اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین چرایی عدم تصریح به نام اولیای الهی در قرآن کریم می‌پردازد. ایشان با تأکید بر اینکه فهم آیات قرآن بدون بهره‌گیری از روایات اهل‌بیت علیهم‌السّلام ممکن نیست، به این نکته اشاره می‌کنند که ولایت، باطنِ تشریع است و برای تحقق بستر امتحان و رشد انسان، باید در لفافه و کنایه باقی بماند. در ادامه، این بحث با ذکر خاطراتی از دقت‌نظر استاد ایشان، به این نتیجه می‌رسد که اگر حقیقت ولایت به‌صورت آشکار و بدون پرده بیان می‌شد، زمینه برای بروز حقایق درونی افراد و تمایز میان حق و باطل از میان می‌رفت. در نهایت، ایشان تأکید می‌کنند که کمال انسان در گروِ حس کردن حضور امام در غیبت و عمل به وظایف، پیش از دستور مستقیم است؛ چرا که این نوع از سلوک، نفس را از مرتبه ظاهر به مرتبه حق عبور می‌دهد و موجب تقرب حقیقی می‌گردد.

فلسفه اختفای ولایت در قرآن

7
  • لَعِبَت هاشمُ بِالمُلکِ فَلا***خَبرٌ جآء و لا وَحیٌ نَزَل1
  • همان زمینه قشنگ پیدا شد و بعد هم وارد شدن در این مسائل و دیدید که چه شد و به کجا رسید! دیگر کار به کجا رسید که واقعاً آدم خجالت می‌کشد که بیاید به زبان بیاورد که خیلی‌ها از آن مقام منیع به چه حضیض ذلّتی سقوط کردند.

