
حقیقت عالم ذر و جایگاه آن در خلقت انسان
تبیین پیوند وجودی انسان با پروردگار در عوالم پیشین
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین حقیقت عالم ذر و جایگاه آن در نظام خلقت میپردازند. بحث با نقد تصورات نادرست درباره زمان و مکان آغاز شده و با تفکیک میان عالم ماده، عالم مثال و عوالم مافوق، روشن میشود که زمان امری اعتباری است که در عوالم پایینتر جریان دارد. محور اصلی بحث، اثبات این نکته است که عالم ذر نه یک واقعه تاریخی در گذشته، بلکه حقیقتِ ربطی و وجودی انسان با پروردگار است که در علم عنایی الهی تحقق یافته است. استاد با استناد به آیات و روایات، توضیح میدهند که اقرار به ربوبیت، امری فطری و نهادینه در ذات انسان است که حتی کافران و مشرکان نیز در باطن خود به آن معترفاند. در نهایت، این نتیجه حاصل میشود که تمامی عوالم و مراتب وجودی انسان، در آن حقیقتِ واحدِ ربطی مستتر بوده و سیر کمالی سالک، در واقع پردهبرداری از این حقیقتِ ازلی و آگاهی یافتن به آن است.
حقیقت عالم ذر و جایگاه آن در خلقت انسان
1درس هفتصد و هفتاد و سوم
نتیجه گیری از حقیقت عالم ذر
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرَّحیم1
بی معنا بودن قبلِ زمان و ابتداى زمان
تتمهاى راجع به مبحث ذر باقى مانده بود و خدمت رفقا عرض شد که شكى نیست در اینکه عالمى قبل از خلقت عالم ماده وجود دارد، حالا آن قبل به چه كیفیت هست؛ آیا قبل، قبل زمانى است؟ خب البته این مسئله محلّ اشكال است، زیرا بهطورکلی قبلِ زمان و ابتداى زمان معنا ندارد؛ شما هر نقطه را كه ابتداى زمان فرض كنید، قبل از آن مىتوان براى آن نقطه قبلیتى قائل شد، پس آن متقدّم بر این نقطۀ زمانى مىشود.
اعتباری بودن زمان و مکان
إنشاءالله بعداً مبحث زمان را خواهیم گفت؛ در مباحث اسفار بحث زمان و مكان خواهد آمد و در آنجا خواهیم گفت كه بهطورکلی قضیۀ زمان و مكان یك قضیۀ اعتبارى است و ما براساس اعتبار و اقتران بعضى از شرائط و تجمّع بعضى از شرائط به یك امرى زمان و به یك امرى مكان مىگوییم.
ابتداى زمان، عبارت از ابتداى خلقت ماده
ابتداى زمان، عبارت از ابتداى خلقت ماده است. خلقت ماده هر مرتبهاى كه تصوّر بشود، از آن مرتبه زمان آغاز مىشود. پس این نیست كه زمانى باشد و قبلش چیز دیگرى باشد و قبل آنهم چیز دیگرى باشد. خود زمان فیحدّنفسه هیچ وجود خارجى ندارد بلكه عرَضى است كه معتبِر برحسب اعتبار آن را عارض بر موضوع مىكند و آن موضوع که جنبۀ مادى دارد... و البته این حقیقت زمان در غیر از جنبۀ مادى هم هست به تناسب خود آن.
عدم اختصاص زمان به عالم مادیات
وجود زمان در عالم برزخ متناسب با اشیاء و تعیّنات برزخى
اینطور نیست كه شما فقط مسئلۀ زمان را مختص ماده بدانید. در ماده، زمان یك عرضى مخصوص به خود آن است كه محكوم عوارض ماده و قوانین حاكم بر ماده است ولى همین مسئله در مافوق ماده كه آن عالم مثال و برزخ است ـ یعنى همان عالمى كه شما در عالم خواب مىبینید یا ارباب كشف در مشاهدات و مكاشفات مىبینند ـ در آنجا هم زمان وجود دارد منتها متناسب با خود آن اشیاء و تعیّنات برزخى و تعیّنات و تشخصّات مثالى و به همین دلیل است كه عرض كردیم: زمان یك امر اعتبارى است. نمىشود شما یك مفهوم و یك معنا را در دو موضوع مختلف فرض كنید.
