
فلسفه اختفای ولایت در قرآن
نقش ابهام در امتحان الهی و رشد نفس انسان
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین چرایی عدم تصریح به نام اولیای الهی در قرآن کریم میپردازد. ایشان با تأکید بر اینکه فهم آیات قرآن بدون بهرهگیری از روایات اهلبیت علیهمالسّلام ممکن نیست، به این نکته اشاره میکنند که ولایت، باطنِ تشریع است و برای تحقق بستر امتحان و رشد انسان، باید در لفافه و کنایه باقی بماند. در ادامه، این بحث با ذکر خاطراتی از دقتنظر استاد ایشان، به این نتیجه میرسد که اگر حقیقت ولایت بهصورت آشکار و بدون پرده بیان میشد، زمینه برای بروز حقایق درونی افراد و تمایز میان حق و باطل از میان میرفت. در نهایت، ایشان تأکید میکنند که کمال انسان در گروِ حس کردن حضور امام در غیبت و عمل به وظایف، پیش از دستور مستقیم است؛ چرا که این نوع از سلوک، نفس را از مرتبه ظاهر به مرتبه حق عبور میدهد و موجب تقرب حقیقی میگردد.
فلسفه اختفای ولایت در قرآن
6اینها همه برای ما ادب بودها! ما را اینطوری تنبیه میکردند که بفهمیم الآن چه کنیم. میگفتند: تو فکر این را نمیکنی که شاید او از اینکه شخص دیگری از این قضیه مطلع شده ناراحت شده باشد؟ گفتم: چرا! گفتند: پس تو نباید این کار را بکنی. هرچه به تو میگویم فقط همان را برو و انجام بده. شما یک همچنین آدمی را کجا سراغ دارید؟! حالا این آدم با این دقت از دنیا برود و راجع به بعد از خودش چیزی نگوید! اصلاً مگر امکان دارد؟! آقا یک آدمی که دوتا کلاس سواد دارد سهتا وصیت نامه مینویسد! الآن آدمی که فقط پا روی بیل میگذارد در خانهاش وصیت نامه دارد! آنوقت یک همچنین شخصی با این دقت ـ رفقایی که در زمان ایشان بودند حالا شاید از من هم بیشتر مسائل و وضعیت ایشان را در خودشان احساس کردهاند ـ چطور میشود ایشان از دنیا برود و راجع به بعد از خودش [وصیت نکند]؟! بنده تا آن ثانیۀ آخر بالای سر ایشان بودم. سر ایشان روی دست چپ من بود که از دنیا رفت. آنوقت چطور میشود که یک همچنین آدمی از دنیا برود و چیزی نگوید؟! این همین است! او میخواهد آن جریان ولایتِ مخفی و آن امتحانی که قرار است پیش بیاید به این وسیله پیش بیاید. [آن ولایت] حالا هر کجا در عالم هست ما که دیگر خبر نداریم! نمیدانم اصلاً روی زمین هست یا نیست! گرچه با یک عباراتی [بیان کردند] ولی خب میتوانند موقع آخر و آن شب آخر بنویسند و [بگویند که] این کاغذ را به همه بروید نشان بدهید و آنقدر بچرخانید و از آن برای همۀ افراد زیراکس کنید و پخش کنید. این چیزی نیست که شخص از این مسئلۀ فوق العاده به این مهمی ـ آن هم این آدم! ـ بی اطلاع باشد میتوانیم بگوییم که اصلاً جزو ممتنعات است و این قضیه اصلاً از مسائل ممتنع است. او میخواهد آن جریان، آن قضیۀ امتحان، آن تقابلها، آن مسائلی که همه در نفوس هست و همۀ قضایا پیش بیاید و آن کسانی هم که خیلی راهشان و مکتبشان و نفسشان در همان راستا هست، در این زمینه بیایند حرکت کنند و بروند. شاید هم در اینجا مسائل و چیزهای باطنی دیگری بوده که نباید مطالب خیلی رو بشود؛ ممکن است در اینوسط معاندینی باشند که بخواهند خراب کنند و چوب لای چرخ بگذارند و اینجا بیایند و درصدد بربیایند. از این مسائل هست دیگر! یااینکه نه، هیچ خبری نیست و یک آقایی بود و رفت و بعد هم تمام شد! اینجا مسائل خیلی هست! اما یکی از چیزهایی که به نظر من میرسید این بود و دیدم این توجیه قابلی میتواند داشته باشد که این مطلب باید رو بیاید و باید افرادی که در یک حالوهوای دیگری بودند، زمینۀ برای بروز و ظهورشان فراهم بشود. چطور که بعد از فوت ایشان بنده شنیدم که در یک مجلسی گفته بودند: دیگر آن کسانی که در زمان حیات ایشان دستور میدادند حالا بروند و بساطشان را جمع کنند! ببینید چه زود یکدفعه قضایا معلوم شد و چه زود مسائل و آنچه که در درون بود پیدا شد و بیا و بروها پیدا شد! ابوسفیانهای این امّت و ابوسفیانهایی که در میان آنها بودند دیگر مجال [پیدا کردند] فتَلقَّفوها تلقُّفَ الکرَة.1 آمدند گفتند که... همانهایی که اعتقادی به ولایت اولیاء نداشتند، وقتی برای مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ هدیه میآوردند ایشان توسط من هدیۀ آنها را پس میفرستادند، آنها آمدند دورهگردان این معرکه شدند و همان کلام:
- . مروج الذّهب، ج ٢، ص ٣٤٢ و ٣٤٣؛ امام شناسی،ج 8، ص 208.
