
حقیقت عالم ذر و اقرار به ربوبیت
تبیین جایگاه عالم ملکوت در تفسیر آیه میثاق
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق معنای عالم ذر و تفسیر آیه شریفه «أَلَستُ بِرَبِّكُم» میپردازند. بحث با نقد دیدگاههایی آغاز میشود که حقایق وحیانی و عوالم غیبی را به مجاز و استعارههای دنیوی تقلیل میدهند. ایشان با استناد به روایات صحیحالسند، بر وجود عالمی پیش از عالم ماده تأکید کرده و تبیین میکنند که اقرار به ربوبیت الهی، حقیقتی تکوینی و نهادینه در ذات انسان است که در عالم ملکوت تحقق یافته است. در ادامه، ضمن نقد تفسیر برخی مفسران که این آیه را صرفاً به جریانهای دنیوی محدود میکنند، بر ضرورت تفکیک میان عالم ملک و عالم ملکوت تأکید میشود. در نهایت، استاد با اشاره به مراتب مختلف ایمان و تفاوت در ظهور این حقیقت فطری در افراد، بر لزوم بصیرت و تمرکز بر توحید حقیقی در مسیر سلوک تأکید میورزند.
حقیقت عالم ذر و اقرار به ربوبیت
11ذاتی بودن اقرار به ربوبیت در انسان
صحبت از آنچه که خدا به ودیعه گذاشته نیست بلکه صحبت در این است که وقتی انسان در این دنیا میآید و با حوادث مختلف برخورد میکند و تجربیات مختلفی را میبیند، خواهینخواهی میبیند که یک ربّی دارد و باید اقرار به توحید بکند، این یک حرف است. یک حرف هم این است که اگر بر فرض به حوادثی هم برخورد نکند ـ حرف ما این است ـ در خودش اصلاً فیحدّنفسه اقرار به ربوبیت هست. این اعتراف در خود ذات و فطرت انسان هست نهاینکه حالا بخواهد بیاید یک عمری را تجربه کند، سرش در یک جا به سنگ بخورد، در یک جا سرش خون بیاید، در یک جا بماند، یک جا دکتر جوابش کند و امثالذلک بعد هم دستش بالا برود و سفرۀ حضرت ابالفضل علیهالسّلام بیندازد و دخیلک یا اباالفضل بگوید که دیگر از کسی کاری برنیامد و حالا شما به دادمان برسید.
در خود وجود انسان قبل از رسیدن به اینها، این اعتراف به ربوبی هست منتها بهواسطۀ شواهد و مشاغل جلوی آن پوشش میگیرد. این قضایا و حوادث میآید و پرده برمیدارد و آن را کنار میزند و آشکار میکند.
روی این جهت اولاً اگر قرار است این آیه مربوط به عالم مُلک باشد پس هیچ ارتباطی به عالم ملکوت ندارد و شما باید عالم ملکوت را از جای دیگر اثبات کنید که میکنید. از این آیه نمیتوانید اثبات قبل از این عالم بکنید. اگر این آیه را مربوط به یک جریان خلقت میدانید که یک حضرت آدمی بود و یک هابیل و قابیلی بودند و یک حوائی و یک مسائلی اتفاق افتاده است و ما هم که در آن موقع نبودیم ولیکن بالأخره استصحاب هم که میشود کرد! همان استصحاب قهقری که یک استصحاب عادی و عرفی است، این استصحاب ما را میرساند به اینکه اصل نظام خلقت بر یک وَتیره بوده است حالا یک استثناءهایی این وسط داشته که آن به جای خود محفوظ است! علیٰکلّحال بالأخره این قضیه به همین نحوه بوده و نسل یکی پس از دیگری میآمده و آن نسل هم، علتِ برای نسل بعدی بوده است. یک مخدرۀ مکرمۀ مجلله و یک آقا پسر و بعداً هم همین دوباره موجب نسل بعدی و نسلهای بعدی میشود! بچههایی که کوچک بودند و آدم اینها را بالا و پایین میانداخت حالا آنها برای خودشان بزرگ شدهاند و دُم درآوردهاند و سُم درآوردهاند و شاخ درآوردهاند! بابا تو کوچولو بودی و نمیتوانستی راه بروی! بعد میگوییم که بابا خودمان هم همین بودیم! خیلی [تند] نرویم و خیلی به دیگران اعتراض نکنیم. خودمان هم در همین سلسله و در همین صف و در همین قضیه قرار داشتیم. خیلی خب! تا عاقبتمان چه بشود! دیگر کمکم آدم باید به فکر آنطرف بیفتد. این اوضاع و این چیزها... این است که گفت: هرجا رفتیم دیدیم آسمان چه رنگی است، حالا باید به مسائل دیگر بپردازیم!
