
تبیین حقیقت قضا و قدر الهی
تحلیل نسبت علم ربوبی با ظهورات و اعیان خارجی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مسئله قضا و قدر و کیفیت علم ربوبی نسبت به عالم هستی میپردازند. بحث با بررسی دیدگاههای بزرگان درباره مقام اجمال و تفصیل در علم عنائی آغاز شده و با تحلیل روایات مربوط به نفی تغییر و تحول در ذات پروردگار ادامه مییابد. محور اصلی این گفتار، حل تعارض ظاهری میان روایاتی است که هرگونه اولیت، آخریّت، ظهور و بطون را از ذات حق نفی میکنند و آیاتی که همین اوصاف را برای پروردگار اثبات مینمایند. استاد با تفکیک میان مقام ذات و مقام ظهورات و اسماء، نشان میدهند که چگونه علم الهی به اعیان خارجی، نه مسبوق به زمان است و نه دچار تغییر و تبدل میشود. در نهایت، با تبیین جایگاه وجود بسیط و مقام واحدیت، چگونگی تحقق قضا و قدر جزئی در بستر علم عنائی روشن شده و راه برای فهم مباحثی همچون بداء هموار میگردد.
تبیین حقیقت قضا و قدر الهی
4کیفیت علم امام از لسان امام صادق علیهالسّلام
مثلاً دربارۀ علم از امام صادق علیهالسّلام سؤال میکنند که آیا علم شما علم تفصیلی است؟ آیا در هر آنی، علم تفصیلی است؟ حضرت میفرمایند که ما احاطه بر علمی داریم که «إذا نَشاءُ نَعلَم أو هم إذا شاءوا، عَلِموا»1 که در اینجا مسئله، مسئلۀ تعلق مشیت است و این مقام، مقام اجمال میشود؛ یعنی اگر مقام تفصیل باشد دیگر «إذا شاءوا عَلِموا» معنا ندارد. مقام تفصیل یعنی همه چیز، رو هست. الآن من پنجتا انگشت دارم، چه زمانی این پنجتا انگشتم برای شما ظاهر میشود؟ وقتی اینطوری کنم اما وقتی اینطوری کنم، شما شاید ببینید من چهار انگشتی هستم یا سه انگشتی هستیم، دوتای آن را مخفی کردهایم. این مقام، مقام اجمال میشود. شما نمیبینید چیست. من الآن در دستم یک چیزی گرفتهام و به شما نشان نمیدهم. هست ولی شما نمیبینید، برای شما ظهور و بروز ندارد. مقام تفصیل وقتی است که دستم باز میشود. همینکه دستم باز شد، شما اطلاع پیدا میکنید نهاینکه ایجاد میشود. تصور کنید! ایجاد نمیشود، باز میشود، هست، رو میشود و به منصۀ اثبات میرسد، ثبوتش هست و این اثباتش این است که شما اطلاع پیدا میکنید در دست من چیست! خب چطور در اینجا این مسئله را بخواهیم تصور کنیم که این قضیه درست بشود؟ در آنجایی که حضرت میفرمایند که این اوّلیت و آخریت برای خدا معنا ندارد و مقام ذات، مقام ثبوت است. همه چیز اوّل است در عین اینکه همه چیز آخر است و همه چیز ظاهر است در همان حالی که همه چیز باطن است! این از یک طرف.
معنای اول و آخر نسبت به پروردگار
از آنطرف در آیۀ قرآن داریم: ﴿هُوَ ٱلۡأَوَّلُ وَٱلۡأٓخِرُ﴾ پس معلوم است که یک اوّلی باید باشد. خب آن روایت دارد نفی اوّلیت میکند اما آیه دارد اثبات اوّلیت میکند؛ ﴿هُوَ ٱلۡأَوَّلُ وَٱلۡأٓخِرُ﴾ نمیفرماید که لَیسَ بِأوّلٍ و لا آخِر، آیه نداریم لَیسَ بِظاهرٍ و لا باطِن. بعد میفرماید: ﴿وَٱلظَّٰهِرُ وَٱلۡبَاطِنُ﴾ بعد میفرماید: ﴿وَهُوَ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٌ﴾ که دقیقاً این ﴿وَهُوَ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٌ﴾ به هردوی اینها چنان برمیگردد که نشان میدهد ظهور، بطون، اول و آخر در علم ذات پروردگار است. در همان مرتبۀ علم حق به همۀ اعیان است که جنبۀ ظاهر و باطن متبلور میشود و در همانجا هست که جنبۀ اوّلیت و جنبۀ آخریت تحقق پیدا میکند؛ یعنی همان علم، همان جنبۀ علمی است که آن جنبۀ علمی به لحاظ جنبۀ وجودی است چون اشیاء، وجود علمی و وجود عینی دارند و علم پروردگار به حیثیت عینیۀ اشیاء برمیگردد نه به حیثیت صوریۀ آنها و به حیثیت علمیۀ عرضی آنها مانند ما، که این علوم بر ما جنبۀ عرضی دارند، از این نقطهنظر است که ﴿هُوَ ٱلۡأَوَّلُ وَٱلۡأٓخِرُ﴾ میشود و به همین جهت علمی است که ﴿وَٱلظَّٰهِرُ وَٱلۡبَاطِنُ﴾ میشود و اگر لحاظ علمی نبود دیگر ﴿هُوَ ٱلۡأَوَّلُ وَٱلۡأٓخِرُ﴾ در اینجا معنا نداشت و ﴿وَٱلظَّٰهِرُ وَٱلۡبَاطِنُ﴾ در اینجا معنا نداشت. خب ما این را در اینجا گفتیم و حالا به مسائل گذشته برمیگردیم.
- . بصائر الدرجات، ج ١، ص ٣١٥؛ الکافی، ج ١، ص ٢٥٨؛ افق وحی، ص 205، با قدری اختلاف.
