
نسبت دیدگاه انسان با واقعیتهای خارجی
تحلیل نقش ذهن در درک قضایای ثابت و متغیر
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه دیدگاه و ذهنیت انسان در مواجهه با حقایق هستی میپردازند. بحث با این پرسش آغاز میشود که آیا ذهن انسان واقعیتهای خارجی را میسازد یا تنها از آنها حکایت میکند. استاد با نقد این دیدگاه که ذهن، خالق واقعیت است، بر استقلال حقایق خارجی تأکید کرده و با مثالهای ملموس از زندگی روزمره، نشان میدهند که چگونه انسان حتی نسبت به اموری که هنوز در زمان محقق نشدهاند، حکم به ثبوت و استقرار میکند. این سیر استدلالی، مخاطب را به این نتیجه رهنمون میسازد که عالم ثابتات، حقیقتی است که در فطرت و نفس انسان حضور دارد، هرچند انسان به دلیل انس با عالم ماده و زمان، از این حقیقت غافل است. در نهایت، این بحث دریچهای را به سوی فهم عوالم غیب و درک این نکته میگشاید که تمامی عوالم وجود در نفس انسان منطوی است و آگاهی از آنها، نه یک پدیده جدید، بلکه بازگشت به حقیقتی است که پیشتر در نهاد آدمی وجود داشته است.
نسبت دیدگاه انسان با واقعیتهای خارجی
3مرتبط نبودن واقعیت خارجی با دیدگاه انسان
پس واقعیت خارجى هیچ ارتباطى به دیدگاه ما ندارد؛ چهبسا انسان نسبت به یک واقعیت یک دیدگاهى دارد اما بعد از دو روز یا یک هفته مشخص مىشود که دیدگاه او باطل بوده و نسبت به فرد، به خلاف قضاوت کرده و نسبت به این قضیه به خلاف حکم کرده و نسبت به این مسئله دچار اشتباه شده و مسئله برای او مشتبه شده است. روى این جهت، واقعهاى که در خارج اتفاق مىافتد صرفاً براساس دیدگاه فرد است که بر عدم حکم مىکند یااینکه حکم بر گذشته و بر مضىّ واقعه و حادثه مىکند! اما نفس آن واقعیت خارجى چه حقیقتى و چه هویتی و چه ماهیتى دارد؟ مسئله و صحبت در آن است! منبابمثال من حکم مىکنم بر اینکه حقایقى که در اینجا هست فقط در ارتباط با وجود من تحقق دارد و اگر وجود من انطباق با یک واقعیت را اقتضاء کند پس مىگویم که این هست اما اگر وجود و حضور من اقتضاء نکند پس مىگویم که نیست.
حالا یک مثال مىزنم: ما که الآن در اینجا آمدیم آیا حضور این اتاق، ستونها، آجرها، سقف، فرش و حضور این افراد را همین الآن احساس مىکنیم یا نمىکنیم؟! چون گفتیم که ما در «آن» حرکت مىکنیم؛ یعنى همراه با زمان هم ما در حال حرکت و سیر هستیم و جدا نیستیم مثل زمین وقتی که دارد گردش مىکند آن جوّى که دور او هست دارد گردش مىکند نهاینکه زمین براى خودش بگردد و آن جوّ هم براى خودش بگردد هرکدام براى خود! اگر اینطور باشد که هرکدام از ما پرتوپلا مىشویم؛ یکى از اینطرف مىرود و دیگری از آنطرف! اینکه الآن ما اینجا هستیم بهخاطر این است که داریم در این جوّ همراه با زمین جلو مىرویم لذا جوّى احساس نمىکنیم و فقط زمین را مىبینیم. ما که الآن داریم در «آن» سیر و حرکت مىکنیم همیشه خود را ثابت مىبینیم. هیچ خودتان را تابهحال در حال حرکت دیدهاید؟! مگر اینکه از اینجا بلند شوید و به آنجا بروید اما وقتى که در یک جا بنشینیم و نسبت به یک مطلب دقت کنیم آن را نسبت با خودمان ثابت مىبینیم؛ این در، الآن درمقابل من ثابت است، نمىچرخد و حرکت نمىکند. افرادى که الآن در جلوى من هستند همۀ اینها نشستهاند و دارند گوش مىدهند و ثابت هستند. من هم که در اینجا نشستهام ثابت هستم فقط آنچه که در حال حرکت است زبان ماست که دارد به این ـ چرت و پرتها یا هرچه بگویید!! ـ حرفها و مسائلِ سر کارى مىچرخد!! فقط آن دارد حرکت مىکند والاّ همه بندگان خدا نشستهاید و خیال مىکنید چه خبر است و همینطور زبان ما دارد مىگردد!
