
تبیین علم الهی به اعیان خارجی
تفاوت علم حصولی و علم حضوری در ذات باریتعالی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین نحوه تعلق علم خداوند به موجودات و اعیان خارجی میپردازند. بحث با نقد تشبیه علم الهی به علم حصولیِ انسان آغاز میشود؛ چرا که در علم حصولی، عالم همواره با معلومِ خارج از ذات خود مواجه است و این امر مستلزم تغییر و تحول در نفس عالم است. در ادامه، با بررسی مثالهای عرفی مانند خطاطی و نقاشی، تفاوت میان ارادههای متعدد انسانی و اراده واحده الهی تبیین میگردد. استاد با استناد به مبانی حکمی و روایی، اثبات میکنند که علم خداوند به مخلوقات، از سنخ علم حضوری است که در آن، تمام حقایق هستی با وجود عینی و شخصی خود نزد ذات حق حاضرند. این نگاه، کلید فهم مسائلی همچون بداء، قضا و قدر الهی است و نشان میدهد که در ساحت ربوبی، هیچگونه جهل، تغییر یا تقدم و تأخر زمانی راه ندارد.
تبیین علم الهی به اعیان خارجی
8اما اگر ما علم عنائى را همان علم حضورى دانستیم که خود نفس وجود شیء با تمام هویت و با تمام خصوصیات خودش در آن نفس و عند العالم و عند المُدرِک و عند العارف تحقق دارد دیگر در اینجا به چه امرى جهل براى ذات بارى حاصل بشود و چه تحوّلى براى ذات بارى حاصل بشود که قبلاً آن تحوّل نبوده است؟! وقتى که همۀ اعیان خارجى بر یک نسق واحد و بر یک وتیره و میزان واحد در نفس عالِم به علم حضورى وجود دارند؛ یعنى بِجودِها العینى و بِوجودِها الشّخصى؛ به آن وجود شخصى و به همان وجود عینى در نفس بارى حضور دارند دراینصورت دیگر تحوّل و تغیّر و تبدّل معنا ندارد چون تفاوتى دیگر بین ابتدا و انتها نمىکند! فرقى نمىکند! دیگر نه انتهایى هست و نه ابتدایى هست و نه حدّ وسطى هست. این را چه مىگویند؟! علم حضورى مىگویند.
پس علم عنائى بارى نسبت به همۀ اشیاء براى مسئلۀ بداء ـ که مىخواهیم مطرح بکنیم یا مطرح کردیم ـ و براى مسئلۀ قضاء کلى، براى مسئلۀ قدر، قدر جزئى و براى تمام اینها بسیار مهم است و حکم کلید را براى فهم این مسائل دارد که چطور بداء با این نحو توجیه مىشود؟ آیا بداء مخالف علم پروردگار است یا موافق است و در طریق علم بارى قرار مىگیرد؟! چگونه در اینجا مسئلۀ قضاء و اختلاف آن با مسئلۀ قدر [توجیه] مىشود؟! «أفرّ مِنَ القضاءِ الله إلى قَدَرِ الله عزّوجلّ»1 دیگر در اینجا چه معنایى مىتواند داشته باشد؟! همۀ اینها در اینجا با همین مسئلۀ علم حضورى در ذات بارى بدون تحوّل و بدون تغیّر و بدون تبدّل براى انسان روشن مىشود.
إنشاءالله دیگر تتمهاش برای جلسۀ بعد باشد.2
أللهم صلّ على محمد و آل محمّد
- . التوحید، شیخ صدوق، ص ٣٦٩:
«إنّ أمیرالمؤمنین علیه السّلام عَدَلَ مِن عند حائطٍ مائلٍ إلی حائطٍ آخَرَ؛ فقیل له: یا أمیرالمؤمنین، أ تَفِرُّ مِن قَضاءِ الله؟ فَقالَ: ”أفِرُّ مِن قَضاءِ اللهِ إلیٰ قَدَرِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ !“»
ترجمه: «امیرالمؤمنین علیه السّلام از کنار دیواری مایل، به کنار دیواری دیگر رفتند. به آن حضرت عرض شد: یا امیرالمؤمنین، آیا از قضای خداوند فرار می کنی؟ حضرت فرمود: از قضای خدا به قدر خداوند عزّوجلّ فرار می کنم!“» (محقق). جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به آموزههای معرفت، ج 1، ص 226. - . تلمیذ: مبناى حضرتعالی را در رؤیت هلال مىشود بیان بفرمایید.
