اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

وحدت مقام اجمال و تفصیل در علم الهی

تبیین نسبت علم حضوری حق تعالی با تعینات خلقی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی یکی از مباحث دقیق فلسفی و عرفانی پیرامون کیفیت علم باری‌تعالی به مخلوقات می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه‌های رایج در تفکیک میان مقام اجمال و مقام تفصیل در علم عنایی آغاز می‌شود. ایشان با ردّ انگاره‌های عامیانه که برای خلقت، زمان و سابقه عدم قائل هستند، تبیین می‌کنند که علم خداوند به آثار و تعینات خلقی، علمی حضوری و عین ذات اوست. در این نگاه، میان ماده و مجرد عدم سنخیتی وجود ندارد، بلکه هر دو ظهورات یک حقیقت واحده هستند که در تجلی واحد الهی پدید آمده‌اند. در نهایت، با تأکید بر اینکه علم حق تعالی به ماسوی، علمی حصولی و متأخر از ذات نیست، این نتیجه حاصل می‌شود که تمامی عوالم در عین کثرت، در مقام وحدت هوهویه با ذات ربوبی مرتبط بوده و هیچ‌گاه از احاطه قیومی حق تعالی خارج نبوده‌اند.

وحدت مقام اجمال و تفصیل در علم الهی

6
  • گاوان و خران بار بَردار***بِه زآدمیان مردم آزار
  • مسکین خر اگرچه بى‌تمیز است***چون بار برد همى عزیز است1
  • آنها نشستند فكر كردند و به اینجا رسیدند كه عجب!

  • تا بدانجا رسید دانش من***كه بدانم همى‌كه نادانم2
  • خدا بوعلى و امثال بوعلى و بالاتر از بوعلى‌ها مثل مولانا را رحمت كند، می‌فرماید: ما همه شیران ولی شیر علم! اوه اوه اوه‌! در زمان شاه وقتى اعلىٰ حضرت محمدرضا شاه حرف مى‌زد مى‌گفت: ما فرمودیم!! قیافه‌اش یادم هست مثل اینكه تمام ملائكه را به استخدام گرفته بود! می‌گفت: ما فرمودیم..! الآن هم از این فرمودیم‌ها هستند! ما فرمودیم و ما چه كردیم! ولى مولانا می‌گوید که نه بابا! فرمودیم‌ها را كنار بگذار! فرمودیم چیست؟!

  • ما همه شیران ولى شیر علم***حمله‌مان از باد باشد دم‌به‌دم
  • حمله‌مان پیدا و ناپیداست باد***جان فداى آنكه ناپیداست باد3
  • آنها رفتند و رسیدند به اینكه نیستند. پس معلوم است انسان با فكر كردن مى‌فهمد كه نیست، این‌طور است دیگر! ممكن هم هست با فكر كردن بفهمد كه هست! این علم، علم حضوری می‌شود. خب از شما سؤال می‌کنم: علم حقّ نسبت به آثار خودش حصولى است یا حضورى است؟ دو حالت كه بیشتر نداریم یا حصولى است که یعنى باید از خارج ذات به داخل ذات بیاید؛ آن معلوم بالعرض اول باید باشد تا بعد تبدیل به معلوم بالذات شود. پس اگر حصولى است یعنى باید این اعیان خارجى باشند و خدا نگاه كند و با خود بگوید که پس این را هم من درست كردم؟! یادم نبود!! یعنی خدا خودش از بعضى از بندگانش در عجب مى‌شود که این را من درست كردم؟! یادم نمى‌آید!! این موجود عجیب غریب که رها هم نمى‌كند!! این را من درست كردم؟! گاهى خدا این‌طورى تعجب مى‌كند! خدا ازدست بعضى از مخلوقاتش مى‌خندد و واقعاً در تعجب مى‌نشیند و فكر مى‌كند [می‌گوید که] من یادم نمى‌آید!! پس علم خدا حصولى نمى‌شود! علم دوم چیست؟ علم حضورى است! علم حضورى نفسِ حضور شیء عند العارف است پس تا خدا بوده شخص‌ شخیص ما هم بوده‌ایم! نه‌تنها من بلکه شما هم بوده‌اید و همۀ عوالم هم بوده‌اند منتها در تحت معلولیت او! ما معلول براى او هستیم و او علت برای ما بوده است. علت هیچ‌وقت از معلول جدا نخواهد بود. خب این ماحصل و مجمل مطالبى است كه تابه‌حال راجع به مثل افلاطونى عرض كردیم.

    1. گلستان سعدى، باب اول، حکایت 10.
    2. . بیتی از ابوعلی سینا که در اواخر عمر خود می‌خواند. (محقق)
    3. مثنوی معنوی (میرخانی)، دفتر اول، ص 17.