
معنای بداء و نقش آن در تقدیر الهی
تبیین حقیقت بداء در پرتو علم و مشیت پروردگار
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مفهوم «بداء» و جایگاه آن در نظام هستی و قانون علیت میپردازند. ایشان با نقد نگاههای سطحی و عامیانه که بداء را به معنای تغییر در علم یا اراده الهی میدانند، آن را به معنای تبدل در صورتهای تحقق خارجیِ تقدیرات غیرمبرم معرفی میکنند. در این مسیر، با بهرهگیری از مثالهای عرفی و روایی، نشان داده میشود که چگونه اموری مانند صدقه، صلهرحم و استغاثه در شب قدر، میتواند مسیر حوادث را تغییر دهد و به اصطلاح، بداء حاصل شود. استاد با تأکید بر اینکه بداء یک واقعیتِ جاری در سنتهای الهی است، به تحلیل نمونههای تاریخی و اجتماعی میپردازند و تفاوت میان نگاه ظاهری و باطنی به وقایع را گوشزد میکنند. در نهایت، این بحث به مخاطب کمک میکند تا نسبت میان اختیار انسان، دعا و قضا و قدر الهی را در چارچوب توحید افعالی به درستی درک کند.
معنای بداء و نقش آن در تقدیر الهی
12بداء در شب قدر
لذا در آن شب قدر میگوید که خدایا اگر من از جملۀ اشقیاء هستم بداء حاصل کن و عوض کن. این نفسی که تابهحال نفسی بوده که فقط جایی که مصلحتش بوده حق را گفته و آنجایی که به ضررش بوده دیگر [حق] نگفته است این نفس را برگردان و امسال طور دیگر قرار بده. آنجایی که به مصلحت و به ضررش است هردو به حق بگوید! جایی که بر منفعت و بر خلافش هست در هردو [حق] را بگوید. پس در شب قدر هم بداء میشود!
ملائکه نگاه میکنند [و میگویند که] این که تابهحال اینطور بود پس او را جزو اشقیاء بنویس، مثل آن کسی که میگویند: الآن دارد میمیرد اما یکدفعه میبینید آقا زنده شد! این را هم جزو اشقیاء بنویسیم، خدایا این وضعیتش و نفسش و حالتش این است. بعد خدا میگوید که نه! چون خودش واقعاً استغاثه کرده و واقعاً ملتجی شده و واقعاً ابتهال کرده، حالت او را برگردانید! آن ملائکه میآیند این نفس را برمیگرداند [آنوقت] آدم میبیند عجب! باز شد و انبساط پیدا کرد. دیگر میبینید راجع به این قضیه که تابهحال گیر میداد اصلاً میگذرد! تابهحال گیر میداد! تابهحال نمیگذشت! برایش مشکل و سخت بود! حالا چه شد؟! ملائکه آمدند دستکاری کردند!
«وَ اکتُبنی مِنَ السُّعَداءِ» حالا در سعداء بیا و از سعداء شد.
لذا در این سال میبیند که ـ البته باید همت هم داشته باشد ـ فرق میکند و راحت است و حالش تا سال قبل فرق میکند. دستکاری ملائکه است! آنها آمدهاند یک پیچهایی را سفت کردهاند، یک پیچهایی را شُل کردهاند، یک پیچهایی را اضافه کردهاند، یک پیچهایی را برداشتهاند و خلاصه اینها آمدهاند فیزیک و متافیزیک را باهم مَچ و درست کردهاند تااینکه بتواند این دفعه این راه را برود. إنشاءالله تتمۀ مطالب برای [جلسۀ بعد بماند].
مرحوم پدرمان میگفتند که زمانی که ما انقلاب را در سنۀ 42 شروع کردیم ـ همراه با آقای خمینی بودند، ایشان و آقای خمینی و عدهای بودند. مرحوم علامه طباطبائی بودند، مرحوم آیةالله سید محمد هادی میلانی در مشهد بودند، خیلی بزرگانی بودند، مرحوم مطهری و خیلیها بودند. تصور ما ابتدائاً این بود که اول کسانی که ما را تأیید میکنند و اولین کسانی که ما را مساعدت میکنند و استقبال میکنند، طائفۀ اهل علم هستند. اینها دیگر باید اوّلین باشند. اینها همینهایی هستند که قال الصادق و قال الباقر خواندهاند، اینها همینهایی هستند که مردم را در مساجد تبلیغ میکردهاند و امام جماعت بودهاند و منبر میرفتند. بسیار خب اینها باید اولین گروهی باشند که بیایند و قدم جلو بگذارند و همهچیزشان را بگذارند؛ مال، جان، عمر و همهچیز.
