
حقیقت عالم ذر و میثاق الهی
تبیین روایات پیرامون عالم پیش از خلقت و توحید
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی روایات اهلبیت علیهمالسّلام پیرامون آیه شریفه «أَلَستُ بِرَبِّكُم» و حقیقت عالم ذر میپردازند. بحث با تبیین این نکته آغاز میشود که عالم ذر، حقیقتی عینی و مافوق عالم دنیاست که در آن، تمامی انسانها به توحید و ولایت اقرار کردهاند. استاد با نقد تصورات عوامانه از مفهوم «مستضعفین»، به این حقیقت اشاره میکنند که بسیاری از انسانها در این دنیا به دلیل عدم دسترسی به معارف حقه، در نوعی استضعاف فکری به سر میبرند. در ادامه، با استناد به روایات صحیحالسند، سیر نزول حقایق از عوالم ربوبی به عالم ظاهر تشریح شده و بیان میشود که آنچه در این دنیا به عنوان اختیار و ایمان رخ میدهد، در واقع ظهور و نسخهای از حقیقتی است که پیشتر در عالم میثاق محقق شده است. جلسه با تأکید بر اینکه انس انسان با حقایق معنوی، ریشه در همان معرفت پیشین دارد، به پایان میرسد.
حقیقت عالم ذر و میثاق الهی
7برایش خیلی مشکل بود و نفهمید که حضرت چه میگویند.
فَقالَ: و کَیفَ کانَ ذَلِکَ؟! فَقالَ: أوَما تَقرَأُ کِتابَ اللهِ تَعالَى إذ یَقولُ لِنَبیِّهِ عَلَیهِ و آلِهِ السَّلامُ ﴿وَإِذۡ أَخَذَ رَبُّكَ مِنۢ بَنِيٓ ءَادَمَ مِن ظُهُورِهِمۡ ذُرِّيَّتَهُمۡ وَأَشۡهَدَهُمۡ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ أَلَسۡتُ بِرَبِّكُمۡ قَالُواْ بَلَىٰ﴾ فَقَد أسمَعَهُم کَلامَهُ و رَدّوا عَلَیهِ الجَوابَ کَما تَسمَعُ فی قَولِ اللهِ یا ابنَ الکَوّاءِ قالوا بَلَى.
که «قالوا بلیٰ» اشاره به این قضیه دارد.
وَ قالَ لَهُم: إنّی أنا اللهُ لا إلهَ إلاّ أنا و أنا الرَّحمَنُ الرَّحیمُ فَأقَرّوا لَهُ بِالطّاعَةِ و الرُّبوبیَّةِ.
خب این دلالت میکند بر اینکه این قبل از خلقت این عالم بوده و این مسئله که دیگر بسیار صریح است.
وَ مَیَّزَ الرُّسُلَ و الأنبیاءَ و الأوصیاءَ و أمَرَ الخَلقَ بِطاعَتِهِم فَأقَرّوا بِذَلِکَ فی المیثاقِ و أشهَدَهُم عَلَى أنفُسِهِم و أشهَدَ المَلائِکَةَ عَلَیهِم ﴿أَن تَقُولُواْ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ إِنَّا كُنَّا عَنۡ هَٰذَا غَٰفِلِينَ﴾.1
یک وقت روز قیامت نیایید بگویید که به ما نگفتند! و لذا همین قضیه، قضیۀ فطری است که اشخاص واقعیت را میدانند، اینکه یک شیئی میدانند و این البته بحثی است که مرحوم صدر المتألهین هم آن را [مطرح کرده است.]
نسخۀ بدل عوالم ربوبی
حالا ما در مباحث اسفار بهخصوص در جلد ششم میآییم و بیان میکنیم که چگونه همۀ این اشیائی که در این عالم وجود دارد، یک نسخۀ بدل آن چیزی است که در آن جهات مافوق و در آن عوالم ربوبی وجود دارد؛ یعنی در واقع یک حقیقت است که از آنجا تنازل پیدا میکند و ظهورش در این عالَم به این کیفیت درمیآید.