- . این دم و دستگاهها [ضبط صدا و تصویر] مىدانید مربوط به چیست؟ بهخاطر این است كه بگویند دست از پا خطا نكنید و هرچه بگویید ما اینها را نگه مىداریم تااینکه بعداً زیرش نزنید! آدم مىگوید: من نگفتم! حالا شما بیا و درستش كن! اما اینها مىگویند: نه! این حرف را زدهاى! این را اینجا و آن را آنجا گفتهاى. این [دوربین] كه دیگر بدتر از ضبط است! این كه قیافۀ آدم را هم نشان مىدهد، این كه دیگر خیلى كارش درست است!
یك وقتى بعد از فوت مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ دائماً حرفها و صحبتهای ما را ضبط مىكردند، عكس مىگرفتند، نوار مىگرفتند، بعد اینها را جمع مىكردند كه یك روزى خلاصه بیایند استناد كنند که آقا شما این روز این را گفتید و آن روز آن را گفتید!
گفتیم که خیلى خب! جمع كنید و در آرشیو نگه دارید، اینها یك روزى بهدرد مىخورد! بعد تااینکه ما یك روز یك دفعه منبر رفتیم. این منبر ما زیرآب هرچه كه قبلاً گفته بودیم را زد، هرچه گفته بودیم همه را بههم مالاند و مطلب طور دیگرى درآمد! شنیدیم بعضىها آن نوار را ممنوعالاِنتشار فرمودند! گفتند که پخش این نوار به صلاح نیست! گفتیم: چطور بقیۀ حرفهاى من صلاح بود؟! اگر حرف، حرف من است، اینهم حرف من است!
دنیا همین است ها! همۀ اینها براى ما عبرت است و اعتبار؛ همهاش! همۀ آنهایى كه یك روزى سلام و صلوات و آقاى فلان و آقاى كذا مىگفتند، اینها همهاش معلوم شد حرف خودشان را مىزنند؛ حرف دل و حرف نفس و حرف تمایلشان را میزنند. آقاى فلان خوب است تا وقتى كه با تمایل و امیال ما هماهنگ باشد اما همینكه این آقاى فلان جفتك انداخت و با آن تمایلات ناهماهنگ بود، بدترین فرد عالم مىشود! جدى مىگویم ها! بدترین فرد عالم مىشود! دیگر نباید كسى به او سلام كند، نباید كسى با او ارتباط داشته باشد! چرا؟! چون با امیال جور درنیامده است!
تلمیذ: مصلحت نظام نیست آقا...!
استاد: بله دیگر، هر كسی در عالم خودش بررسى عالم خودش را مىكند. همه همین هستند، همه، بله جور درنمىآید و [میگویند که] فلانى افكارش تغییر پیدا كرده است! كجا تغییر پیدا كرد؟! من الآن هرچه به خودم نگاه مىكنم كه در طرز فكر و در رعایت مبانى با زمان مرحوم آقا بودم تفاوت كردهام [یا نه]، چیزى نمىبینیم. آن موقع یك نگرشى به مسائل و رویدادهایى كه پیش مىآمد داشتم الآن فرق كرده؛ نه! یعنی همان یك خطى كه بوده همان تا اینجا هم آمده است. اگر غلط بوده، پس آن موقع هم غلط بوده است. اگر الآن افكارم غلط است پس همان موقع هم غلط بوده؛ استصحاب قهقرىٰ! شماها دیگر لابدّ این را تأیید مىفرمایید! اگر الآن غلط بوده، آن موقع هم پس همین بوده. پس چطور حرفهاى آن موقعام خوب بوده؟! نمىشود كه الآن غلط باشد ولى حرفهاى آن موقعام درست باشد! خب باید در این وسط یك تغییرى پیش آمده باشد! خب الآن كه مرتد و منحرف و كافر و هرچه بگویید هستیم! آن موقع نه؛ چه بودیم و چه بودیم و حالا دیگر مسائل و ترّهات آن موقع بماند که چه به ما مىگفتند.
