
حقیقت زمان و ثبوت اعیان در عالم قضا و قدر
تبیین نسبت میان حرکت دهری و تحقق خارجی موجودات
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از مباحث دقیق در حوزه قضا و قدر الهی میپردازند. محور اصلی بحث، بررسی کیفیت تحقق اعیان خارجی بهگونهای است که حرکت دهری و تغییرات زمانی، خللی در ثبوت و حقیقت آنها ایجاد نکند. ایشان با تحلیل آیات قرآن و روایات، توضیح میدهند که چرا در متون دینی، قضایای مربوط به عالم قدر و تحقق اشیاء با لفظ ماضی بیان شده است. در ادامه، این نکته تبیین میشود که عالم قدر، همان تحقق خارجی موجودات است و تعبیر به ماضی، حکایت از ثبوت و استقرار این حقایق در علم عنائی حق دارد، نه وقوع آنها در گذشتهای دور. در نهایت، با نفی تخلل زمان میان علت و معلول، این نتیجه حاصل میشود که تمامی موجودات، مراتب ظهور حقتعالی هستند و در مقام ثبوت، همواره در محضر الهی حاضر و ثابتاند.
حقیقت زمان و ثبوت اعیان در عالم قضا و قدر
2ثبوت، لازمۀ طبعی زمان گذشته
این مطلب وجود دارد که انسان وقتی میخواهد از یک امر ثابتی حکایت کند، آن ثبوت را به زمان گذشته حمل میکند! لازمۀ طبعی زمان گذشته، ثبوت است و معنا ندارد که شما زمان گذشتهای را تصور کنید و یک امر مردد و مشکوکی را در قالب آن بگنجانید ولی نسبت به زمان مستقبل اینطور نیست؛ در زمان مستقبل میتوانید امر محتمل الثبوت را قرار بدهید و لازم نیست که حتماً امر محقق الثبوت یا متیقن الثبوت باشد. یا در زمان حال، الآن شما مسائل و اموری را که در زمان حال و در زمان فعل تصور میکنید هیچ الزامی نیست بر اینکه آنها محقق باشند! بگویید که الآن در خیابان چنین فردی راه میرود، محتمل است که این صادق باشد یا کاذب باشد. یااینکه میگویید: محتمل است که یک چنین فردی راه برود، هردو درست است یعنی گنجاندن و ادخال یک امر متیقن یا امر محتمل در زمان حال، هیچ اشکالی ندارد چطور اینکه این مسئله نسبت به زمان آینده هم اشکالی ندارد. ولی در زمان گذشته نمیتوانید بگویید که محتمل است که زید این کار را کرده باشد، محتمل است یعنی چه؟! این غلط است؛ یعنی غلط از نقطهنظر نفسِ احتمال! اشکال ندارد بگویید که محتمل است. محتمل است کرده باشد، معنایش این است که بنده اطلاع ندارم نهاینکه نفسِ احتمال در خارج تحقق پیدا کرده است، احتمال که در خارج تحقق پیدا نمیکند!
تحقق همیشگی احتمال در نفسِ متحمل
احتمال همیشه در نفس متحمل تحقق دارد. اینکه شما میگویید: محتمل است که زید دیروز این کار را کرده باشد، معنایش این است که بنده جاهل هستم اما اگر اطلاع داشته باشید، دیگر نباید بگویید که محتمل است این کار را کرده باشد بلکه باید بگویید: این کار را انجام داده یا انجام نداده است. این زمان گذشته است. زمان گذشته برای تأکید در ثبوت آورده میشود. نسبت به زمان گذشته و زمان ماضی این حکم، حکم تثبیت شده است و نسبت به زمان آینده و استقبال حکم تثبیت شدهای نیست و به همین دلیل است که هیچوقت در مقام انشاء بهجای أنکحتُ یا بِعتُ یا صالَحتُ، بگویید که اُصالِحُ یعنی من مصالحه میکنم! إنّی اُنکِحُکَ یعنی تو را به نکاح درمیآورم! گرچه ایراد ندارد که به نکاح درمیآورم یک حالت انشائی داشته باشد، اشکالی ندارد! ولی این مسئله از نقطهنظر تثبیت و تأکید در انشاء همیشه به جنبۀ ماضی برمیگردد. لذا در قضیۀ حضرت موسی و حضرت شعیب که داریم: ﴿قَالَ إِنِّيٓ أُرِيدُ أَنۡ أُنكِحَكَ إِحۡدَى ٱبۡنَتَيَّ هَٰتَيۡنِ﴾1 در اینجا حضرت شعیب در مقام انشاء نبود و فقط در مقام اخبار بود! میخواهم که یکی از دختران را که روی دستم مانده بیخ ریش تو بند کنم [به عقدت درآورم] و ببینیم که خدا کدامیک را نصیبت میکند.
- . سوره قصص (28) آیه 27:
«شعیب (به موسی) گفت: من ارادۀ آن دارم که یکی از این دو دخترم را به نکاح تو در آورم.» (محقق)
- . سوره قصص (28) آیه 27:
