اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین چرایی عدم تصریح به نام اولیای الهی در قرآن کریم می‌پردازد. ایشان با تأکید بر اینکه فهم آیات قرآن بدون بهره‌گیری از روایات اهل‌بیت علیهم‌السّلام ممکن نیست، به این نکته اشاره می‌کنند که ولایت، باطنِ تشریع است و برای تحقق بستر امتحان و رشد انسان، باید در لفافه و کنایه باقی بماند. در ادامه، این بحث با ذکر خاطراتی از دقت‌نظر استاد ایشان، به این نتیجه می‌رسد که اگر حقیقت ولایت به‌صورت آشکار و بدون پرده بیان می‌شد، زمینه برای بروز حقایق درونی افراد و تمایز میان حق و باطل از میان می‌رفت. در نهایت، ایشان تأکید می‌کنند که کمال انسان در گروِ حس کردن حضور امام در غیبت و عمل به وظایف، پیش از دستور مستقیم است؛ چرا که این نوع از سلوک، نفس را از مرتبه ظاهر به مرتبه حق عبور می‌دهد و موجب تقرب حقیقی می‌گردد.

فلسفه اختفای ولایت در قرآن

5
  • ـ آقا مگر من به تو نگفتم که برو و آن را انجام بده؟!

  • ـ گفتم که آقاجان! سه روز پیش شما گفتید و من هم انجام دادم.

  • ـ چرا نیامدی بگویی؟ سه روز است که فکر من مشغول است! وقتی به تو می‌گویم که برو و این را انجام بده، برگرد و بگو که من خط بزنم. تا نگفتی من این خط را نمی‌زنم، و این مسئله همین‌طوری روی میز من هست و من خیال می‌کنم که [تو انجام ندادی]. خب اینها همه به صورت ظاهرشان عمل می‌کنند. به صورت باطن که نمی‌کنند! ما چه می‌دانیم آنها در فضای خودشان چه هستند! آن کسی که از هزارتا خیال من خبر دارد، نمی‌داند من انجام داده‌ام؟! خب این را اگر کسی نداند، من یکی که می‌دانم! اینها حالا روی حساب‌های ظاهر خودشان است، ما چه می‌دانیم چه‌کار می‌کردند!

  • علیٰ‌کلّ‌حال ما مکلف به این بودیم که وقتی انجام دادیم بیاییم بگوییم. این آدمی است که آن‌قدر دقیق است! ایشان به من پول داده که برو و این پول را به فلان شخص بده. من داشتم به طهران می‌آمدم، یک‌دفعه عجله داشتم که هواپیما دارد می‌رود! اتفاقاً با خودشان هم بودیم و یک قضیه‌ای داشت. من دیدم نمی‌توانم [پول را] به طرف بدهم به یکی از رفقا دادم که برود و بدهد. بعد وقتی که به طهران آمدیم در ماشین [فرمودند که] آقا آن پولی که به تو دادیم به فلانی دادید؟

  • ـ بله آقاجان! به دستش رسیده است.

  • ـ از تو سؤال کردم دادی یا نه؟! درست جواب بده! به دستش رسیده چیست؟! دادی یا ندادی؟

  • ـ دادم به فلانی که ببرد.

  • ـ مگر خودم بلد نبودم به او بدهم؟!

  • این حرف‌ها و رعایت قضیه برای انسان راه و سلوک است‌ها! چقدر اینها دقیق بودند!

  • ـ من وقتی می‌گویم که تو بده لابد یک قصدی دارم والاّ می‌دادم یکی دیگر بدهد. منظور من صرفاً این پول دادن نیست! منظور من رعایت شئون اوست که این رعایت شئون فقط به‌دست تو برآورده می‌شود نه‌اینکه فقط یک پول به دستش برسد. تو فکر این را نمی‌کنی!