
تبیین علم الهی به اعیان خارجی
تفاوت علم حصولی و علم حضوری در ذات باریتعالی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین نحوه تعلق علم خداوند به موجودات و اعیان خارجی میپردازند. بحث با نقد تشبیه علم الهی به علم حصولیِ انسان آغاز میشود؛ چرا که در علم حصولی، عالم همواره با معلومِ خارج از ذات خود مواجه است و این امر مستلزم تغییر و تحول در نفس عالم است. در ادامه، با بررسی مثالهای عرفی مانند خطاطی و نقاشی، تفاوت میان ارادههای متعدد انسانی و اراده واحده الهی تبیین میگردد. استاد با استناد به مبانی حکمی و روایی، اثبات میکنند که علم خداوند به مخلوقات، از سنخ علم حضوری است که در آن، تمام حقایق هستی با وجود عینی و شخصی خود نزد ذات حق حاضرند. این نگاه، کلید فهم مسائلی همچون بداء، قضا و قدر الهی است و نشان میدهد که در ساحت ربوبی، هیچگونه جهل، تغییر یا تقدم و تأخر زمانی راه ندارد.
تبیین علم الهی به اعیان خارجی
7این مسئله که ارادۀ واحد نسبت به این قضیه هست را متکلمین و همینطور بسیارى از فلاسفه و بزرگان اینطور توجیه کردهاند که تحقق ارادۀ واحد از بارى مستلزم خود تعیّن وجود خارجى و متعین او نیست بلکه هر موقع که اراده تعلق بگیرد، همان موقع هم طبعاً آن شیء در خارج تعیّن خودش را پیدا مىکند.
معنای علم حضوری
اما نکتهاى که در اینجا هست این است که ذات بارى نسبت به همان تعیّن خارجى طبعاً جاهل است و نمىداند که آن شیء خارجى که دارد الآن تعین پیدا مىکند [چگونه است؟!] چون بالأخره نیست! وقتى که نیست، خب نیست! حالِ بارى مثل آن خطاطى است که دارد آن خط را مىنویسد. حال بارى نسبت به آن اعیان خارجى که بعد تحقق خارجى پیدا مىکنند، درست مثل حال آن خطاطى است که قبل از خط مىداند چه مىخواهد بنویسد، دقیق هم مىگوید و حتى به آن شخصى که کنارش نشسته است مىگوید که مرا خواهى دید که سین را که دارم مىآورم، همینجا سر این یک میل، سین را نگه مىدارم و همینطور هم خواهد شد. اما بعد از اینکه این را نوشت با قبل از اینکه نوشته شود یکى است؟! یعنى حال او نسبت به این نوشته در قبل و بعد یکى است؟! هیهات! تفاوت مىکند! این تفاوت ناشى از جهل و علم نسبت به آن تعیّن خارجى است. آیا ما در ذات بارى هم مىتوانیم یک همچنین مسئلهاى را [احتمال] بدهیم؟! این امکان ندارد! پس لازمهاش تطرق جهل نسبت به عین خارجى در ذات بارى است.
بنابراین علمى که آن را براى ذات بارى نسبت به اعیان خارجى اثبات کردهاند، علم حضورى مىشود. در علم حضورى است که همۀ اشیاء ثابت هستند ولى در علم حصولى نه، تقدم و تأخر وجود دارد. الآن در علم حصولى اگر بخواهد یک امر در ذهن حاصل بشود، لازمهاش ارادۀ مجدد نسبت به آن معلوم خارجى است که بهواسطۀ آن معلوم خارجى آن معلوم بالذات در ذات انسان حاصل مىشود و آن رتبتاً از معلوم بالذات دیگر متأخر است و هلمّ جراً، بهواسطۀ معلومهاى خارجى که هرکدام جدا و تأخر و هرکدام در یک نسق نمىتوانند براى آن ذات حاصل بشوند؛ چون لازمۀ سلسلۀ علل اقتضاى ترتّب را در اینجا مىکند.