استاد: رؤیت هلال؟! تا حالا گفتهام.
تلمیذ: امسال آنطورى که در سایتهاى استهلال هست آنها شهرها و افقهایى را که هلال رؤیت مىشود را مىبینند منتها خب در یک ساعت خاصى قبل از غروب که نقل شده دو ساعت قبل از غروب بوده و ظاهراً با چشم مسلح هم بوده براى رؤیت هلال مى رفتند و من شنیدهام، و لذا بعضى از آقایان هم روز یکشنبه را اعلام نکردند و روز دوشنبه را اعلام کردند.
استاد: بله، راجع به رؤیت هلال خب از یک طرف روایاتى داریم که صوم و افطار را مترتب بر رؤیت کردهاند؛ «صوموا لِرؤیَته و أفطِروا لِرؤیتِه».1 یااینکه در روایت داریم: «مُضىُ الثلاثین یَوما»2 آن روایت مىتواند در عرض این قرار بگیرد. بهطورکلی در هرجا که در موضوعات شرعیه احساس کنید طریق براى وصول به آن موضوع متعدد است ـ این یک قاعدۀ کلى است که همه باید دستشان باشد ـ مثلاً براى حدّ ترخص در روایت دارد که خروج از وطن، از مرز تا حدّ رؤیت خانهها و جدران3 و از آنطرف هم داریم صوت اذان.4
اگر رؤیت خانه ملاک باشد این انسان ممکن است که تا یک مسافت بعیده هم برود و بعد ببیند که هنوز خانه هست چون آنچه را که چشم مىبیند خیلى مسافتش بیشتر است تا آنچه که گوش مىشنود. وقتی شما سیصد، چهارصد، پانصد متر رد شدید صوت اذان را دیگر نمیشنوید. یک صدایى مىشنوید، حالا ممکن است [تصور کنید که] یک فرد شخصى را صدا مىکند اما اینکه صداى اذان به وضوح پیدا باشد، آنهم نه با بلندگو و این چیزها، این دیگر مشکل است. در آن زمان پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و ائمه علیهمالسّلام و اینها که بلندگو نبود، صداى اذان به همین کیفیت بوده است. فرض کنید که چهارصد، پانصد مترى که فاصله بگیرد دیگر صداى اذان آنطور که بایدوشاید دیگر به گوشش نمىرسد.شارع متعبد بر عرف، در بسیاری از احکام (ت)
حالا این شنیدن صداى اذان را درقبال رؤیت خانهها درنظر بگیرید. فرض کنید رؤیت خانهها یا دور یا رؤیت بیوت و جدران و اینها [با صدای اذان] مىبینید که این تفاوت، تفاوت زیادی است. اینجا بهدست مىآید که ملاک براى تحقق موضوع نفس هرکدام از یک دو عنوان نیست چون این دو عنوان با همدیگر منافات دارند. اگر فقط رؤیت دور ـ جمع «دار» یعنی خانهها ـ بود باید چند کیلومتر فاصله بگیرد؛ شما باید دو سه فرسخ از یک شهر دور بشوید تااینکه خانهها را به آن شکل واضح نبینید. اگر از شنیدن صداى اذان باشد، پانصد، ششصد متر هم کفایت مىکند که خارج بشوید. این مشخص مىشود که منظور شارع در اینجا بیرون آمدن از شهر به مقدارى است که دیگر بگویند که او قصد سفر دارد، آن عنوان مشیر مىشود که در اینگونه مسائل عنوان مشیر هم زیاد داریم. این یکى از مواردش بود. خیلى از موارد هست که شارع در آنجا مسئله را متعبد بر عرف کرده است.
تلمیذ: مثل بلوغ دختر.