پس این عالم و آنچه که در این عالم هست، یک تافتۀ جدا بافته از سایر عوالم ربوبی نیست بلکه ظهوری است از آنچه که در قضیۀ پشت پرده در آنجا وجود داشته و در همانجا مسائل نسبت به این مطلب روشن شده است.
به عبارت دیگر ما خیال میکنیم آنچه که در این عالم هست عالم اختیار است درحالیکه ما دورۀ اختیار و غیر اختیارمان را گذراندهایم! ما دورۀ اصلش که نسخۀ اصل هست را گذراندهایم و حالا دارند این نسخۀ زیراکس آن را به ما نشان میدهند که داریم در این عالم حرکت میکنیم و سیر میکنیم و کار میکنیم و بهطورکلی از اینکه چه شخصی دارد کار اصلی را انجام میدهد، غافل هستیم. آن حقیقت وجودیهای که در آن عالم بوده اصل است برخلاف تصور ما که ظهورات در این عالم را اصل میدانیم و اصلاً التفاتی به اصل مسئله نداریم! آن حقیقت وجودیه که در آن عالم تحقق پیدا کرده اصل بوده است، اختیار در آنجا بوده، مؤمن و کافر در آنجا بودند و آن فعل در آنجا انجام شده است. امام حسین علیهالسّلام شهادت را در همانجا قبول کرده و پذیرفته است منتها در این عالم دارد کپی آنچه را که در آن عالم پذیرفته بهمنصۀ ظهور میآورد. اگر در آن عالم، اختیار شهادت نمیکرد هیهات که کربلایی در اینجا تحقق پیدا کند! آن جناب یزید و ابن زیادی که آمدند و این مسائل را بهوجود آوردند، این مسئله را در همان عالم اختیار کردند و اگر در آن عالم طور دیگری اختیار میکردند، دیگر هیچوقت این یزید آن یزید نبود و یک یزید دیگری بود و یزیدی نبود که به مقابله با امام حسین دربیاید!
- . تفسیر العیّاشی، ج 2، ص 41 و 42.
ترجمه: «أصبغ بن نباته نقل کرده، ابنالکواء به حضور امام علی علیهالسّلام آمد و عرض کرد: ای امیرالمؤمنین! برایم بفرمایید که آیا خداوند تبارک و تعالی قبل از موسی با کسی از فرزندان آدم سخن گفته بود؟ امام علی علیهالسّلام فرمودند: ”خداوند با همۀ خلایق ـ چه نیکوکاران و چه بدکاران ـ سخن گفته بود و آنان نیز به او جواب داده بودند.“ این سخن بر ابنالکواء سخت آمد و مقصود از آن را درنیافت؛ به ایشان عرض کرد: ای امیرالمؤمنین! ماجرای آن چه بوده است؟! ایشان به او فرمودند: ”آیا کتاب خداوند را نخواندهای که به پیامبرش میفرماید ﴿و یاد بیاور زمانى را كه پروردگار تو از بنىآدم از پشتهایشان ذریه و نسل آنها را خارج ساخت و ایشان را بر خودشان گواه گرفت كه آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آرى.﴾ ای ابنالکواء! خداوند کلام خود را به گوش شما رساند و آنها نیز خداوند را چنانچه در سخن خدا: ﴿گفتند: آرى﴾ شنیدی جواب دادند. خداوند به آنان فرمود: من خداوندی هستم که معبودی جز من نیست و منم آن بخشایشگر؛ آنان به طاعت و ربوبیت او اقرار کردند و خداوند رسولان و پیامبران و اوصیا را مشخص نمود و به خلایق امر کرد از آنها اطاعت کنند و آنان نیز در میثاق به آن اقرار کردند، هنگامی که اقرار میکردند، فرشتگان گفتند: ای فرزندان آدم! به آن بر شما گواهی دادیم تا ﴿مبادا روز قیامت بگویید حقاً ما از این پیمان غافل بودهایم﴾. (محقق)
- . تفسیر العیّاشی، ج 2، ص 41 و 42.
