
حقیقت زمان و ماهیت گذشت در هستی
تبیین تفاوت زمان اعتباری با واقعیتِ درونیِ استمرار
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی حقیقت زمان و تفاوت آن با مکان میپردازند. ایشان با نقد دیدگاههای رایج که زمان را صرفاً امری مادی یا وابسته به حرکت اجرام آسمانی میدانند، بر این نکته تأکید میکنند که زمان در اصل، یک «حس درونی» و «واقعیتِ استمرار» است که انسان در ذات خود آن را درک میکند. بحث از اینجا آغاز میشود که زمان نه یک امر خارجی مستقل، بلکه عارض بر وجود و بقای اشیاء است. در ادامه، با عبور از تحلیلهای مادی و فیزیکی، به این نتیجه میرسیم که این حسِ «سبق و لحوق» یا همان گذشت، به عالم ماده اختصاص ندارد و در عوالم غیرمادی مانند برزخ و عالم مثال نیز به تناسب خود وجود دارد. در نهایت، این بحث به تبیین روایاتی میانجامد که از مقیاسهای زمانی برای خلقت استفاده کردهاند و روشن میسازد که این تعابیر، بیانگر حقایقِ وجودی و مراتبِ هستی است، نه صرفاً شمارش سالهای شمسی یا قمری.
حقیقت زمان و ماهیت گذشت در هستی
1درس هفتصد و شصت و سوم
حقیقت زمان (1)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
یک بحث راجع به کیفیت تحقق مکان قبلاً عرض شد و روشن شد که مسئلۀ مکان یک مسئله اعتبارى است. و تحقق خارجى ندارد و برحسب اعتبار است که ما به یک فضاى اعتبارى و توهمى اطلاق مکان مىکنیم و در جاى دیگر نفى مکان.
راجع به این مسئله قبلاً صحبت شد و عرض شد، البته بحث بیشترش در جاى خودش در مباحث اسفار خواهد آمد، منتها براى نیاز بحث قضاء و قدر آن مقدارى که لازم بود خدمت دوستان عرض کردیم.
حالا صحبت در زمان است که زمان چطور است؟! آیا زمان هم یک امر اعتبارى و تخیلى است یااینکه یک امر واقعى است؟! [امر واقعی] مثل خود اعیان خارجى که تحقق خارجى دارند، تحقق جوهرى دارند یا تحقق عرضى دارند منتها عرض متأصّل مثل کیف و کم که اینها یک تعیّن و تشخّص دارند. رنگ و الوان، اعراض بر موضوعات هستند یا اذواق، اسماع، مبصَرات، مسموعات که اینها اعراض هستند و همینطور حرکات و امثالذلک؛ البته در حرکت یک اختلافى است که بعضىها حرکت را از سنخ وجود مىدانند، وجود فیحدّنفسه نمىتواند موضوع باشد بلکه وجود خودش ایجاب موضوعیت مىکند یا ایجاب عرضیت مىکند، خودش فیحدّنفسه نه موضوع است و نه عرض و نه جوهر.
حقیقت زمان یک حقیقت تدریجى و تدرّجى
در زمان آنچه که محقَّق هست این است که بهعنوان یک مسئله و بهعنوان یک موضوع نمىشود روی آن حساب بشود، خب این بحث اول است که موضوع نیست بلکه عارض بر موضوع مىشود و لازمۀ زمان و حقیقت زمان یک حقیقت تدریجى و تدرّجى است، یعنى نفس ذاتى خود زمان عبارت از یک عرضى است که در ذاتش تدرّج و تغیّر باید حاصل باشد. اگر شما یک مسئلهاى را ثابت دانستید، در آن ثبوت دیگر زمان معنا ندارد. باید در زمان یک جنبهاى باشد که در آن جنبه، حالت سابق لحاظ بشود و حالت فعل که «آن» است و حالت استقبال، یعنى جنبۀ انتظار و توقّع در زمان باید لحاظ بشود تا ذاتى زمان در اینجا صدق کند. بناءًعلىٰهذا هر حقیقتى که در آن این مسئله باشد یک جنبۀ سابقى دارد و یک مسبوقى و یک توقّع و انتظارى، به آن حقیقت زمان گفته مىشود، حالا هرچه مىخواهد باشد و به هر کیفیتى مىخواهد باشد.
