اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اثبات عدم تنافی عین ثابت با وجود حق

تبیین چگونگی جمع میان اطلاق ذات الهی و تعینات خلقی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از مبانی کلیدی عرفان نظری و فلسفه، یعنی رابطه میان «وجود بالصرافه» و «اعیان ثابته» می‌پردازد. بحث با این پرسش آغاز می‌شود که چگونه وجود مطلق و نامحدود حضرت حق می‌تواند با تعینات و تشخصات محدودِ موجودات (اعیان ثابته) جمع شود، بدون آنکه اطلاق ذات الهی دچار تقیید یا نقص گردد. استاد با بهره‌گیری از مثال‌های ملموس، نشان می‌دهد که همان‌گونه که آب در عین حفظ حقیقتِ مایع بودن، می‌تواند به اشکال مختلفی همچون یخ یا بخار درآید، وجود حق نیز در عین حفظ اطلاق و بساطت، در مقام مشیت و اراده به تعینات مختلف ظهور می‌یابد. در ادامه، این قاعده در تحلیل حقیقت ملائکه و خلیفة‌اللهی انسان به کار گرفته شده و تبیین می‌شود که چگونه کثرات عالم، همگی در وجود واحد حق محوضت دارند و هیچ‌گونه دوئیتی میان خالق و مخلوق در مرتبه ذات وجود ندارد.

اثبات عدم تنافی عین ثابت با وجود حق

2
  • حالا اگر قرار باشد خود آن وجود ـ نه این موجودات دیگر ـ بخواهد به این مسئله مقید بشود یعنى این متشخص از او جدا شود به‌طوری‌كه وجود متشخص، دیگر از سنخ همان وجود بالصرافه نباشد و یك سنخیت دیگر و یك جوهر دیگرى داشته باشد پس آن وجودِ اول، مقید مى‌شود و از اطلاق خودش ساقط مى‌شود. بزنگاه مطلب همین است كه ما مى‌خواهیم اینجا حلقه را به‌هم وصل كنیم و آن وجود بالصرافه را با وجود مقیده كه در عین ثابت هست ـ همان عین ثابت است ـ باهم آشتى بدهیم و مى‌خواهیم این دوتا را از حالت تباین و قهرى كه بین این دو به‌وجود آمده و باهم قهر كرده‌اند، آشتى بدهیم و در کنار هم قرار بدهیم.

  • تعریف عین ثابت

  • این وجود بالصرافه كه وجود حضرت حق است و همان وجود اطلاقى است همان وجود بالصرافه در مقام مشیّت و اراده تنازل به تشخص عینى مى‌كند و ما اسم آن تشخص عینى را عین ثابت می‌گذاریم. بنابراین از رتبۀ خودش جدا نمى‌شود بلكه این تشخص در درون خودش ایجاد مى‌شود. حالا من یك مثال مى‌زنم كه [مطلب] با این مثال روشن بشود؛ شما یك تکه یا قالب یخ بردارید و در این لیوان آب بریزید، الآن كه شما نگاه مى‌كنید مى‌بینید كه این آب در اینجا به چه نحوى است و آن قالب یخ هم‌ به چه نحوى است، مشخص است و مى‌بینید. این قالب یخى كه الآن در این لیوان هست كیفیتش با خود آب تفاوت كرده است یعنى کمی سفت‌تر شده است، آن آب مَیعانش در یك حدى است ولى یخ آن معیان را ندارد و یك‌خرده خودش را گرفته و سفت شده است ولى نگاه كه مى‌كنید مى‌بینید همان است، یعنى همان مادۀ آب الآن در همین یخ هست منتها بالأخره با یك خصوصیات و كیفیتى كه یخ را از آب جدا كرده است. آیا این یخ مى‌تواند مدعى شود كه من خارج از این آب هستم؟ نمى‌تواند! چون در آب هست و یك مدت هم بگذرد كم‌كم کم‌کم حل مى‌شود و اصلاً تبدیل به آب مى‌شود و دیگر یخى هم باقى نمى‌ماند. شما الآن کل این لیوان یا فنجان که داخل آن آب است را درنظر بگیرید همه‌اش الآن آب هست این‌طرفش آب هست و آن‌طرفش آب هست و همه‌اش یک مایع هست حالا اگر در تحت یک شرایطى قرار بدهید كه یك‌دفعه یك مقدار از این آب تبدیل به یخ شود، فرض كنید وسط این لیوان آب یك‌دفعه یك قالب كروى یا مكعب یخ پیدا شود، این یخ از كجا آمد؟ از خود این آب آمده است، ما از جاى دیگر كه نیاورده‌ایم. حالا در آن مثال اول از جای دیگر آوردیم اما اینجا مسئله را خیلی نزدیک‌تر می‌کنیم؛ خود همین آبى كه الآن در اینجا هست یك‌مقدارش تبدیل به یخ شد. آیا یخ مى‌تواند بگوید که من جداى از این آب هستم؟ بگوید که برو پى كارت من براى خودم یك وجود دیگرى دارم! آب مى‌گوید که نه صبر كن، یك‌دفعه شرایط را عوض مى‌كند و خود یخ دوباره تبدیل به آب مى‌شود. مى‌گوید حالا چه شد؟! خودت را نشان بده! بیا و خودت را به ما بنما! بیا تشخص خودت را و تقیّد خودت را و تعیّن خودت را به ما نشان بده!