استاد: بله، مثل بلوغ دختران که ما بحثش را کردیم. اتفاقاً همین دیروز یا پریروز بود که داشتم تعلیقۀ بر رسالۀ اجتهاد و تقلید مىنوشتم، یکدفعه به یک جا رسید که مرحوم کمپانى در ایرادى که بر مرحوم آخوند در یک جا مىگیرند مىگویند که اصلاً درنظر عرف جعل حکم مماثل معنا ندارد. مثلاً حجیت درنظر عرف با حجیت درنظر شرع دوتاست. از نقطهنظر شرع حجیت در قطع، حجیتش ذاتى است. اما در موارد ظنون معتبره یا در باب انسداد، این حجیت بهعنوان جعل حکم مماثل است چون دست انسان که به واقع نمىرسد و یقین و علم که ندارد، شرع در اینجا مىآید و حکم مماثل در ازاء حکم واقع جعل مىکند و به آن حجیت مىدهد.
مرحوم کمپانى مىفرماید که عرف که اینها را نمىفهمد. منظور عرف از حجیت همان صحت مؤاخذه و صحت عقاب است. این را عرف مىفهمد. جعل حکم مماثل و وضع و جعل و اینها چیزهایى است که ما آخوندها آمدیم این چیزها را درآوردیم! به این عرف بیچاره مىگویی که بکن، میکند. نکن، نمىکند دیگر! حالا بگوییم که جعل مماثل و در مقام حکم ظاهر و ظن و ظنون معتبر و این حرفها، [او نمیفهمد].
ایرادى که بنده وارد کردم این بود که شرع در جعل حکم مماثل اتفاقاً از عرف اخذ کرده است منتها در بعضى از موارد خود شخص نسبت به کارى که نفس او در یک واقعه دارد انجام مىدهد آگاه نیست. مرحوم کمپانى بسیار مرد بزرگى بود! ما همه ریزهخوار و طفیل خوان این بزرگان هستیم منتها خب بالأخره علیٰکلّحال مباحث علمى جاى خودش را دارد. بنده گفتم: این حالى که یک بنده در مقام اطاعت از مولا نسبت به تخاطب شخصى و بلاواسطه از مولا در او پیدا مىشود با حالى که بهواسطه است یکى است؟! یعنى وقتى یک بنده در کنار مولا نشسته و مولا خودش بدون واسطه یک امرى را القاء مىکند یا القاء یک نهی مىکند، او دیگر نسبت به حکم مولا ظن پیدا مىکند یااینکه قطع است؟! خب قطع است دیگر! لذا نه شک مىکند، نه شبهه مىکند و نه احتمال مخالف [میدهد]. تطرق هیچ احتمالى در اینجا معنا ندارد. این همان وصول به واقع و وصول به علم و معرفت است. اما اگر همین امر مولا را یک نفر آمد و به او رساند. یک واسطه در اینجاست، او دیگر یقین ندارد! از باب سعه و اتخاذ و استمرار بر سیرۀ عقلائیه و از باب وثاقتى که شخص به رفیق یا فرد دارد طبق دستور این عمل مىکند ولى احتمال مىدهد که او اشتباه کرده باشد یا گوشش نشنود. بنده بارها این قضیه را گفتهام؛ بنده پیش بزرگان بودم و داشتند صحبت مىکردند و افرادى نشسته بودند و داشتند کلمات آنها را مىنوشتند! من مىدیدم او دارد اشتباه مىنویسد! یعنى گوش او یک چیزى مىشنید! گفتم: این اشتباه است و آقا این مطلب را گفتهاند! با اینکه خودش آدم محترم و اهل اطلاع و فلان است اما چون [فکر مشغول است، اشتباه میکند]. این از همان جاهایى است که دو اراده در اینجا مىآید و این کلّه هنگ مىکند؛ یکى ارادۀ شنیدن و یکى ارادۀ نوشتن. این است که مىگویند: آدم نباید سر درس بنویسد. مرحوم پدر ما همیشه به ما مىگفتند که هیچوقت سر درس ننویس! فقط صاف در چشم استاد نگاه کن و حتى مىگفتند که چشمت را هم برنگردان!
