
معنای بداء و نقش آن در تقدیر الهی
تبیین حقیقت بداء در پرتو علم و مشیت پروردگار
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مفهوم «بداء» و جایگاه آن در نظام هستی و قانون علیت میپردازند. ایشان با نقد نگاههای سطحی و عامیانه که بداء را به معنای تغییر در علم یا اراده الهی میدانند، آن را به معنای تبدل در صورتهای تحقق خارجیِ تقدیرات غیرمبرم معرفی میکنند. در این مسیر، با بهرهگیری از مثالهای عرفی و روایی، نشان داده میشود که چگونه اموری مانند صدقه، صلهرحم و استغاثه در شب قدر، میتواند مسیر حوادث را تغییر دهد و به اصطلاح، بداء حاصل شود. استاد با تأکید بر اینکه بداء یک واقعیتِ جاری در سنتهای الهی است، به تحلیل نمونههای تاریخی و اجتماعی میپردازند و تفاوت میان نگاه ظاهری و باطنی به وقایع را گوشزد میکنند. در نهایت، این بحث به مخاطب کمک میکند تا نسبت میان اختیار انسان، دعا و قضا و قدر الهی را در چارچوب توحید افعالی به درستی درک کند.
معنای بداء و نقش آن در تقدیر الهی
6همین شخص که تا صبح داشت برای این نصیحت میکرد، یکدفعه دیدند میگوید که آی دلم! تا رفتند دکتر بیاورند ـ دکتری در آن موقع نبود! دکتر نبود و بیطار بود! ـ یکدفعه این شخص افتاد مُرد و آن شخص [مریض] هم خوب شد و سالهای سال زندگی کرد!! معلوم شد این تا حالا داشته برای خودش نصیحت میکرده است!
خب این بداء میشود. تصور بر این است که این تا صبح میمیرد و حالش هم این را نشان میدهد و این هم سُر و مُر و گنده ماشاءالله، بَه حرف میزند و چنان روی دور افتاده که پایین هم نمیآید و خوب است!
اما اگر به او میگفتند که صبح میمیری، زبانش بند میآمد!! این چون به خودش امیدوار بود که حالا حالاها سی چهل پنجاه سال زنده است، خوب ماشاءالله بلبلزبانیاش گرفته بود والاّ اگر به او میگفتند که بابا خودت صبح میمیری [از ترس به لکنت میافتاد]. او مینشست نصیحتش میکرد که ببین! آدم باید از دنیا دل بکند و تعلقش را کنار بگذارد!
فرق بین ما و اهل معرفت
خیلی عجیب است! فرق بین ما و اهل معرفت این است که آنها وقایع را باور کردهاند اما ما باور نکردهایم. اینکه اینقدر بلبل زبان هستیم و اینقدر برای مردم خوب حرف میزنیم ماشاءالله ماشاءالله، فلان، عالی، خوب، فصیح و بلیغ حرف میزنیم اما وقتی که خلاصه یک واقعیتی برای خودمان پیدا میشود دستانمان شروع [به لرزیدن] میکند. اینها همهاش بهخاطر این است که مطالب را باور نکردیم و حقایق را باور نمیکنیم. باور یعنی به جان بنشیند و به واقعِ ما بنشیند و وقتی که به ما بگویند که آقا امشب ساعت هفت خلاصه شما رفتنی هستید، یکدفعه پر دربیاوریم و [بگوییم که] جدی میگویی؟! راست میگویی؟! چه کسی گفته؟! دنبالش را بگیریم نکند خبر دروغ از آب دربیاید و...!
اگر اینطور بود معلوم میشود که نه! یکطوری مسئله به جایی بند است اما اگر گفتند که ساعت هفت میمیری، یکدفعه الآن افتاد مرد، دو ساعت هم اصلاً زودتر خودش به استقبال عزرائیل رفت بهجای اینکه او بیاید!! اینها معلوم است که نه، قضایا باور نشده است.
