اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت زمان و ثبوت اعیان در عالم قضا و قدر

تبیین نسبت میان حرکت دهری و تحقق خارجی موجودات

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از مباحث دقیق در حوزه قضا و قدر الهی می‌پردازند. محور اصلی بحث، بررسی کیفیت تحقق اعیان خارجی به‌گونه‌ای است که حرکت دهری و تغییرات زمانی، خللی در ثبوت و حقیقت آن‌ها ایجاد نکند. ایشان با تحلیل آیات قرآن و روایات، توضیح می‌دهند که چرا در متون دینی، قضایای مربوط به عالم قدر و تحقق اشیاء با لفظ ماضی بیان شده است. در ادامه، این نکته تبیین می‌شود که عالم قدر، همان تحقق خارجی موجودات است و تعبیر به ماضی، حکایت از ثبوت و استقرار این حقایق در علم عنائی حق دارد، نه وقوع آن‌ها در گذشته‌ای دور. در نهایت، با نفی تخلل زمان میان علت و معلول، این نتیجه حاصل می‌شود که تمامی موجودات، مراتب ظهور حق‌تعالی هستند و در مقام ثبوت، همواره در محضر الهی حاضر و ثابت‌اند.

حقیقت زمان و ثبوت اعیان در عالم قضا و قدر

11
  • عدم تخلل زمان بین علت و معلول

  • این را عدم تخلل زمان بین علت و بین معلول می‌گویند یعنی در هرجا که علت به‌عنوان إنَّه هی علّةٌ تحقق پیدا کرد، در همان‌جا معلول حضور دارد و می‌گوید: ما هم هستیم و خیال نکن تو علتی و بالاتری و فلانی که خودت را از ما بالاتر فرض می‌کنی! بالاتری، باش! ولی ما هم علتیم و در اینجا تشریف داریم، ما هم در اینجا هستیم و برای خودمان هم کسی هستیم! می‌توانی؟! بسم الله! تو خودت باش و ما نباشیم! آن‌وقت آن دیگر علت نیست و یک چیز دیگر است. الآن شما این نخ را رها کنید، دیگر این انگشت شما علت نیست و انگشت است. چه موقعی به این علت گفته می‌شود؟! وقتی که شما مجبورید و چاره ندارید که این نخ را بگیرید. لذا شاعر می‌گوید: خدایا هم تو علت ما هستی [و هم ما ظهور تو هستیم]!

  • ظهور تو به من است و وجود من از تو***و لست تظهر لولای لم اکن لولاک1
  • اگر من نباشم تو چه موقعی می‌توانی ظهور پیدا کنی؟! ظهور پیدا کن ببینم! ما هم برای خدا شاخ و شانه می‌کشیم و می‌گوییم: خدایا درست است که تو خدای ما هستی و علت هستی و خالق هستی، اینها را قبول داریم ولی از آن‌طرف هم اگر ما نباشیم خدایی تو اینجا چه فایده و نقشی در اینجا دارد؟! ما باید باشیم تا تو بتوانی خدایی خودت را نشان بدهی! باید ما باشیم تا تو بتوانی خالقیت خودت را ابراز کنی! اگر من نباشم و شما هم نباشی و آن یکی هم نباشد، پس خدا چه‌کار می‌کند؟! دستش را روی سرش می‌گذارد و قلیان می‌کشد!! خب اینکه دیگر نمی‌تواند کاری انجام بدهد. باید یک انسان، ظهور خارجی، مخلوق و معلولی باشد تا علت در جنبۀ علیتش تحقق پیدا کند والاّ دیگر علت نیست! خب آنکه دیگر خالق نیست! می‌خواهد چه چیزی را خلق کند؟! اینکه هنوز خلقی نکرده است! اینکه هنوز ظهور پیدا نکرده است! در همان بساطت و صرافت خود و مقام احدیة الذات خودش باقی می‌ماند. پس می‌فرماید: «ظهور تو به من است و وجود من از تو»! تا من نباشم این ظهور در کجا می‌تواند تحقق پیدا کند؟! بنابراین به این وسیله مسئلۀ قدر روشن شد. حالا طبعاً رفقا به این روایاتی که در این زمینه هست می‌رسند و مطالعه می‌کنند! با این نکاتی که عرض شد متوجه می‌شویم که همۀ روایات و احادیث و آیاتی که در این زمینه آمده‌اند اینها جنبۀ تغییراتی دارد که آن تغییرات در نفس خود مقام قضاء و قدر به این کیفیت بیان شده است نه‌اینکه تغییری نبوده است و بعد تغییر پیدا شده است! این دو حرف است. یک وقت می‌گوییم که آیا تغییر و تحول نبوده است؟! بوده است. همین‌طور‌که ما الآن هستیم، در خود آن مقامات علوی و ربوبی هم تغییر و تحولات بوده است و این مسائل هست. وجود یکی علت برای دیگری است. پس مراتب شدت، مراتب ضعف، کثرت در وجود و تشکیک در وجود برای چیست؟! یک وقت می‌گوییم که تغییر و تحول نبوده است، عدم بوده و بعد پیدا می‌شود که آن یک مطلب دیگر است که آن با این مبانی‌ای که عرض شد دیگر جایی ندارد.

    1. دیوان شمس مغربی، غزل 111.