از توصیههایى که مرحوم پدر ما ـ خدا رحمتشان کند ـ آن زمانى که براى طلبگى آمده بودیم، الآن هم طلبه هستیم منتها آنوقت سنّمان کمتر بود، به من مىگفتند [این بود که] صاف در چشمش نگاه کن و از چشمش حرف را بدزد! ببین چه از چشمش مىفهمى! حالا چه برسد به اینکه چیزى بنویسى! مىگفتند که هیچوقت سر درس چیزى ننویس چون همینکه سر درس مىخواهى بنویسى، مىبینى یک چیز رد شد. چون هم مىخواهد بشنود و هم بنویسد و این دو اراده مىشود. آنوقت ما هم که هنوز به آن مقامى که مرحوم قاضى ـ رضوان الله تعالی علیه ـ گفتهاند نرسیدهایم. ما فعلاً در همان پایینها هستیم! لذا گاهى اوقات اشتباه مىشود و آنچه که مىشنویم یک چیز است و آنچه که مىنویسیم چیز دیگری از آب درمىآید.
الآن این شخصى که واسطه است و آمده از مولا براى او نقل کرده است، این عبد احتمال مىدهد اشتباه کرده است یا احتمال مىدهد درست شنیده ولی فراموش کرده است ولى از آمدن از آنجا تا اینجا نیم ساعت طول کشیده و در این نیم ساعت یک کلمه یادش رفته است. یک تأکیدى که باید در این کلام باشد از ذهنش ذهول پیدا کرده است. مطلبى را که او مىگوید با مطلبى که مولا مىگوید، دوتاست اما نسبت به او حجیت دارد. آیا او در ذهن خودش جعل حکم مماثل کرد یا نکرد؟! جعل حکم مماثل کرده است دیگر! پس او هم دارد جعل حکم مماثل مىکند فرقى نمىکند منتها خب اسمش آن نیست ولی حقیقتش که همان است. یعنى نمىآید همان حکم مولا را به همین بدهد. مىگوید که چاره ندارم چون به او ثقه دارم مجبورم به آن عمل کنم. همینکه مىگوید: مجبورم یعنى دارد جعل حکم مماثل مىکند! آیا غیر از این است؟! هان؟! پس اشکال وارد است! حالا نسبت به اینجا «صوموا لِرؤیَته و أفطِروا لِرؤیته». شارع در اینجا حکم صوم را مترتب بر رؤیت کرده اما از آنطرف گفته است: «أو مُضىُ ثلاثین» اینکه مىگوید: «مُضىُ ثلاثین» در اینجا کار را خراب مىکند! نهاینکه خراب مىکند یعنى مطلب را عوض مىکند. مسئلۀ رؤیت را از آن موضوعیت خارج مىکند. بر خلاف رأى و نظر مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ که در آنجا قائل به موضوعیت در رؤیت بودند و همین مطالب آن روز [مورد بحث بود]. آن رؤیتى که در اینجا بهعنوان موضوع هست، ما مىبینیم کنارش هم یک «مُضىُ ثلاثین» هم آورد گذاشت یعنى شما به دخول هلال جدید و به دخول شهر جدید یقین پیدا بکنید، حالا آن یقین با رؤیت باشد یا به مضى ثلاثین یا هر چیز دیگر باشد. در زمان شارع تلسکوپ و این چیزها نبود، خب شارع آمده همین را آورده است! یعنى همینکه «مُضىُ ثلاثین» آورده دست ما را براى اینکه بتوانیم نسبت به مراد شارع إعمال رویه کنیم و تأمل کنیم که منظور شارع در اینجا چیست باز مىگذارد. این یک نکته است.
موضوع در زمان شارع؛ ملاک ترتب حکم در همۀ زمانها (ت)
نکتۀ دیگر که در اینجا هست این است که موضوعاتى را که ما الآن با آن موضوعات احکام را مىخواهیم مترتب بکنیم، اگر این موضوعات همان باشد که در زمان شارع هست ما باید به همان میزانى در اینجا نسبت به آن إعمال رویه کنیم که در زمان شارع بوده است. شارع چه روزى را روز قلمداد مىکرد؟! چه چیزى را شب قلمداد مىکرد؟! حکمش براى دخول ماه چه بود؟! حکمش براى خروج ماه چه بود؟! حکمش براى سفر چه بود؟! شارع در زمان خودش میزان براى سفر را چهار فرسخ قرار مىداد. خیلى خب! حالا آقایان مىگویند که نه آقا! الآن با طیاره در یک ساعت مىروند، 150 فرسخ هم باشد سفر حساب نمىشود! آن موقع با خر بوده است! خب با خر باشد! سفر که سفر است! حالا مسافت در آن سفر آن موقع با کجاوه و خر و یابو از طهران تا مشهد یک ماه طول مىکشید، حالا از اینجا تا آنجا با طىّ السماء یک ساعت طول مىکشد! حالا یک ساعت طول مىکشد از سفر بودن که نیفتاد! آن ابتعادى که براى افراد در زمان شارع بود، همان ابتعاد هم الآن هست منتها فاصلۀ زمانى کم است. در اینگونه موارد خلاف است ما نمىتوانیم بگوییم: نه! سفرهایى که الآن هست باید حتماً سفر کرۀ ماه باشد تا سفر حساب بشود! خب هر جاى دنیا شما مىروید، تا آنطرف دنیا، امریکا هم بخواهید بروید بالأخره چهارده پانزده ساعت بیست ساعت بیشتر که طول نمىکشد!
آقا امریکا آنطرف کرۀ زمین است! [بگوییم:] باشد! بالأخره با طیاره این تبدیل به هفده یا هجده ساعت مىشود. این خیلى به جایى برنمىخورد! خب اینها همه غلط است! آن موضوعى که در زمان شارع، شارع روی آن حکم مىکرد همان موضوع را الآن ما باید ملاک براى ترتّب حکم قرار بدهیم. شارع در زمان خودش چه چیزى را موضوع براى دخول شهر قرار مىداد؟! رؤیت قرار مىداد! منتها این رؤیت باید بهنحو عادى باشد، نه آن رؤیتى که در زمان شارع بههیچوجه میسور نبود.
بررسی چگونگی رؤیت هلال (ت)
در زمان شارع بهواسطۀ غلبۀ اشعۀ شمس آن هلال وقتى که تحتالشعاع قرار مىگرفت قابل رؤیت نبود، شارع نسبت به این حالت حکم به دخول شهر نمىکرد. یعنى وقتى که هلال در تحتالشعاع قرار مىگیرد، شارع مىگوید که صبر کن، هروقت که از تحتالشعاع خارج شد و بالا آمد و یک فاصلهاى پیدا کرد که بهواسطۀ آن فاصله مىتوانى ببینى، الآن شمول رؤیت در اینجا صدق مىکند. اما اگر نتوانى ببینى، فرض کنید ساعت چهار بعد از ظهر یا سه بعد از ظهر ماه را دیدید، این در زمان شارع قابل رؤیت نبود. چشم دهدهم که هیچ، یازدهدهم هم اگر بود باز در زمان شارع این قابل براى رؤیت نبود مگر اینکه بهواسطۀ غیوم و بهواسطۀ اغبره یا بهواسطۀ موانع عادى در آنجا مانع براى رؤیت باشد، نه اصل خود تکوّن هلال در یک همچنین موقعیت. خود تکوّن و تعیّن هلال در یک همچنین موقعیتی در زمان شارع هیچوقت قابل رؤیت نیست؛ اگر در تحت اشعۀ قاهرۀ شمس قرار بگیرد یعنى در واقع تحتالشعاع باشد.