  • دو سه سال پیش یک سفری داشتم در آنجا یک نامه‌ای برای بعضی‌ها نوشتم و گفتم که واقعاً شما درمقابل آنچه که دارید انجام می‌دهید آیا جلوی بزرگان جواب دارید؟! اینکه الآن دیگر صدای مرده‌شور هم درآمد! الآن در این اوضاعی که هست دیگر صدای مرده‌شور درآمده! گفت: آن‌قدر آشش شور بود که صدای آشپز هم درآمد و گریه و فلان!! حالا به همین قضایا و مسائل چسبیده‌اید! خودتان دارید می‌بینید دیگر چه وضعیت و اوضاعی هست و دیگر نمی‌توانند از خجالت خلق الله سرشان را بالا بکنند. از اینهایی که یک وقتی مورد تأیید بودند و به‌واسطۀ همین تأیید چه بر سر مردم رفت. اینها حالا دیگر باز رها نمی‌کنند. شنیده‌ام که چندی پیش بعضی از اینها گفته‌اند: نه! اصلاً هیچ طوری نیست! همه چیز خوب است! انگارنه‌انگار! گفتم که این دیگر چه یابویی است واقعاً! آخر یابو بودن هم حدّی دارد دیگر! یکی خیلی یابو است! یعنی می‌گوید: همه، مجلس، وکیل، ملّت، مردم، ملائکه، چپ، راست، جن و انس دارند می‌گویند که اوضاع [خراب است]. [می‌گوید:] نه! طوری نیست! هیچ طوری نشده‌ است! اصفهانی هم هست اتفاقاً! قضیه‌ای اتفاق نیفتاده! همه چیز خوب است الحمدلله! هیچ طوری نشده است! هیچ خبری نیست! واقعاً طرف یابو هم باشد! این یابو هم وقتی به او می‌گویند، می‌فهمد بیچاره! آن کسی که الآن دارد این کار را انجام می‌دهد باید این زمینه پیش بیاید تا معلوم بشود او همانی است که اگر در روز عاشورا بود تیر در چلّۀ کمان می‌گذاشت! همین شخص عمامه به سر! همین که دارد این حرف را می‌زند که هیچی نشده‌ است و همه چیز خوب است! او همان است که در روز عاشورا ...! خیال می‌کنید حرمله که بود؟ اینها بودند آقاجان! این آقای شیخی که الآن دارد این حرف را می‌زند و این را می‌گوید، همین در روز عاشورا تیر به سر علی اصغر علیه‌السّلام می‌زد! به آن جدّم امام حسین قسم می‌خورم که او در روز عاشورا این کار را می‌کرد چون یک جریان است! تو الآن خورشید را داری انکار می‌کنی و می‌گویی که شب است! در روز عاشورا چه می‌کردی؟! اینها که در روز عاشورا آمدند و امام حسین علیه‌السّلام [را شهید کردند] دُم نداشتند والله! سُم نداشتند! انیاب و اغوال نداشتند. همین‌ها بودند! همین‌ها بودند که وقتی سیدالشهداء آمد در مقابل آنها محاجّه کرد گفتند: حسین این حرف‌ها را برای خودت می‌زنی، یا بیا بیعت بکن یا ما [تو را به قتل می رسانیم] هیچ چیز متوجه نیست! همین است دیگر! خب بفرمایید! بنده حیّ و حاضر نمونه‌اش را بعد از 1400 سال نشانتان دادم. در این اوضاع مملکت می‌گوید: هیچی نشده آقا! الحمدلله! همه چیز خوب است! چون تمام کارها زیر سؤال می‌رود! برای اینکه کارهای خودش و بقیه زیر سؤال نرود تمام حقایق و واقعیات را انکار می‌کند. تا یک هم‌چنین زمینه‌ای پیش نیاید که این افراد نمی‌توانند خودشان را نشان بدهند. لذا شما نگاه می‌کنید چهره‌ها همه مسخ و عوض شده است. آدم نگاه می‌کند کدورت می‌آید و آدم را می‌گیرد و اصلاً منقلب می‌شود! اینها برای این است که مدام آمده پرده انداخته است. مدام پرده روی پردۀ دیگر، پرده روی پردۀ دیگر دارد در نفسش می‌رود می‌رود می‌رود انکار انکار انکار تا جایی که هفتاد میلیون جمعیت ایران هم بگویند که این است، می‌گوید: نه‌خیر! این است! چه کسی گفته این است؟! بابا هفتاد میلیون دارند می‌گویند که این است، از خودشان هم دارند می‌گویند که این‌طوری است، نه [جبهۀ] مخالف! [می‌گوید که] اشتباه می‌کنند! چشم تو اشتباه می‌بیند! مثلاً چشم تو این [آب] را خربزه می‌بیند! این خربزه است آب نیست! چشم تو بیخود آب می‌بیند! این الآن یک هندوانۀ آن‌قدری است! و انسان به اینجا می‌رسد! این مراقبه‌ای که بزرگان و اولیاء می‌گویند که انسان داشته باشد به‌خاطر این است که آدم به اینجا نرسد که همه یک چیزی بگویند، او برای اینکه روی نفسش بایستد یک حرف دیگر بزند! لذا خواندن قرآن و امثال‌ذلک هیچ فایده‌ای ندارد! اگر شب تا به صبح به نماز شب بگذراند فایده‌ای ندارد دیگر! به جای یک حزبی که گفته‌اند قرآن را هر روز یک دوره بخواند اصلاً سی حزب یا سی جزء بخواند، دیگر فایده‌ای ندارد چون همۀ اینها دارد روی نفس انجام می‌شود، عین خوارج نهروان که قرآن می‌خواندند بعد هم برمی‌داشتند سر زن و بچۀ مردم را می‌بریدند.2 هیچ! مثل خوارج! هیچ فایده ندارد! خب مسئله این است.

    1. ناسخ التواریخ، ج ٣، ص ١٣٧ و ١٣٧؛ انوار الملکوت، ج 2، ص 80:
      «فرزندان هاشم چند روزی با سلطنت بازی کردند پس بدانید که نه خبری از عالم غیب هست و نه وحیی بر پیغمبر نازل شده ‌است.»
    2. الخرائج و الجرائح، ج ۲، ص ۷55