اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین حقیقت مثل افلاطونی در عالم وجود

از تصورات ذهنی تا اتحاد با حقایق هستی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مفهوم «مُثُل افلاطونی» و جایگاه آن در نظام هستی می‌پردازند. ایشان با نقد نگاه‌های صرفاً ذهنی به این مسئله، توضیح می‌دهند که چگونه حقایق کلی در مراتب مختلف وجود، از عالم ذهن تا عالم خارج، تنزل می‌یابند و به صورت جزئیات در می‌آیند. در ادامه، با بهره‌گیری از مبانی عرفانی و روایی، به موضوع اشتداد وجودی و تجرد نفس پرداخته می‌شود که چگونه روح انسان با ارتقای وجودی و تهذیب نفس، از محدودیت‌های مادی رها شده و به اتحاد با حقایق عالم دست می‌یابد. در نهایت، این بحث به تبیین مقام ولایت کلیه به عنوان حقیقتِ جامعِ مثل افلاطونی ختم می‌شود که در آن، حقیقتِ وجودیِ امام معصوم، محیط بر تمامی عوالم و حقایق هستی است و سالکِ طریقِ ولایت، تنها از مسیر سلوک عملی و مراقبه قادر به درک این اتحاد خواهد بود.

تبیین حقیقت مثل افلاطونی در عالم وجود

4
  • این مثال افلاطونى باعث شده است كه مدام بر سرت بزنى. اگر این مثال افلاطونى در وجود شریف نمى‌آمد كه بر سرت نمى‌زدى! راه مى‌رفتى و مى‌خندیدى! اینكه از حالا دیگر خنده از چهره‌ات رفته و این ابروهایت هفت شده و این قیافه‌ات قمر در عقرب شده همه به‌خاطر این مثل بی‌پیر افلاطونى است كه در وجود بنده و سركار آمده است که بر سرت مى‌زنى که اى واى نمى‌دانم فلان... فكر این را مى‌كنی و فكر آن را مى‌كنی بعد در آن گیر مى‌كنی و قیافه‌ات هشت در چهار و هفت در هشت مى‌شود و ...اینها همه به‌خاطر مثل افلاطونى است. این مثال‌ها را از سرت بیرون كن خیالت راحت می‌شود «تن رها كن تا نخواهى پیراهن»1!

  • این به‌خاطر این جهت است. حالا بعد كجا برویم؟ فلان كارخانه برویم، همین‌طور همین‌طور [ادامه می‌دهی] تا به یك سیمان مى‌رسی، این را مى‌گیرى و برمى‌دارى پس این جزئى شد! پس در تمام آنچه كه در اطراف ما مى‌گذرد و ما با آن ارتباط داریم، مى‌بینید كه همین قضیۀ مثال افلاطونى به همین كیفیتى كه‌ عرض كردم خیلى ساده و قابل تصور و قابل هضم وجود دارد.

  • این قضیه در عالم ذهن و در عالم تصور به این شكل دیدیم چقدر بیان شد. حالا همین قضیه را برمى‌گردانیم و به‌صورت عینى خارجى درمى‌آوریم؛ یعنى ما در عالم تصور، انواع مختلفۀ ذهنیه كه عبارت از همان ما هُوَ هوىِ خارجیه است را در ذهن خودمان مى‌آوریم و مدام به او قید مى‌زنیم، مدام شاخ و برگش را مى‌زنیم، این را كم مى‌كنیم، كم مى‌كنیم و سعه‌اش را مضیّق مى‌كنیم تا به این نقطه مى‌رسیم كه آن حقیقت نوعیه از آن جنبۀ نوعى خارج مى‌شود و به یك جنبۀ جزئىِ قابل لمس درمى‌آید، آن‌وقت این عین خارجى و عین جزئى مى‌شود.

  • کیفیت حقایق انسان در عوالم كلیّه

  • وجود نفسى همان وجود اصیل و وجود حقیقى

  • حقایق انسان در عوالم كلیّه به همین كیفیت هست. این عالم، عالم ناسوت است، عالم مُلك است، عالم شهادت و عالم حضور است اینها اسامى مختلفى براى این عالم هست. حقایق این عالم حقایق جزئیه است، این حقایق جزئیه هركدامشان یك عین جزئى هستند؛ یعنى عینى كه وجود به آن خورده است. همان‌طورى‌كه به آن حقیقتى كه در ذهن ما به‌عنوان یك حقیقت نوعیه ترسیم پیدا كرده به آن‌هم وجود خورده بود. اگر وجود به او نخورده بود که شما بر سرت نمى‌زدى! پس معلوم است به آن وجود خورده است. شما براى یك امر عدمى كه بر سرت نمى‌زنى! حتى اگر به‌واسطۀ یك امر عدمى هم بر سرت بزنى، باز هم یك وجود به آن خورده است! می‌گویی: اى‌داد این نیست، اى‌داد به آنچه كه مى‌خواستم نرسیدم، اى‌داد به آن آرزویى كه در ذهن داشتم نرسیدم، اى‌داد به آن خانمى كه مى‌خواستم خدمتش برسم نرسیدم، اى‌داد او هم مى‌گوید که به آن آقایى كه مى‌خواستم در خدمتش باشم نرسیدم، اى‌ داد به آن ماشینى كه مى‌خواستم بگیرم پولم نرسید، نرسیدم و اى‌داد... اینها همه جنبه‌هاى عدمى است، جنبۀ عدمى است و دارى بر سرت مى‌زنى! خب نرسیدى كه نرسیدى آقا اینكه دیگر بر سر زدن ندارد. این جنبۀ عدمى است كه در نفس شما لباس وجود به خود گرفته است والاّ بر عدم هیچ‌ چیزى تعلق نمى‌گیرد و هیچ حكمى بر عدم نمى‌آید و عدم هیچ اثرى در خارج ندارد، این اثرى كه الآن این عدمِ شما دارد به‌خاطر وجود ذهنى و به‌خاطر وجود نفسى است كه آن وجود، وجود اصیل و وجود حقیقى است یعنى آن وجود نفسى كه همان وجود مجرّد است آن مسئله مهم است ولى ما خیال مى‌كنیم همین وجودات خارجى است، اینكه چیزى نیست.

    1. قصاید قاآنی، قصیده ۲50.
      چند خواهی پیرهن از بهر تن***تن رها کن تا نخواهی پیرهن