
فلسفه اختفای ولایت در قرآن
نقش ابهام در امتحان الهی و رشد نفس انسان
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین چرایی عدم تصریح به نام اولیای الهی در قرآن کریم میپردازد. ایشان با تأکید بر اینکه فهم آیات قرآن بدون بهرهگیری از روایات اهلبیت علیهمالسّلام ممکن نیست، به این نکته اشاره میکنند که ولایت، باطنِ تشریع است و برای تحقق بستر امتحان و رشد انسان، باید در لفافه و کنایه باقی بماند. در ادامه، این بحث با ذکر خاطراتی از دقتنظر استاد ایشان، به این نتیجه میرسد که اگر حقیقت ولایت بهصورت آشکار و بدون پرده بیان میشد، زمینه برای بروز حقایق درونی افراد و تمایز میان حق و باطل از میان میرفت. در نهایت، ایشان تأکید میکنند که کمال انسان در گروِ حس کردن حضور امام در غیبت و عمل به وظایف، پیش از دستور مستقیم است؛ چرا که این نوع از سلوک، نفس را از مرتبه ظاهر به مرتبه حق عبور میدهد و موجب تقرب حقیقی میگردد.
فلسفه اختفای ولایت در قرآن
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین چرایی عدم تصریح به نام اولیای الهی در قرآن کریم میپردازد. ایشان با تأکید بر اینکه فهم آیات قرآن بدون بهرهگیری از روایات اهلبیت علیهمالسّلام ممکن نیست، به این نکته اشاره میکنند که ولایت، باطنِ تشریع است و برای تحقق بستر امتحان و رشد انسان، باید در لفافه و کنایه باقی بماند. در ادامه، این بحث با ذکر خاطراتی از دقتنظر استاد ایشان، به این نتیجه میرسد که اگر حقیقت ولایت بهصورت آشکار و بدون پرده بیان میشد، زمینه برای بروز حقایق درونی افراد و تمایز میان حق و باطل از میان میرفت. در نهایت، ایشان تأکید میکنند که کمال انسان در گروِ حس کردن حضور امام در غیبت و عمل به وظایف، پیش از دستور مستقیم است؛ چرا که این نوع از سلوک، نفس را از مرتبه ظاهر به مرتبه حق عبور میدهد و موجب تقرب حقیقی میگردد.
فلسفه اختفای ولایت در قرآن
9کسی که در راه باشد و منتظر قیام قائم ما باشد، درست مثل کسی است که در خیمه خود حضرت است و با آن حضرت وجود دارد و با آن حضرت شهید میشود.1
یعنی شهادت پیدا میکند. هیچ تفاوتی ندارد چون غیبت خودش را در همان زمانِ ظهور قرار داده و دیگر برای او تفاوتی نمیکند که حضرت ظهور بکند [یا نه]! در روایات داریم که تفاوتی ندارد؛ چه ظهور بکند چه ظهور نکند.2 چون او خودش را همیشه در کنار حضرت قرار داده و وقتی کسی خودش را در کنار حضرت قرار بدهد، خودش را در حق قرار میدهد و او خیلی قویتر میتواند از نفس عبور کند تااینکه خود حضرت در کنار باشد و بشنود و گوش بدهد. دستوراتی که مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ میدادند را یک وقتی درِ خانه بیایند و در بزنند که آقای فلان شما از فردا یک همچنین کاری را انجام بدهید [میگوید که] چشم چشم چشم! هرچه امر بفرمایید! میرود انجام هم میدهد. خب این نحوه انجام بدهد یااینکه نه، احساس بکند این دستور دستورِ ایشان هست یا نیست، حالا برود انجام بدهد! این صد برابر قویتر از آن است و صد مقابل قویتر است. این است که انسان را عبور میدهد و از نفس میگذراند و به آن واقع و حقیقت مطلب میرساند.
مرحوم آقا میفرمودند که من برای کارهایی که انجام میدادم منتظر دستور استادم نمیشدم. روش ایشان این بود. یک وقتی استاد به ایشان دستور میداد، خب نمیداند دیگر. آدم وقتی نمیداند باید به او بگویند ولی وقتی که انسان بداند، دیگر برای چه میخواهد منتظر باشد؟ خب میداند نظرش چیست دیگر! وقتی نظرش هست باید برود انجام بدهد. بعضیها پیش آدم میآیند [و میگویند که] آقا ما میدانیم ولی شما به ما بگو! من هم میگویم که هیچوقت همچنین عرائضی ندارم که بخواهم بگویم، اگر میدانی برو انجام بده! حالا مثلاً یک عنوان تحریک و تشویق و فلان [میخواستند]. ایشان میفرمودند: من هیچگاه برای مطالبی که احساس میکردم مورد تأیید استادم هست، منتظر دستور او نمیشدم. این خیلی انسان را جلو میبرد! خیلی! اصلاً او را در یک وادی میکشاند و او هم وقتی ببیند اینطوری است، مدام به قلب میاندازد! اینها از آنطرف میآید دیگر! مدام به قلب و نفس و فکر او میرسد چون خودش را سپرده است دیگر! از آنطرف سیم وصل میشود و او دیگر خودش اتوماتیکوار میآید و آنچه را که باید انجام بدهد انجام میدهد.
- . المحاسن، ج ۱، ص ۱۷4؛ بحار الأنوار، ج 5۲، ص ۱۲6، با قدری اختلاف.
- . المحاسن، ج ١، ص ١٥٥:
«عنِ الفُضَیلِ بنِ یَسارٍ قالَ: سَمِعتُ أباجَعفَرٍ علیه السّلام یَقولُ: ”مَن ماتَ و لَیسَ له إمامٌ فَمَوتُهُ میتَةٌ جاهِلیّةٌ، و لا یُعذَرُ النّاسُ حتّیٰ یَعرِفوا إمامَهُم، و مَن ماتَ و هوَ عارِفٌ لإمامِهِ لا یَضُرُّهُ تَقَدَّمَ هذا الأمرُ أو تَأخَّرَ، و مَن ماتَ عارِفًا لإمامِهِ کانَ کَمَن هوَ مَعَ القائمِ فی فُسطاطِه.“» امام شناسی، ج ٣، ص ٣٤:
«فضیل میگوید: از حضرت امام محمدباقر علیه السّلام شنیدم که میفرمود: ”کسی که بمیرد و امامی نداشته باشد، پس مردن او مردن مردم جاهلیت است. و مردم در پیشگاه خدا معذور نیستند مگر زمانی که امام خود را بشناسند. و کسی که بمیرد و معرفت به امام خود پیدا کرده باشد برای او دیگر تفاوتی ندارد، ظهور آن امام جلو افتد یا عقب واقع شود. و کسی که بمیرد درحالیکه معرفت به امام خود حاصل کرده باشد، مانند کسی است که زنده و با آن حضرت و در چادر آن حضرت باشد.» جهت اطلاع بیشتر از روایات این باب رجوع شود به الکافی، ج ١، ص ٣٧١ و ٣٧٢؛ آموزههای ولایت، ج 3، ص 231.