موضوعیت نداشتن رؤیت هلال برای دخول شهر (ت)
پس ما باید ملاک را بر این قرار بدهیم؛ اول اینکه براى خروج شهر و دخول شهر جدید رؤیت موضوعیت ندارد، دوم اینکه رؤیت باید بهنحوى باشد که اگرچه با اجهزۀ حدیثه و جدیده باشد ولى بتواند بدون اجهزه هم در شرایط عادى دید. اگر غبار هست و الآن نمىشود دید، این اجهزه کمک کند فقط غبار را بردارد نهاینکه ماه را بیرون بکشد. اگر دخانى در اینجا هست، اجهزه فقط دخان را بردارد بهطوریکه اگر دخان کنار رفت انسان بتواند با همین چشم عادى ببیند. اما اگر هلال ماه بهنحوى بود که فقط با اجهزه قابل رؤیت بود چه اینکه خیلىها فتوا دادهاند، این غلط و باطل است چون این موضوع در زمان شرع امکان نداشت تحقق پیدا بکند و شارع حکم را روى همین مبانى عرفیۀ خودش برده نه روى یک چیزهاى تخیلى و یک چیزهاى توهمى و چیزهایى که بعد میآید. آنچه که در زمان شرع مىتوانست براى حکم موضوعیت قرار بگیرد، ما فقط همان را ـ نه بیشتر ـ مىتوانیم با توسل به اجهزۀ جدیده در اینجا حاصل کنیم. البته من در همان موقع شنیدم که در خیلى از جاها در ایران در غروب دیدهاند و ما بنا را بر همان گذاشتیم، اما اگر در روز عید که اعلانِ عید کردند ـ یعنى در روز قبل از عید ـ دو ساعت قبل از غروب هلال دیده شده است. خب دو ساعت به غروب دیده بشود موقع غروب پایین مىرود. این دیگر قابل براى رؤیت نیست و اصلاً رفته و به آن نیمکره رسیده است! این اصلاً [امکان دیدنش نبود]. اگر شارع آن موقع بود هلال را مىدید یا نمىدید؟! امکان دیدنش نبود. اگر اینطور باشد، نه! فردایش روز عید نبوده است. ولى من شنیدم که خیلى جاها دیدهاند یعنى در هنگام غروب هم دیدهاند. حالا دیگر نمىدانم! علیٰکلّحال دیگر هر کسی اینجا باید تکلیف خودش را بداند؛ اگر نبوده که خب باید قضا کند و اگر هم بر إخبار و این مسائل اعتماد کرده، خب اعتماد کرده آنهم اشکال ندارد و شرع هم ایراد نمىگیرد.
تلمیذ: الآن کسی که بخواهد برای اطلاعات عمومى تحقیق کند، جهت عرف و عوام و اینها و جای شک هم برایش هست آیا به آن موضوع گذشته برگردد یا باید فراموشش کند؟
استاد: نه دیگر! یعنى وقتى که با اعتماد آمده و انجام داده است دیگر شارع نگفته که حالا دوباره برگرد و نگاه کن کارى که انجام دادى [صحیح هست یا نه] چون دیگر قاعده و مسئلۀ مضى و انصراف و حمل بر صحت و اینها را داریم، مسئلۀ حمل بر صحت و اینها چنانچه بعضیها گفتهاند اختصاص بر صلاة ندارد و در خیلى از این موارد هست، گرچه اسمى از او نیست ولى موارد و قرائنى در آنجا هست که دلالت بر غیر صلاة هم مىکند. لذا وقتى که انصراف پیدا شد دیگر دلیلى ندارد انسان برگردد و تفحّص و تحقیق کند که آیا درست دیدهاند یا درست إخبار دادهاند، همان اعتمادى که آن موقع کرد، همان را استصحاب مىکند دیگر! حجیت استصحاب در اینجا هست.
1) تهذیب الأحکام, ج 4, ص ۱6۱.
2) من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 169.
3) وسائل الشیعه، ج ٨، ص ٤٧٠:
«عن مُحَمَّدِ بنِ مُسلِمٍ قالَ قُلتُ لأبیعَبدِاللهِ علیه السّلام الرَّجُلُ یُریدُ السَّفَرَ مَتىٰ یُقَصِّرُ قال: ”إذا تَوارىٰ منَ البُیوت.“»
4) وسائل الشیعه، ج ٨، ص ٤٧٢:
«عن أبیعَبدِاللهِ علیه السّلام قالَ سَألتُهُ عن التَّقصیرِ قال: ”إذا کُنتَ فی المَوضِعِ الَّذی تَسمَعُ فیهِ الأذانَ فَأتِمَّ و إذا کُنتَ فی المَوضِعِ الَّذی لا تَسمَعُ فیهِ الأذانَ فَقَصِّر.“»
- . التوحید، شیخ صدوق، ص ٣٦٩:
