
حقیقت عالم ذر و اقرار به ربوبیت
تبیین جایگاه عالم ملکوت در تفسیر آیه میثاق
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق معنای عالم ذر و تفسیر آیه شریفه «أَلَستُ بِرَبِّكُم» میپردازند. بحث با نقد دیدگاههایی آغاز میشود که حقایق وحیانی و عوالم غیبی را به مجاز و استعارههای دنیوی تقلیل میدهند. ایشان با استناد به روایات صحیحالسند، بر وجود عالمی پیش از عالم ماده تأکید کرده و تبیین میکنند که اقرار به ربوبیت الهی، حقیقتی تکوینی و نهادینه در ذات انسان است که در عالم ملکوت تحقق یافته است. در ادامه، ضمن نقد تفسیر برخی مفسران که این آیه را صرفاً به جریانهای دنیوی محدود میکنند، بر ضرورت تفکیک میان عالم ملک و عالم ملکوت تأکید میشود. در نهایت، استاد با اشاره به مراتب مختلف ایمان و تفاوت در ظهور این حقیقت فطری در افراد، بر لزوم بصیرت و تمرکز بر توحید حقیقی در مسیر سلوک تأکید میورزند.
حقیقت عالم ذر و اقرار به ربوبیت
1درس هفتصد و هفتاد و دوم
بررسی روایاتی از ائمه علیهمالسّلام در تفسیر آیۀ ﴿أَلَستُ بِرَبِّكُم﴾ (2)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
عرض شد در زمینۀ وجود عالمی غیر از این عالم شهادت و عالم مُلک که از آن به عالم ذر تعبیر میآورند، روایاتی وجود دارد که این روایات اغلب صحیحالسند هستند و صراحت و یا حداقل تصریح به این مطلب دارند. بعضی از این روایتها را عرض کردیم و بعضی دیگرش ماند. حالا این جلسه بعضی از این روایتها را میخوانیم تا سر آن آیه برگردیم و مطلب را یا این جلسه یا اگر خدا بخواهد جلسۀ بعد تمام کنیم.
روایتی در تفسیر عیاشی از أبیبصیر هست:
قُلتُ لِأبیعَبدِاللهِ عَلَیهِ السَّلامُ: کَیفَ أجابوا و هُم ذَرٌّ؟ قالَ: جَعَلَ فیهِم ما إذا سَألَهُم أجابوهُ یَعنی فی المیثاقِ.1
اینها چگونه جواب دادند و سؤال و جواب به کیفیتی بود؟! سؤال و جواب یک کلام لفظی میخواهد که معلول یک کلام نفسی است و یک متکلم و یک مخاطب میخواهد، نمیشود که همینطور انسان همه چیز را براساس مجاز ـ مجاز در إسناد یا إسناد مجازی ـ حمل کند، بالأخره نسبت به این آیات تا وقتی که برهان قطعی بر امتناع استعمال حقیقی از یک لفظ و یک کلام در کلام باری یا در کلام غیر باری از ائمۀ معصومین علیهمالسّلام نباشد، انسان نمیتواند کلام آنها را به مجاز حمل کند الاّ اینکه قرائن باشد یعنی یک قرائنی باشد که دلالت بر این قضیه بکند.
بله، دیشب بود داشتم یک کتابی را مطالعه میکردم اتفاقاً ذکرش بیمناسبت نیست، کتاب هم مربوط به یکی از بزرگان است؛ بزرگان از اهل فلسفه و از اهل علم که فوت کرده و به رحمت خدا رفته است. روی میز بود ـ یکی برای من گرفته بود، یک کتاب دورهای است ـ همینطوری باز کردم که یک تورقی بکنم یکدفعه چشمم به یک قضیه افتاد گفتم که ببینم چیست؟ دیدم که از او راجع به تناقضات در قرآن سؤال شده که در قرآن تناقضاتی وجود دارد و شما این تناقضات را چطور حل میکنید؟ ظاهراً جلسۀ سؤال و پاسخی بوده که سؤال میکردند و ایشان جواب میدادند. گفته که بسیاری از اینها با توجیهات، قابل حل است و خود ایشان برای آنها این قضیۀ موت را مثال زده بودند که در یک جا اِسناد موت به ذات باری است ﴿ٱللَهُ يَتَوَفَّى ٱلۡأَنفُسَ حِينَ مَوۡتِهَا وَٱلَّتِي لَمۡ تَمُتۡ فِي مَنَامِهَا﴾2 الآن این اِسناد، اِسناد موت است. خب به شخص است و به ذات باری است، الله! غیر الله که در ذات الله دخالت و ورود ندارد.
- . تفسیر العیّاشی، ج 2، ص 37؛ الکافی، ج ۲، ص ۱۲.
- . سوره زمر (39) آیه 42. معاد شناسى، ج 1، ص 157:
«خداست كه جانها را مىگیرد در وقت مرگ آنها، و نیز آن جانهائى را كه در خواب رفته و مرگ آنها نرسیده است.»
