اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت زمان و ماهیت گذشت در هستی

تبیین تفاوت زمان اعتباری با واقعیتِ درونیِ استمرار

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی حقیقت زمان و تفاوت آن با مکان می‌پردازند. ایشان با نقد دیدگاه‌های رایج که زمان را صرفاً امری مادی یا وابسته به حرکت اجرام آسمانی می‌دانند، بر این نکته تأکید می‌کنند که زمان در اصل، یک «حس درونی» و «واقعیتِ استمرار» است که انسان در ذات خود آن را درک می‌کند. بحث از اینجا آغاز می‌شود که زمان نه یک امر خارجی مستقل، بلکه عارض بر وجود و بقای اشیاء است. در ادامه، با عبور از تحلیل‌های مادی و فیزیکی، به این نتیجه می‌رسیم که این حسِ «سبق و لحوق» یا همان گذشت، به عالم ماده اختصاص ندارد و در عوالم غیرمادی مانند برزخ و عالم مثال نیز به تناسب خود وجود دارد. در نهایت، این بحث به تبیین روایاتی می‌انجامد که از مقیاس‌های زمانی برای خلقت استفاده کرده‌اند و روشن می‌سازد که این تعابیر، بیانگر حقایقِ وجودی و مراتبِ هستی است، نه صرفاً شمارش سال‌های شمسی یا قمری.

حقیقت زمان و ماهیت گذشت در هستی

7
  • [خلاصه] مقام و موقعیت من بیشتر از تو است! تو اوّل باید بنشینى، بعد من بنشینم!

  • شاید قاعدتاً هم همین‌طور باشد، خب نمى‌دانیم! ما که چیزهای سیاسى بلد نیستیم، اینها خودشان تعریف مى‌کنند!

  • خلاصه این طیاره‌اش همان بالا بود. آن هم مى‌گفت که مرتیکه من رئیس‌جمهور آمریکا هستم! تو ژنرالى، چه ربطى به من دارد؟! دارى به من دستور مى‌دهى؟! عجب زور مى‌گویى! من رئیس‌جمهورم دارد به من مى‌گوید: تو اول بنشین! ...

  • سه ربع ساعت این دوتا هواپیما بالا مى‌گشت، این به آن مى‌گفت: تو زودتر بنشین، آن به آن مى‌گفت تو زودتر بنشین!

  • آخر بالأخره مجبورش کردند که ژنرال بنشیند! خب خیلى بد است رئیس‌جمهور بنشیند و از او استقبال کند!

  • ببینید این انسان در کجاست! اینها بچۀ ده ساله و دوازده ساله نبودند، پفک و آب‌نبات خور نبودند! یکى هفتاد سالش بود، آن یکى 75 یا هشتاد سالش بود ـ خلاصه پیر بودند ـ اما ببینید افکار چقدر افکار بچه‌گانه است! بچه‌اى که شده هفتاد سال! بچه‌اى که شده هشتاد سال! هنوز بچه است! ماها هم هنوز بچه‌ایم! نه فقط آنها بچه‌اند ماها هم بچه‌ایم. ماها هم در افکار خودمان، در تخیلات خودمان، در توهمات خودمان هستیم؛ این زودتر برود، آن دیرتر برود، آن اول برود در مجلس بنشیند بعد صاحب‌خانه بیاید دیدن کند یا نه، این بیرون بیاید و همراه با صاحب‌خانه داخل بیاید.

  • بله! دیگر بگذریم و خیلى بیراهه نرویم! در راه خودمان باشیم بهتر است. ما همین هستیم! همه در [تخیل] هستیم.

  • اینها مسئلۀ زمان را خوب حس کرده بودند ـ نمى‌دانم جناب آمریکایى‌ها فلسفه خوانده بودند یا نه ـ که زمان چقدر اهمیت دارد! قبلى و بعدى چقدر مهم است! چقدر سرنوشت‌ساز است! شخصیت ما را همین مى‌سازد دیگر!

  • همین‌که قبلاً بنشینی دیگر زمین خورده‌اى و نه شأنى دارى و نه شخصیتى، هیچ ندارى! بعداً بیا! اینکه بعداً مى‌آیى، هان! بالا رفتى! خلاصه وضع و موقعیتت الآن در جاى خودش تثبیت شد!