اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین چرایی عدم تصریح به نام اولیای الهی در قرآن کریم می‌پردازد. ایشان با تأکید بر اینکه فهم آیات قرآن بدون بهره‌گیری از روایات اهل‌بیت علیهم‌السّلام ممکن نیست، به این نکته اشاره می‌کنند که ولایت، باطنِ تشریع است و برای تحقق بستر امتحان و رشد انسان، باید در لفافه و کنایه باقی بماند. در ادامه، این بحث با ذکر خاطراتی از دقت‌نظر استاد ایشان، به این نتیجه می‌رسد که اگر حقیقت ولایت به‌صورت آشکار و بدون پرده بیان می‌شد، زمینه برای بروز حقایق درونی افراد و تمایز میان حق و باطل از میان می‌رفت. در نهایت، ایشان تأکید می‌کنند که کمال انسان در گروِ حس کردن حضور امام در غیبت و عمل به وظایف، پیش از دستور مستقیم است؛ چرا که این نوع از سلوک، نفس را از مرتبه ظاهر به مرتبه حق عبور می‌دهد و موجب تقرب حقیقی می‌گردد.

فلسفه اختفای ولایت در قرآن

4
  • علّت اختفای نام ولیّ در قرآن

  • اما اگر صریح بیان می‌شد ـ نه یک آیه، دو آیه ـ که کسی نتواند حرف بزند مثلاً ده جای قرآن اسم علی می‌آمد. همین علی بن أبی‌طالبِ فلان که پدرش ابوطالب است و مادرش فاطمه بنت اسد و پسرعموی پیغمبر است. خب اگر قرار بر این است که صریح باشد، آدم باید صریح بگوید! همین علی بن أبی‌طالب علیه‌السّلام بعد از فوت پیغمبر سر جایش نشسته و همان کاری را انجام می‌دهد که پیغمبر انجام می‌داد. دیگر عمر و ابوبکر اینجا چه‌کار می‌کردند؟ آنها می‌رفتند و کاسه و کوزه‌شان را جمع می‌کردند! دیگر عبدالرحمن بن عوف و مخالف و معاند اینجا چه می‌کنند؟! باید اسم علی مخفی بماند تا آن کسی که در ذاتش خرده‌شیشه دارد بتواند بیاید خرده‌شیشه‌اش را نشان بدهد والاّ همۀ اسباب و وسائل از آنها گرفته می‌شود و عالم امتحان به‌هم می‌خورد. اصلاً باید اسم علی مخفی بماند! اگر اسم علی ظاهر بشود حقدها و حسدها کجا دیگر می‌تواند بیاید خودش را نشان بدهد؟! معاندت‌ها و عنادها و حقدهای بدر و حنین کجا می‌خواهد بیاید؟! دیگر بستر و زمینه و ظرف برای ارائه ندارد! آن‌وقت در آنجا سلمان و غیر سلمان دیگر شناخته نمی‌شود. مراتب تقوا و ایمان در آنجا محقق نمی‌شود و همه می‌دانند دیگر! می‌دانند همین است دیگر و کسی هم نمی‌تواند حرف بزند! اگر حرف بزند [می‌گویند که] آقا مقابل پیغمبر ایستادی؟! باید زمینه طوری باشد که بشود مقابل امام حسین علیه‌السّلام ایستاد! اصلاً دنیا باید این‌طور باشد! آن زمان ظهور حضرت است که دیگر این حرف‌ها نیست! دیگر همه چیز برپا می‌شود و می‌آید یا علی! هر کسی می‌خواهد گوش بدهد بدهد، هر کسی هم نمی‌خواهد به قول مشهدی‌ها همه از یَک طرف و همه از یَک کنار!

  • خلاصه ترتیب همه را می‌دهد! آنجا دیگر این خبرها نیست! اما تا آن موقع می‌خواهد برسد، همه باید رشدشان را بکنند، همه باید در هر زمینه از آن مسائل نفس عبور کنند والاّ اگر عبور نکنند دیگر رشد معنا ندارد. بعد از مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ یک قضیه اتفاق افتاد و واقعاً قضیۀ عجیبی بود و فقط این مسئله مشکلاتی را که در ذهن داشتم را حل کرد! مرحوم پدر ما خیلی در مسائل دقت داشت و دقت ایشان به حدی بود که مثلاً حتی ما دست و پایمان را جمع می‌کردیم! وقتی ایشان یک کاری داشت، یک دفترچه داشت که برمی‌داشت و آن کاری که داشت را با مداد در آن دفترچه می‌نوشت؛ یک، دو، سه، چهار و... تا فردا بگوید که آقا بروید این کارها را انجام بدهید. مثلاً ما را صدا می‌زد که تو برو و اینها را بگو. دیگری را صدا می‌زد که اینها را انجام بده. بعد به ما می‌گفت که وقتی انجام دادید بیایید به من بگویید که خط بزنم! نه‌اینکه بروید انجام بدهید و بروید! من همین‌طور فکرم مشغول است! یک دفعه من یک کار ایشان را انجام دادم و سه روز هم گذشت! من دیگر چه می‌دانستم بیایم به ایشان بگویم که آقا من رفتم انجام دادم و تمام شد دیگر! گفتم که گزارش نمی‌خواهد دیگر! حالا بیاییم یک گزارش هم بدهیم! خب انجام دادیم! فرمودند: