
اثبات عدم تنافی عین ثابت با وجود حق
تبیین چگونگی جمع میان اطلاق ذات الهی و تعینات خلقی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از مبانی کلیدی عرفان نظری و فلسفه، یعنی رابطه میان «وجود بالصرافه» و «اعیان ثابته» میپردازد. بحث با این پرسش آغاز میشود که چگونه وجود مطلق و نامحدود حضرت حق میتواند با تعینات و تشخصات محدودِ موجودات (اعیان ثابته) جمع شود، بدون آنکه اطلاق ذات الهی دچار تقیید یا نقص گردد. استاد با بهرهگیری از مثالهای ملموس، نشان میدهد که همانگونه که آب در عین حفظ حقیقتِ مایع بودن، میتواند به اشکال مختلفی همچون یخ یا بخار درآید، وجود حق نیز در عین حفظ اطلاق و بساطت، در مقام مشیت و اراده به تعینات مختلف ظهور مییابد. در ادامه، این قاعده در تحلیل حقیقت ملائکه و خلیفةاللهی انسان به کار گرفته شده و تبیین میشود که چگونه کثرات عالم، همگی در وجود واحد حق محوضت دارند و هیچگونه دوئیتی میان خالق و مخلوق در مرتبه ذات وجود ندارد.
اثبات عدم تنافی عین ثابت با وجود حق
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از مبانی کلیدی عرفان نظری و فلسفه، یعنی رابطه میان «وجود بالصرافه» و «اعیان ثابته» میپردازد. بحث با این پرسش آغاز میشود که چگونه وجود مطلق و نامحدود حضرت حق میتواند با تعینات و تشخصات محدودِ موجودات (اعیان ثابته) جمع شود، بدون آنکه اطلاق ذات الهی دچار تقیید یا نقص گردد. استاد با بهرهگیری از مثالهای ملموس، نشان میدهد که همانگونه که آب در عین حفظ حقیقتِ مایع بودن، میتواند به اشکال مختلفی همچون یخ یا بخار درآید، وجود حق نیز در عین حفظ اطلاق و بساطت، در مقام مشیت و اراده به تعینات مختلف ظهور مییابد. در ادامه، این قاعده در تحلیل حقیقت ملائکه و خلیفةاللهی انسان به کار گرفته شده و تبیین میشود که چگونه کثرات عالم، همگی در وجود واحد حق محوضت دارند و هیچگونه دوئیتی میان خالق و مخلوق در مرتبه ذات وجود ندارد.
اثبات عدم تنافی عین ثابت با وجود حق
15تلمیذ: نكتهای که فرمودید: اعیان ثابته با اطلاق و محوضت ذات تنافى ندارند، اینجا وقتى که عین ثابت قرار بگیرد به آن كیفیت و نحوهاى كه فرمودید مثل یخِ داخل آب، همینكه اطلاق این حالت را به خودش مىگیرد كه زیدى باشد که در این سال با این خصوصیات است دارد جنبۀ اطلاقى خودش را ازدست مىدهد چون در جنبۀ اطلاقى زید و عمرو و بکر فرقى نداشتند. اینكه گفت: زیدى در این سال با این خصوصیات باشد یك حدود عدمیهای را انگار ما داریم لحاظ مىكنیم كه این را جدا كنیم.
استاد: حدود عدمیه نه، وجودیه! فرق نمىكند.
تلمیذ: یعنى یك كیفیتى كه عمرو نیست، بكر نیست، در سال یك نیست و در سال دو نیست.
استاد: ببینید شما بهجاى اینكه بگویید: نیست، نیست، نیست، یك چیزى را در این موقع فرض كنید؛ زید در سال فلان تحقق پیدا مىكند با این شكل، با این قیافه، با این قد، با این وزن، پدرش این و مادرش این هست. آنوقت جنبههاى عدمى بعداً متولد مىشود، ما حالا به عدم كار نداریم، به خصوصیت کار داریم؛ این خصوصیت از كجا آمده است؟!
تلمیذ: آن جنبۀ اطلاقى یك كیفیتى پیدا كرد!
استاد: همان تمام شد.
تلمیذ: خب حالا با اطلاقیتش نمىسازد چون كیفیتى پیدا كرد!
استاد: پس این از كجا آمد؟ ما مىگوییم که جنبۀ اطلاقى با این نمىسازد پس این قید از كجا آمد؟ از خانۀ خالهاش كه نیامد!
تلمیذ: همان اطلاق متعیّن شده است.
استاد: همان اطلاق در حین تعیّن اطلاقیت خودش را ازدست نمىدهد! همۀ صحبت این است كه اگر بخواهد ازدست بدهد پس دیگر مطلق نیست.
تلمیذ: ولى مرتبهاش باید على القاعده فرق بكند.
استاد: خودش است، در همان مرتبۀ خودش كه خودش را دارد به اشكال مختلف و به الوان مختلف و به خصوصیات مختلف نشان مىدهد بدون اینكه از مرتبه پایین بیاید یعنى مرتبهاى ازدست نمىدهد! الآن فرض كنید كه ششتا پله هست، پلۀ بالا ششم، پنجم، چهارم، سوم، دوم و اول. وقتى كه شما بخواهید به پلۀ چهارم برسید باید از پلۀ ششم، پلۀ پنجم را رد كنید، نمىتوانید در عین اینكه پلۀ پنجم را دارید سر پلۀ چهارم بیایید، مىتوانید؟ نمىتوانید! این طفره مىشود و طفره كه محال است. حالا اگر این جنبۀ اطلاقى بخواهد مقیّد بشود و این تقیّد با آن جنبۀ اطلاقى منافات داشته باشد پس این جنبۀ اطلاقى باید اطلاقیت خودش را رها كند و بیاید مقیّد بشود پس دیگر الآن خدا مطلق نیست و دیگر وجود مطلق نیست! بنابراین اینطور نیست.
