارجی را می‌سازد یا تنها از آن‌ها حکایت می‌کند. استاد با نقد این دیدگاه که ذهن، خالق واقعیت است، بر استقلال حقایق خارجی تأکید کرده و با مثال‌های ملموس از زندگی روزمره، نشان می‌دهند که چگونه انسان حتی نسبت به اموری که هنوز در زمان محقق نشده‌اند، حکم به ثبوت و استقرار می‌کند. این سیر استدلالی، مخاطب را به این نتیجه رهنمون می‌سازد که عالم ثابتات، حقیقتی است که در فطرت و نفس انسان حضور دارد، هرچند انسان به دلیل انس با عالم ماده و زمان، از این حقیقت غافل است. در نهایت، این بحث دریچه‌ای را به سوی فهم عوالم غیب و درک این نکته می‌گشاید که تمامی عوالم وجود در نفس انسان منطوی است و آگاهی از آن‌ها، نه یک پدیده جدید، بلکه بازگشت به حقیقتی است که پیش‌تر در نهاد آدمی وجود داشته است.

نسبت دیدگاه انسان با واقعیت‌های خارجی

2
  • تأکید شرع بر دقت قاضی

  • براى خودِ بنده بسیار اتفاق افتاده است که در یک مسئله‌اى وقتی یک نفر می‌آید و قضیه‌ را بیان مى‌کند من اعتماد نمى‌کنم، بعد که افراد مختلفى را نسبت به آن مسئله وارد مى‌کنم و مى‌بینم که اشتباه نقل کرده است. وقتى افراد متعدد بشوند طبعاً میزان و ضریب خلاف پایین مى‌آید. اینجاست که در شرع آمده که قاضى باید چقدر دقت کند و نباید صرفاً به یک گزارش اکتفا کند مخصوصاً در آن مسائلى که با احساسات و عواطف ارتباط دارد باید دقت بیشترى در این قضیه و مسئله داشته باشد تااینکه کمتر دچار لغزش و اشتباه شود.

  • بی‌اساس بودن تفکرِ ساختن واقعیت خارجی با ذهن

  • حال این واقعیت خارجى یکى است و یک واقعیت و یک حقیقت و یک مسئله است اما آن دیدگاه انسان نسبت به این مسئله مهم است که انسان چه نوع ارتباطی نسبت به آن قضیه دارد. مسئله این نیست که دیدگاه انسان واقعیت خارجى را مى‌سازد، نه‌خیر! این حرف حرفِ چرت و پرتی است که واقعیت خارجى را من با ذهن خودم مى‌سازم و واقعیت خارجى همان ذهنیت من است، این یعنى چیزى در خارج ‌جز ذهنیت و تصور و تصدیق من وجود ندارد که این مسئله یک مسئلۀ باطل و بى‌اساسی است. بالأخره آن ذهنیت من در همان مرحلۀ تشکّل، جنبۀ حکایى دارد یا جنبۀ ابداعى دارد؟ معنا ندارد بگوییم که جنبۀ ابداعى دارد چون همین‌که شما مى‌گویید که این مطلب این‌طور است یعنى یک چیزى در خارج است و من دارم از او حکایت مى‌کنم ـ حالا یا به غلط یا به درست ـ بالأخره او الآن دارد آن محکى را حکایت مى‌کند نه‌اینکه خودِ او بخواهد بسازد! البته این مسئله با آنچه را که ما مى‌خواهیم بیان بکنیم دوتاست و این فقط در مقامِ نقل است اما آنچه که مقصود ما هست که عبارت از مسئلۀ قَدَر است که جلسۀ قبل دربارۀ آن صحبت کردیم و این جلسه ادامه مى‌دهیم، با این مطلب تفاوت مى‌کند.