اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

فطرت توحیدی و جایگاه آن در عالم ذر

نقش موانع در بروز فطرت و راهکارهای سلوکی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی مفهوم عالم ذر و ارتباط وثیق آن با فطرت انسانی می‌پردازند. ایشان با تکیه بر آیات قرآن و روایات، تبیین می‌کنند که اقرار به ربوبیت الهی، حقیقتی است که در نهاد هر انسانی به ودیعه گذاشته شده و همگان با این اعتراف باطنی به دنیا می‌آیند. در ادامه، بحث به این سمت هدایت می‌شود که چرا انسان‌ها در مسیر زندگی دچار شرک و کفر می‌شوند و چگونه این موانع، مانع از بروز و ظهور فطرت پاک انسانی می‌گردند. استاد با تأکید بر اینکه سلوک الی‌الله نه رفع موانع، بلکه جلوگیری از ایجاد عوائق است، به تحلیل رفتارهای اخلاقی و چگونگی حفظ این فطرت در برابر طوفان‌های زندگی می‌پردازند. در پایان نیز به پرسشی فقهی پیرامون راهکارهای محرمیت برای فرزندخواندگی پاسخ داده شده و مرز میان علقه نکاح و آثار آن تبیین می‌گردد.

فطرت توحیدی و جایگاه آن در عالم ذر

7
  • لذا در مسئلۀ فطرت نیاز نیست بر اینکه بیایید و فطرت را کمک کنید و فطرت را تأیید کنید. شما همین‌قدر کنار بزنید [کافسی است]. وقتی یک قضیه‌ای به ما گفته می‌شود، وقتی یک نامه‌ای برای ما آورده می‌شود، وقتی یک پیغامی به گوش ما می‌رسد، می‌بینیم با توجه به مؤخّرات و با توجه به مقدّمات، شروع می‌کنیم مدام نسبت به این قضیه بازی کردن و با این قضیه ور رفتن تااینکه آن را یا به مرحلۀ شدّت و یا به مرحلۀ انخفاض و به مرحلۀ تخفیف برسانیم، یا بالا ببریم و شدید برخورد کنیم و یا پایین بیاوریم و اصلاً اعتناء نکنیم. به‌جای اینکه این کار را بکنیم، شروع کنیم موانع را برطرف کردن و تا یک مانع و رادعی می‌خواهد بیاید، کنار بزنیم.

  • ببینید! سلوک عبارت از رفع موانع است، نگذارید موانع بیاید. مانع را بردارید و نگذارید مانع وارد دریچۀ نفستان بشود، نگذارید این عائق‌ها وارد در دریچۀ نفس و فطرت بشود.

  • لذا در آیه قرآن هم می‌فرماید: وقتی که شما موانع را کنار زدید و عائق‌ها را کنار زدید، ﴿وَلَئِن سَأَلۡتَهُم مَّنۡ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ وَسَخَّرَ ٱلشَّمۡسَ وَٱلۡقَمَرَ لَيَقُولُنَّ ٱللَهُ فَأَنَّىٰ يُؤۡفَكُونَ﴾؛ ﴿لَيَقُولُنَّ ٱللَهُ﴾، آنها می‌گویند خداست، اگر در فطرت اینها خدا نبود، وقتی که طوفان می‌شود و وقتی دریا متلاطم می‌شود آنجا هم نباید خدا باشد. وقتی نیست، نیست دیگر. شما هیچ‌وقت امید به عدم نمی‌توانید داشته باشید حالا هرچه می‌خواهد باشد. اینکه ذهنتان به یک جا می‌رود معنایش این است که موانع و عوائق مادی دیگر در آنجا کاربرد ندارد. تا حالا که روی خشکی بودید، تا حالا که رفیق پیشتان بود، تا حالا که مرید و مریدبازی در اطراف شما قرار داشت، تا حالا که صاحب منصبی و میز و جاه و مقام در اطراف شما بود، تابه‌حال لا یقولنّ الله! ولی همین‌که دیگر در تلاطم دریا قرار گرفتید و مرید خودش هشتش گرو هشتادش است و خودش دنبال این است که تخته‌پاره پیدا کند، وقتی که در تلاطم دریا گیر می‌افتید دیگر هر کسی به‌دنبال خودش است؛ دنبال این است که چطوری برود خودش را نجات بدهد. در آنجا و در آن موقعیت، کیست که بیاید به فکر مراد باشد؟! در آن موقعیت‌ها! در آن موقعیت خطرناک به فکر آن محبوب خودش باشد؟! خیلی کم اتفاق می‌افتد. آنجا معلوم می‌شود که آیا محبت محبت صادقانه‌ای هست یااینکه محبت محبتِ چیز دیگر است.