اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

کیفیت تحقق عالم ذر و حقیقت ربوبیت

بررسی تطورات تکوینی انسان و نسبت آن با عالم اجمال

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین کیفیت تحقق عالم ذر و جایگاه آن در نظام خلقت می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه‌هایی آغاز می‌شود که عالم ذر را صرفاً به معنای عالم اجمال و استعداد می‌دانند و بر این نکته تأکید می‌شود که این عالم دارای هویت و تشخص تکوینی است. در ادامه، با استناد به آیه میثاق، به این پرسش پاسخ داده می‌شود که آیا این اعتراف به ربوبیت، حقیقتی مکنون در نهاد همه موجودات است یا جریانی مختص به عالم پیش از دنیا. استاد با تحلیل رفتار شخصیت‌های تاریخی و تبیین نمودهای حق و حقیقت، نشان می‌دهند که چگونه ودیعه الهی در درون انسان‌ها قرار داده شده است. در نهایت، با بررسی اشکالات تفسیری پیرامون آیه میثاق، بر لزوم توجه به ظاهر آیات و روایات معصومین در فهم حقایق تکوینی تأکید می‌گردد تا مسیر بحث برای درک دقیق‌تر جایگاه انسان در عوالم هستی روشن شود.

کیفیت تحقق عالم ذر و حقیقت ربوبیت

8
  • یک‌دفعه نگاه کردم دیدم هیچ‌ چیز همراهم نیست! اصلاً هیچ چیز [نیست] که بخواهم به خدا عرضه کنم و به خدا بگویم که خدایا من این را آورده‌ام! دیدم هیچ! خالیِ خالی! راستش یک تکانی خوردم! از خدا که پنهان نیست، از شما هم که خلاصه [پنهان نباشد] یک تکانی خوردم که هیچ چیز در دستم نیست! ولی یک‌دفعه حالتم تغییر کرد؛ احساس کردم که همین‌که هیچ چیزی دستم نیست، دست‌مایه‌ام است! یعنی همین‌که خلاصه چیزی در دست ندارم! یک‌دفعه خوشحال شدم ... گفتم: الحمدلله چیزی دستم نیست و همه‌اش مال اوست دیگر! ما که نباید چیزی دستمان بگیریم! خیلی زشت است که آدم یک جایی برود با خودش هم یک کیسه ببرد، آی خرجی‌ام را آوردم! آیا این درست است؟! درست است که من خانۀ شما بیایم ـ فرض کنید امشب یا شب که نه! روز! چون شب‌ها معمولاً من خیلی شام نمی‌خورم! ـ و یک زنبیل غذا با خودم بیاورم!

  • ـ آقا این چیست؟!

  • ـ ناهارم را هم برداشته‌ام آورده‌ام!

  • ـ ا! مرتیکه تو اگر می‌خواستی ناهارت را بیاوری در خانه‌ات می‌نشستی می‌خوردی! من زنم بلند شده این‌همه زحمت کشیده ناهار درست کرده فلان کرده، تو زنبیل غذایت را برمی‌داری می‌آوری؟! خجالت دارد!

  • دیدم همین‌که چیزی دستم نیست خوشحالم کرد! گفتم: دیگر یا علی! عشق است! دیگر بقیه‌اش مسئله‌ای نیست! طوری نیست!

  • خب! ببینید اینها همه واقعیت است؛ یعنی به آدم نشان می‌دهند که مسئله و قضیه از چه قرار است. اینجاست که آدم دیگر واقعاً می‌فهمد تمام آن بحث‌هایی که کرده و نوشتجاتی که کرده رفت! همه‌اش!

  • خدا آقای بروجردی را بیامرزد، آقای بروجردی آدم خوبی بود، مرد خوبی بود، تا حدودی آدم بی‌هوایی بود. آقا شیخ اسماعیل ملایری برای مرحوم پدرمان و ما نقل می‌کرد:

  • من زمان فوت آقای بروجردی بالای سر ایشان بودم.

  • خود ایشان هم فوت کرده است و از هم‌دوره‌ای‌های پدر ما بودند. باهم آن زمان قوانین و اینها را مباحثه می‌کردند. ایشان می‌گفت: