اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین چرایی عدم تصریح به نام اولیای الهی در قرآن کریم می‌پردازد. ایشان با تأکید بر اینکه فهم آیات قرآن بدون بهره‌گیری از روایات اهل‌بیت علیهم‌السّلام ممکن نیست، به این نکته اشاره می‌کنند که ولایت، باطنِ تشریع است و برای تحقق بستر امتحان و رشد انسان، باید در لفافه و کنایه باقی بماند. در ادامه، این بحث با ذکر خاطراتی از دقت‌نظر استاد ایشان، به این نتیجه می‌رسد که اگر حقیقت ولایت به‌صورت آشکار و بدون پرده بیان می‌شد، زمینه برای بروز حقایق درونی افراد و تمایز میان حق و باطل از میان می‌رفت. در نهایت، ایشان تأکید می‌کنند که کمال انسان در گروِ حس کردن حضور امام در غیبت و عمل به وظایف، پیش از دستور مستقیم است؛ چرا که این نوع از سلوک، نفس را از مرتبه ظاهر به مرتبه حق عبور می‌دهد و موجب تقرب حقیقی می‌گردد.

فلسفه اختفای ولایت در قرآن

3
  • یک وقتی من دیدم بعضی‌ها اصلاً دارند از این آیه نسبت به طهارت و نجاست بعضی از چیزها و بعضی از اطعمه و اشربه استفادۀ فقهی می‌کنند! گفتم که این آیه اصلاً دلالت بر این قضیه ندارد! می‌گفتند: ﴿فَلۡيَنظُرِ ٱلۡإِنسَٰنُ إِلَىٰ طَعَامِهِۦٓ﴾ دلالت می‌کند که باید در هر موردی قاعدۀ احتیاط جاری کرد و تا انسان یقین به طهارت و حلیّت نکند نمی‌تواند در اینجا تناول کند. چون لام در ﴿فَلۡيَنظُرِ﴾ لام وجوبیه است. گفتم که آقا [در] این روایت [داریم که این آیه] اصلاً راجع به علم است! اصلاً در اینجا این مسئله مورد نظراست.

  • ولایت؛ باطن تشریع

  • اینها نکاتی است که خدای متعال نمی‌تواند هر چیزی را به‌صورت ظاهر بیان کند. باید این مطالب از دریچۀ خودش که همان دریچۀ وحی است برسد. والاّ خدا بیاید و بگوید که بلند شو و دنبال امام صادق علیه‌السّلام برو و هرچه امام صادق گفت گوش بده [در ظاهر] نمی‌شود خب این مسائل در لفافه می‌آید. حتی اصلاً مسائلی که مربوط به ولایت است ما در قرآن نداریم، همۀ اینها در لفافه و کنایه و اشاره است. اسم پیغمبر در چند جای قرآن آمده است ولی کجا اسم امیرالمؤمنین علیه‌السّلام آمد؟ نیامد! فقط یک قضیه، بله، آیاتی در شأن نزول حضرت در موارد مختلف آمده ولی اسم نیامده است چون ولایت، باطن تشریع است و باطن هیچ وقت نباید ظاهر بشود. اگر قرار بر این است که ولایت، باطن باشد و مردم بر این باطن امتحان بشوند و به‌واسطۀ این باطن بهشت و جهنم پدیدار بشود و مراتب و ارتقاء نسبت به افراد پیدا بشود، دیگر خدا نمی‌تواند ظاهر بگوید چون همه چیز ازبین می‌رود؛ یعنی اگر خدا ولایت امیرالمؤمنین را به‌نحو ظاهر بیان می‌کرد و اسم می‌آورد اصلاً تمام بساط شرع برچیده می‌شد. چون اسم هست دیگر! وقتی که هست بنابراین مخالفی دیگر نمی‌تواند جلو بیاید و قد علم کند. الآن می‌گویند که نه آقا! واقعۀ غدیر آمده و گفته «من کنت مولاه»1 محبت و دوستی و این چیزها است و ما هم قبول داریم. این آمده توصیه به اهل‌بیت کرده است. مگر همین تعبیرات و توجیهاتی که الآن دارند سنّی‌ها و مفسرین آنها می‌کنند چیست دیگر؟! خب همین هست! آن‌وقت حالا این احمق‌ها فکر این را نمی‌کنند که سه روز پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم آنجا بایستد و مردم بایستند که بگوید علی را دوست داشته باشید؟! اگر این پیغمبر است، من یکی دست از این شریعت برمی‌دارم! این پیغمبر عقلش پارسنگ برداشته است که سه روز در آن گرما مردم را نگه دارد و بگوید که این را دوست داشته باشید؟! این چه عمل لغو و سفیهانه‌ای است؟! اگر یک فرد عادی این کار را انجام بدهد شما دیگر پشت سرش نماز نمی‌خوانید حالا چه برسد به اینکه پیغمبر بیاید انجام بدهد! حالا کاری به این نداریم و از این صرف‌نظر می‌کنیم.

    1. الغدیر، ج ١، ص ١٠ و ١١؛ حبیب السّیر، ج ١، جزء سوّم، ص ٤١٠ و ٤١١؛ مناقب، ابن مغازلى، ص ١٦ ـ ١٨؛ الصواعق المحرقة، ص ٢٥؛ امام شناسی، ج 7، ص 69.