
اثبات عدم تنافی عین ثابت با وجود حق
تبیین چگونگی جمع میان اطلاق ذات الهی و تعینات خلقی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از مبانی کلیدی عرفان نظری و فلسفه، یعنی رابطه میان «وجود بالصرافه» و «اعیان ثابته» میپردازد. بحث با این پرسش آغاز میشود که چگونه وجود مطلق و نامحدود حضرت حق میتواند با تعینات و تشخصات محدودِ موجودات (اعیان ثابته) جمع شود، بدون آنکه اطلاق ذات الهی دچار تقیید یا نقص گردد. استاد با بهرهگیری از مثالهای ملموس، نشان میدهد که همانگونه که آب در عین حفظ حقیقتِ مایع بودن، میتواند به اشکال مختلفی همچون یخ یا بخار درآید، وجود حق نیز در عین حفظ اطلاق و بساطت، در مقام مشیت و اراده به تعینات مختلف ظهور مییابد. در ادامه، این قاعده در تحلیل حقیقت ملائکه و خلیفةاللهی انسان به کار گرفته شده و تبیین میشود که چگونه کثرات عالم، همگی در وجود واحد حق محوضت دارند و هیچگونه دوئیتی میان خالق و مخلوق در مرتبه ذات وجود ندارد.
اثبات عدم تنافی عین ثابت با وجود حق
6ما خودمان آمدیم روزنۀ حقایق را به روى خودمان بستهایم والاّ كسى نمىتواند جلوى آفتاب را بگیرد! خودمان در اتاق رفتیم و پردهها را هم انداختیم و در را هم بستیم و نمىگذاریم نور بیاید. آفتاب دارد نور خودش را مىتاباند هر كسى كه طالب باشد در حیاط مىرود و در اتاق نمىآید و هر كسى هم كه طالب نباشد در اتاق میآید و در را میبندد و پنجرهها را هم مىبندد و پرده را هم مىاندازد بعد مىگوید که خورشید نیست! عُرضه ندارد بگوید که من عرضه ندارم، مىآید خورشید را انكار مىكند و مىگوید که او نیست! مىگوییم که بابا پس این بقیه ... مىگوید که اینها خیالات است و این حرفها چیست؟!
حل مسئلۀ تحقق وجود عین ثابت با وجود بسیط و بالصرافه بهوسیلۀ قاعدۀ علیّت و معلولیّت
بنابراین آن مسئلهاى كه عین ثابت در آن ذات بارى تحقق پیدا كرده است، همان مسئلۀ فنائى است كه در مقام اجمال، آن فناء قبل از ظهور در این دنیا و قبل از بروز در این دنیا بوده است و این چیز اضافى نیست كه بخواهد بعداً پیدا شود و این اشكال پیدا بشود كه پس چگونه با وجودِ بسیط و وجود بالصرافه این عین ثابت تحقق پیدا كند؟ البته بنده یادم هست در همان اواخر حیات مرحوم آقا ـ رضوان الله علیه ـ یك روز با ایشان راجع به این قضیه صحبت مىكردم و این مسئله را مطرح كردم و گفتم كه آقا نیازى به این بحثها و اینها نبود و فقط همین قاعدۀ علیّت و معلولیّت مسئله را حل مىكند! حالا این مسئله بهجای خود است. ایشان هم فرمودند: بله، این مطلب خیلى جاى [بحث] ندارد.
علىٰكلّحال مسئلۀ عین ثابت یعنى تحقق همان تشخص در ذات بارى. اشكال ما در این است كه ما وجود حضرت حق و آن وجود بالصرافه را مثل یك كاسه فرض مىكنیم که در این كاسه هوا یا آب قرار دارد. حالا اگر چیزى در این آب قرار بدهیم یك چیزى جداى از این مایعى میشود كه در این كاسه قرار دارد و مىگوییم که این دوتا با همدیگر تفاوت دارند! درحالىكه وجود حضرت حق، كاسه نیست كه در آن كاسه هوا باشد و بعد یك چیز خارجى بخواهد در آن قرار بگیرد و در اینجا حكم به تمایز بین آن امر خارجى كه عین ثابت است و بین او داشته باشد و اگر بخواهد آن تمایز ازبین برود عین ثابت باید تبدیل به هوا بشود، همان هوایى كه در كاسه هست. وقتى كه تبدیل به هوا شد آنوقت مىگویند: پس زید كجاست؟ همۀ اشكالات برای این بود که مىگویند: پس زید كجاست؟! اگر قرار بر این است كه آن عین ثابت در خود آن كاسه باقى بماند پس بین این كاسه و این هوا دوئیت است لذا فناء ذاتى اصلاً نباید در عالم وجود تحقق پیدا كند و ما اصلاً چیزى به نام فناء ذاتى نداریم!
