
حقیقت زمان و ثبوت اعیان در عالم قضا و قدر
تبیین نسبت میان حرکت دهری و تحقق خارجی موجودات
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از مباحث دقیق در حوزه قضا و قدر الهی میپردازند. محور اصلی بحث، بررسی کیفیت تحقق اعیان خارجی بهگونهای است که حرکت دهری و تغییرات زمانی، خللی در ثبوت و حقیقت آنها ایجاد نکند. ایشان با تحلیل آیات قرآن و روایات، توضیح میدهند که چرا در متون دینی، قضایای مربوط به عالم قدر و تحقق اشیاء با لفظ ماضی بیان شده است. در ادامه، این نکته تبیین میشود که عالم قدر، همان تحقق خارجی موجودات است و تعبیر به ماضی، حکایت از ثبوت و استقرار این حقایق در علم عنائی حق دارد، نه وقوع آنها در گذشتهای دور. در نهایت، با نفی تخلل زمان میان علت و معلول، این نتیجه حاصل میشود که تمامی موجودات، مراتب ظهور حقتعالی هستند و در مقام ثبوت، همواره در محضر الهی حاضر و ثابتاند.
حقیقت زمان و ثبوت اعیان در عالم قضا و قدر
5علیٰکلّحال در همین قضیه داریم که امیرالمؤمنین علیهالسّلام میفرمایند که آن جریانی که برای برادرم وصی موسی پیش آمد، عین آن طابق النعل بالنعل برای من پیش آمد.1 خب آنجا در قضیۀ ازدواج داریم: ﴿قَالَ إِنِّيٓ أُرِيدُ أَنۡ أُنكِحَكَ إِحۡدَى ٱبۡنَتَيَّ هَٰتَيۡنِ﴾2 من میخواهم! مقام مقام انشاء نیست بلکه مقام اخبار است. من میخواهم این کار را انجام بدهم! ولی وقتی که شما بخواهید صیغۀ نکاح بخوانید میگویید: أنکحُ موکلتی لِموکلی علی الصّداق یا أنکح موکلی لموکلتی، هردو را بخوانید که هم جانب تأنیث مقدم باشد و هم جانب تذکیر مقدم باشد، از باب احتیاط بهتر است که [اینطور] قرائت بشود. میگویید: أنکحتُ، أنکحتُ یعنی تثبیت! یعنی این مسئله تثبیت شده است، این مسئله ثابت شده است.
علت تعبیر به ماضی آوردن در قضیۀ عالم قضاء و قدر
لذا اینجا متوجه میشویم که چرا خداوند در قضیۀ عالم قضاء و قدر تعبیر به ماضی آورده است؟! تعبیر به ماضی حکایت از دور و گذشته نمیکند بلکه حکایت از ثبوت مقام قضاء و قدر میکند؛ هم مقام مشیت کلی و هم مقام مشیت جزئیه. یعنی وقتی مشیت کلیه قالب پیدا میکند و جزئی میشود، به آن مقام قدر گفته میشود. آن مسئله مسئلۀ ثبوت است، یعنی این تثبیت شده است و این مسئله، مسئلۀ ثابت است اما اینکه یک مرحلهای در زمان گذشته و در دور گذشته و در اطوار گذشته بوده باشد و در اطوار بعد نباشد و سپس تحقق پیدا کند با مطالبی که تابهحال خدمت رفقا عرض کردیم منافات دارد و این دیگر با آنها جور درنمیآید! اگر ما قائل به مقام ثبوت برای اعیان خارجی هستیم که از آن تعبیر به مقام مشیت جزئیه و عالم قدر میشود، [با آنها جور درنمیآید] چون اعیان خارجی همان مسئلۀ قدر است چه عین تحقق شیء باشد و چه اطواری که بر آن تحقق شیء تعلق میگیرد، در هردو مسئله، مسئلۀ عالم قدر است. خود مشیت خلق انسان، مشیت کلیه میشود که عالم قضاء است. بعد خلقت زید یک مرتبه پایینتر میشود، آن خلقت به چه صورت باشد یک مرتبه پایینتر میشود.
- . الاِحتجاج، ج ۱، ص ۱6۸، با قدری اختلاف.
- . سوره قصص (28) آیه 27:
«شعیب (به موسی) گفت: من ارادۀ آن دارم که یکی از این دو دخترم را به نکاح تو در آورم.» (محقق)