خب این وسط، بین این دو را نمىشود جمع كرد. چون الآن مسائل ما در جنبۀ نفى قرار دارد آن موقع در جنبۀ اثبات قرار داشت. خب چه تغییرى در این وسط پیدا شده است؟! بىتغییر كه نمىشود! نمىشود كه یك روال بیاید و بعد یك جا خوب باشد و یك جا بد باشد! حرفهاى من همان است! یعنى ملاكات، معیارها، سنجشها و محورها همه یكى است و تفاوتى نكرده است این چه قضیهاى مىتواند باشد؟! پس باید سراغ افراد دیگر برویم؛ پس آنهایى كه قضاوت مىكنند باید تغییر كرده باشند و عوض شده باشند. آنوقت اینها براى آدم عبرت است.
بله یادم هست در آن زمان یك منبرى رفتم و خلاصه آنچه را كه راجع به قضایا و مسائل به نظرم مىرسید گفتم! بعد دیگر خیلى سروصدا شد كه نه! این صلاح نیست و ... بعد یك بنده خدایى پیش ما آمد و گفت:
این مطالب شما همه درست، ـ خب نمىتواند بگوید غلط است! اگر بگوید غلط است من مچش را مىگیرم و میگویم که کجایش غلط است؟! نمىتواند! ـ ولى بعضىها سوءاستفاده مىكنند!
گفتم: منظورتان از آن بعضىها چه کسانی هستند و سوءاستفادهشان چیست؟! گفتم: من این منبر را براى همه رفتهام و همه هم شنیدهاند. اگر قرار است سوءاستفاده بشود همان پایین منبر شده است دیگر! حرف خصوصى كه نبوده، حرفى بوده كه همه بودند، دویست نفر هم بودند.
پس اگر قرار باشد سوءاستفاده باشد، همان موقع باید شده باشد. پخشش دیگر از این به بعد جائز نیست یعنى چه؟! همه هم شنیدهاند.
اینها كه سوءاستفاده مىخواهند بكنند اولاً چه کسانی هستند؟ و بعد هم سوءاستفادهشان چیست؟!
من مىدانستم مطالب چیست! گفتم:
عزیز من! من این منبر را براى شما رفتم! شمایى كه دارى جلوى من مىایستى و دارى این حرف را مىزنى! همین شما! من براى شما رفتم! این حرفها را كنار بگذار.
دیگر رنگش مثل این كتاب شد! گفتم که چرا دارى اینطرف و آنطرف حرف را مىپرانى؟! چرا روراست نیستیم؟! چرا همیشه باید با دروغ و كلك و اخفاء و اینها ارتباط داشته باشیم؟! روراست بگو: بابا حرفت به اینجا مىخورد! من هم بگویم: بابا بله به همانجا مىخورد كه خودت مىدانى، به همانجا مىخورد!
اگر قضیه این است، دیگر فرقى نمىكند ما چه فرقهاى هستیم؛ اگر سالك هستیم، كشكیم! شیعه هستیم، مَشكیم! سنّى هستیم، پشكیم! یهودى هستیم ...، هرچه هستیم همه كشكیم! چرا؟! چون معیار غلط است! معیار روى نفس و نفسانیّات مىرود. هرچه مىخواهد باشد، باشد. معیار روى نفسانیّات مىرود.
خدا هم كه به ظاهر نگاه نمىكند شما ظاهر را همه جور مىتوانید دربیاورید. محاسن را به جاى اینقدر، تا نافت مىتوانى بكشى، ظاهر است دیگر! اگر نداشتى مىتوانى بروى بخرى! دارند، دكانهایى كه ریش مىفروشند، هستند! آنهایى كه بازى مىكنند، هنرپیشهاند و تئاتر و اینها؛ آنها كه ریش ندارند، سهتیغه هم مىزنند! ماشاءالله یك ریشى تا اینجا [دارند] که وقتی باد هم مىزند حرکت میکند. این ریشها را مىروند مىخرند دیگر! مىخرند، مىآیند مىچسبانند با چسبدوقلو است؟! ما كه بلد نیستیم! چون ما هنوز نرفتیم این چیزها را یاد بگیریم و مردم را فیلم كنیم! خب با اینها ظاهر را درست مىكنیم. آقا چنان هم مىشود درست كرد كه كسى نفهمد!عدم نگاه کردن خداوند به ظاهر افراد (ت)
عمامه را درست مىكنیم و روى سرمان مىگذاریم، كارى ندارد! رنگش یا سیاه است یا سفید است، رنگ دیگرى كه نداریم! قشنگ! مىخواهد عمامه، نمىخواهد همین ریش و محاسن و تسبیح هم دست مىگیریم، تسبیحهاى كوچك تا بزرگ! تسبیحهای بزرگ که [تسبیح گفتن با آنها] انرژی میبرد! خب چه کسی مىفهمد؟! اگر قرار است خدا به این چیزها نگاه كند، ریشهاى ابنزیاد و عمر بن سعد هم خیلى دراز بود! عمامه هم داشتند! با همان عمامه آمدند پسر پیغمبر را كشتند! با همان ریش آمدند پسر پیغمبر را كشتند. ریشهایشان را نزدند بیایند، نه! با همان آمدند! از ما هم ریششان بیشتر بود! نماز هم مىخواندند، خیر سرشان امام جماعت هم بودند! در كوفه امام جماعت بودند! یكى از امام جماعتها همین عمر بن سعد بود. یكى از این امام جماعتها جناب شمر بن ذىالجوشن بود! امام جماعت بود ها! من در یكى از همین كتابها مىخواندم كه گاهى اوقات وقتى كه امام جماعت نمىآمد شمر مىآمد و به جایش نماز میخواند و مردم هم به او اقتدا مىكردند!
