
فلسفه اختفای ولایت در قرآن
نقش ابهام در امتحان الهی و رشد نفس انسان
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین چرایی عدم تصریح به نام اولیای الهی در قرآن کریم میپردازد. ایشان با تأکید بر اینکه فهم آیات قرآن بدون بهرهگیری از روایات اهلبیت علیهمالسّلام ممکن نیست، به این نکته اشاره میکنند که ولایت، باطنِ تشریع است و برای تحقق بستر امتحان و رشد انسان، باید در لفافه و کنایه باقی بماند. در ادامه، این بحث با ذکر خاطراتی از دقتنظر استاد ایشان، به این نتیجه میرسد که اگر حقیقت ولایت بهصورت آشکار و بدون پرده بیان میشد، زمینه برای بروز حقایق درونی افراد و تمایز میان حق و باطل از میان میرفت. در نهایت، ایشان تأکید میکنند که کمال انسان در گروِ حس کردن حضور امام در غیبت و عمل به وظایف، پیش از دستور مستقیم است؛ چرا که این نوع از سلوک، نفس را از مرتبه ظاهر به مرتبه حق عبور میدهد و موجب تقرب حقیقی میگردد.
فلسفه اختفای ولایت در قرآن
1درس هفتصد و هفتادم
بررسی نظرات مختلف راجع به مسئلۀ ذر و عالم ذر
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
اهمیت روایات در تفسیر آیات
عرض شد راجع به مسئلۀ ذر و عالم ذر نظرات مختلفی هست و طبعاً آن آیهای که در قرآن دلالت بر این معنا میکند، میشود گفت که یک آیه نسبت به این مسئله ظهور یا تصریح دارد و آیات دیگری هم هستند که اشاره دارند و حالا عرض میکنیم. روایات در این زمینه حکایت از همین معنا دارد یعنی در این قضیه روایات همان آیه را تفسیر میکنند و توضیح میدهند.
قبل از طرح این روایات به این مسئله باید اشاره کرد که مسئلۀ تفسیر آیات چنانچه مورد تأیید روایات قرار بگیرد و منافات ظاهری با آن آیات نداشته باشد، میشود گفت که همان مفهوم روایات، معنای خود آیات است. در این زمینه روایات مختلف هست؛ بعضی از روایات فقط در مقام بیان ظاهر است و بعضی از آنها در مقام شأن نزول و بیان مصداق است. ما نمیتوانیم در تفسیر آیات نسبت به روایات بیتفاوت باشیم. یک شبههای در اینجا برای بعضی ممکن است بهوجود بیاید که اینکه میگویند: «إنّ القرآن یفسِّرُ بعضُهُ بَعضاً»1 معنای این صرف نظر کردن از روایات نیست. علیٰکلّحال ما در تبیین و توضیح و تفسیر آیات به روایات نیازمند و محتاج هستیم و انسان بدون کمک از روایات نمیتواند بسیاری از آیات را معنا کند.
عدم منافات معنای آیات با روایات ائمه علیهمالسّلام
یک معنا معنای ظاهری است و یک معنا معنای باطن و حقیقت است و این منافات ندارد بااینکه خود آیات یک معنای ظاهری داشته باشند، مثلاً در این آیهای که راجع به قصاص است ﴿وَمَن قُتِلَ مَظۡلُومٗا فَقَدۡ جَعَلۡنَا لِوَلِيِّهِۦ سُلۡطَٰنٗا فَلَا يُسۡرِف فِّي ٱلۡقَتۡلِ إِنَّهُۥ كَانَ مَنصُورٗا﴾.2 این آیه در مورد قصاص است و ولیّ دَم را در اینجا اثبات میکند. این بااینکه روایاتی هست که منظور از این آیه حضرت سیدالشهداء علیهالسّلام است و ولیّ دم او حضرت ولیّ عصر علیهالسّلام است3 منافات ندارد و این مصداق اتمّ این آیه است اما ایراد و اشکالی ندارد که انسان در اینجا از این آیه استفادۀ یک حکم فقهی داشته باشد.
- . الكشاف, ج 2, ص 430؛ کامل بهایی، طبری، ص 390.
- . سوره اسراء (17) آیه 33.
ترجمه: « و کسی که خونش به مظلومی و ناحق ریخته شود ما به ولیّ او حکومت و تسلط (بر قاتل) دادیم پس (در مقام انتقام) آن ولی در قتل و خونریزی اسراف نکند که او از جانب ما مؤید و منصور خواهد بود.» (محقق) - . اثبات الهداة، ج 5، ص ۱۹۳؛ بحار الأنوار، ج 5۱، ص ۳۰.
