اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین جایگاه رب‌النوع در تکون موجودات

نقش عقل مجرد در تحقق و تمایز انواع مادی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دیدگاه شیخ اشراق پیرامون حقیقت «مُثل افلاطونی» یا «ارباب انواع» می‌پردازند. بحث با بررسی ضرورت وجود یک حقیقت علّیِ مجرد برای تحقق و صورت‌بندی انواع مادی آغاز می‌شود؛ حقیقتی که به هر نوع، هویت و تمایز می‌بخشد. در ادامه، ضمن اشاره به دیدگاه مشائیین و نقد علامه طباطبایی، این پرسش مطرح می‌شود که آیا عقل مجرد تنها مسئول ایجاد نوعیت است یا در جزئیات و عوارض مادی نیز نقش دارد. استاد با تحلیل رابطه میان ماده و مجرد، تبیین می‌کنند که چگونه وجود بسیط در مسیر تحقق و شکل‌گیری، نیازمند سلسله عللی است که در نهایت به آن حقیقت مجرد بازمی‌گردد. در پایان، با نگاهی به حقیقتِ وجود و سیر انسان به سوی فعلیت، بر اهمیت بهره‌گیری از فرصت‌های عمر پیش از رسیدن به مرحله «حساب و بدون عمل» تأکید شده است.

تبیین جایگاه رب‌النوع در تکون موجودات

1
  • درس هفتصد و هشتاد و دوم

  • كلام مرحوم شیخ اشراق دربارۀ توجیه تحقق و وجود مُثُل

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم‌

  • به ما مى‌گویند که صحبت كنی حالت بدتر مى‌شود. مى‌گوییم که بابا نمى‌شود آدم همین‌طورى بیاید. خب حالا این دست‌گرمى است. سابق گاهى سینه‌مان درد مى‌گرفت اما این دفعه مثل اینكه با ما مى‌خواهد رفاقت بكند! رفیق هم كه خوب نیست رفیق را تنها بگذارد [این‌هم] مثل اینكه نمى‌خواهد ما را تنها بگذارد!

  • همۀ آن چیزهایى [داروهایی] كه هر كسى‌ می‌گوید را هم خوردیم و خلاصه هر كسى هر كارى می‌کرد هم كردیم ولى ظاهراً كه [نمی‌خواهد از ما جدا شود] البته بهتر شدیم، خیلى بهتر شدیم. بله، مى‌گویند که ایرانى‌ها سه‌تا خصلت دارند؛ همه دكتر هستند و همه بنا و معمار هستند و یكى دیگر چیست؟

  • تلمیذ: مجتهد هستند.

  • استاد: بله، بله این‌هم هست!!

  • مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ كسالت صفرا پیدا كرده بودند و لولۀ كلدوك كه از صفرا مى‌آید به پشت اثنىٰ‌عشر مى‌رسد انسداد پیدا كرده بود که به آن اصطلاحاً إیكتر مى‌گویند.1 چهره‌شان زرد شده بود، زردِ زرد و هر كسى مى‌رسید یك طبابت مى‌كرد. یكى مى‌گفت که ماهى زنده بخورید! آقا مى‌گفتند که ماهى زنده در شكم آدم چه مى‌شود؟! در شكم آدم حركت مى‌كند! ماهى زنده چیست؟!

  • یكى مى‌گفت که ریشۀ فلان را از كوه سراندیب بکنید! یک چیزهایی [می‌گفتند!] یك بنده خدایى كه فعلاً هم در قید حیات هست، ایشان هم یك طبابتى كرد البته براى یكى از همین شهرستان‌هاست، گفته بود كه باید یك مار سیاه ـ خدا به داد برسد! ـ كه دارد در كوه راه مى‌رود نه‌اینكه در خانه باشد، آن فایده ندارد! مار در خانه فایده ندارد! حالا داشت اینها را براى آقا مى‌گفت و من هم در ماشین داشتم گوش مى‌دادم، داشتیم براى عكس‌بردارى به طهران مى‌آمدیم. یك مار سیاه كه دارد در بیابان و كوه راه مى‌رود که یك‌دفعه یك موش را براى خوردن مى‌گیرد! حالا ما كدام رمل و اسطرلاب را بیندازیم كه در این عالمِ وجود به‌دنبال یك مار سیاه كه دارد راه مى‌رود بیفتیم و آن‌هم یك‌دفعه یك موش را دارد مى‌گیرد، در آن وقتى كه این موش نصفش بیرون است و نصفش هم در دهان این مار است! حالا سانت هم باید بگذاریم كه از دم تا سر این موش دقیقاً نصف باشد، نصفش بیرون و نصفش داخل باشد همان موقع سر این مار سیاه را ببریم آن‌وقت خونى كه از او مى‌آید و مى‌رود، همین‌طورى برود و برود و برود تا آن سه‌تا قطرۀ آخر كه مى‌ماند، آن سه‌تا قطره را بگیریم روى این قسمت كبد بمالیم این كیسۀ صفرا خوب مى‌شود! بله، آقا یك تأملى كردند. حالا طرف جدى هم مى‌گفت و بیچاره شوخى نمى‌كرد! و [آقا] گفتند كه آقا مگر اینکه این قسم مداواى شما را انسان با رمل و اسطرلاب در كواكب و سیارات بخواهد پیدا بكند! طرف خیلى تأسف مى‌خورد كه چرا به او فرصت داده نشد كه برود دنبال یك هم‌چنین مار سیاهى را بگیرد که یك موش هم در دهانش هست و نصفش بیرون و نصفش داخل دهان باشد و اگر هم موش بیشتر داخل دهان برود، دیگر این قضیه به‌هم مى‌خورد! خلاصه این‌هم یك مداوا است! مداواى ما این‌طورى است و از قبیل این آقا هست!2

    1. . Icter.
    2. . همین اسفار را می‌خوانیم فعلاً تا حالمان یک‌قدری بهتر بشود هردوی آن نمی شود. تا خدا چه بخواهد.