شما خیال مىكنید آن کسی كه به كربلا آمد نیشش از اینجایش بیرون آمده بود یا شاخ و دم و ... داشت؟! نه آقا اینها همینها بودند! همینها بودند! اگر قرار باشد خدا به ظاهر نگاه كند، همه ظاهر را مىتوانند درست كنند. همه! قشنگ، منظم، مرتب، لبخند بر لبان همچنین مىاندازیم، خیلى خوب و ...!
آنوقت شما در این دل مىروید، مىبینید در این دل چه خبر است! این را چه کسی مىتواند ببیند؟! آیا اینها مىتوانند این را كه این داخل است عكسبردارى كنند؟! دیگر این كار اینها نیست! این دوربینها كه الآن دارند از قیافۀ ما عكس مىاندازند، اینها از آنچه كه در دل ماست نمىتوانند عكس بیندازند و كسى هم نمىتواند عکس بیندازد، فقط بعضىها مىتوانند بفهمند كه در اینجا چه خبر است و او در پسِ پردۀ این چهرۀ خندان و لبان مبتسِم و متبسم و وجه مبتسِم چه چیزى نهفته دارد!
باطن، میزان و معیار در شناخت افراد (ت)
آقا بعضىها عجب فیلمىاند! دارد روضه مىخواند آدم خیال مىكند الآن دارد غش مىكند، نگو همه فیلم است! چنان میکند که آدم خیال میکند که از آن بالا دارد پایین مىافتد، یك طورى صدا را در این گلو و این دهان و اینها میچرخاند که آن افراد مىبینند این الآن دارد غش مىكند! بعد بلند مىشود مىرود یك لیوان آب مىخورد انگارنهانگار كه این الآن مىخواست از شدت حزن و فلان بمیرد!
یك دفعه من یك جا زیارت رفته بودم دیدم یك بنده خدایى دارد صحبت مىكند و یکدفعه گریهاش گرفت! آقا این نم به چشمش نبود ها! ـ دیدم ـ دیدم این الآن دارد غش مىكند! گریه که تمام شد بعد دوباره حرف عادىاش را شروع به زدن كرد و هیچ مسئلهاى نبود! این كار مىخواهد! ماهها كار مىخواهد! بلكه سالها هنر مىخواهد! آدم یكدفعه صدایش را یك جورى كند كه بگویند: بیچاره دارد گریه مىكند! این گریهها از كجاست؟!
اما این دوتا ملکی كه اینجا نشستهاند این فیلمها آنها را فیلم نمىكند! اینها ما را فیلم مىكند! ماها را! ماها فیلم مىشویم، یكدفعه ده سال بعد مىفهمیم اِ! عجب نقرهداغ شدیم! یك دفعه پنج سال بعد: اِ اِ اِ عجب كلاهى سرمان رفت! اصلاً این این نبود! حالا ما دنبال یك همچنین شخصى رفتیم پى او رفتیم! درست شد؟! اینهاست كه انسان باید مواظب باشد و متوجه باشد و ببیند كه خلاصه میزان در شخص چیست، قضیه چیست، معیار چیست.
از اینهایى كه جلوى آدم مىگویند که آقا ما كسى نیستیم، ما قابل نیستیم، از اینها باید ترسید! از اینهایى كه مىآیند جلوى آدم مىگویند: آقا اختیار دارید، ما كجا این حرفها كجا؟! از اینها باید ترسید! این معیار را من دستتان مىدهم! هر كسی را دیدید بیشتر این حرف را مىزند ببینید داخلش خیلى خرابتر است! هرچه داخل خرابتر باشد، ظاهر مظلوم و ... است! اگر داخل خراب نباشد، نه! این حرفها را نمىزند، صاف مىایستد گردنش را هم بالا مىگیرد و میگوید: فرمایشى دارید؟!
ـ شما آقا ...
ـ نهخیر! بنده همچنین چیزى نیستم!
یكى دم منزل آمد و گفت: آقا بله، آن بزرگ حتماً باید شخصى را خلاصه تربیت كرده باشد و باقى گذاشته باشد و ...
ـ خب از كجا معلوم آن شخص من هستم؟! از كجا معلوم؟!
ـ نه آقا! شكستهنفسى نفرمایید!
ـ آقا جان خیالت را راحت كنم! آن بزرگ رفت، كسى هم بعد خودش نگذاشت، نه من و نه غیر من، خیلى هم شما تواضع نكن، شكستهبندى و ... از این حرفها!
ـ آقا اختیار دارید!
ـ بله! اختیار دارم! ولى دارم خدمتتان عرض مىكنم که اگر بخواهید مثل او پیدا كنید زحمت نكشید! هر كسى راه خودش را دارد.
حالا بنده بیایم بگویم: آقا اختیار دارید! خواهش مىكنم! این حرفها چیست آقا! ما كجا آقا این حرفها کجا!
اینها همه پدرسوختگى است! پدرسوختگى انواعى دارد، اینهم یك نوعش است! پدرسوختگى انواعى دارد، كلك انواعى دارد، حقهبازی انواعى دارد، روشهایى دارد، طُرُقى دارد: خواهش مىكنم، نهخیر، ما قابلى نیستیم! اى پدرسوخته!
یك دفعه یكى از اینها گفت: قابل نیستیم! گفتم: خب بله معلوم است كه ...! او متعجب شد! خب خب خودت مىگویى! خودت گفتى که من قابل نیستم، من هم تأیید كردم، گفتم: همینطور است كه مىفرمایید! شما هیچ ارتباطى ندارید! گفت: حالا شما نمىخواهد اینجا نرخ تعیین كنید! اِ اِ آقا خودتان فرمودید! همین الآن دارید مىگویید! چند ثانیه از صحبتهایتان نگذشته است! اینها پدرسوختگى است، اینها را حقهبازی كلك، حیله، مكر و ... میگویند!
تضمین سعادت درصورت عمل به دستورات بزرگان (ت)
چرا آدم بگوید: ما قابل نیستیم و اختیار دارید و ...؟! اصلاً نگوید! كارى ندارد! به طرف نگاه كند و بگوید که آقا برو یك جاى دیگر! چرا با مردم صریح نباشد؟! براى چه؟! چرا انسان بارى كه بر دوش خودش هست، آن بار را زیاد كند؟! چرا توقع بىجا در افراد ایجاد كند؟! خب اینها دستوراتى است كه به ما دادهاند، و رعایت این دستورات، سعادت ما را تضمین مىكند. اما اگر بخواهیم اینطرف و آنطرف برویم، اینطرف و آنطرف بزنیم، نه! راهى از پیش نمىبریم و در وادى نفس همینطور سرگشته دور مىزنیم.
- . این دم و دستگاهها [ضبط صدا و تصویر] مىدانید مربوط به چیست؟ بهخاطر این است كه بگویند دست از پا خطا نكنید و هرچه بگویید ما اینها را نگه مىداریم تااینکه بعداً زیرش نزنید! آدم مىگوید: من نگفتم! حالا شما بیا و درستش كن! اما اینها مىگویند: نه! این حرف را زدهاى! این را اینجا و آن را آنجا گفتهاى. این [دوربین] كه دیگر بدتر از ضبط است! این كه قیافۀ آدم را هم نشان مىدهد، این كه دیگر خیلى كارش درست است!
