اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین جایگاه رب‌النوع در تکون موجودات

نقش عقل مجرد در تحقق و تمایز انواع مادی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دیدگاه شیخ اشراق پیرامون حقیقت «مُثل افلاطونی» یا «ارباب انواع» می‌پردازند. بحث با بررسی ضرورت وجود یک حقیقت علّیِ مجرد برای تحقق و صورت‌بندی انواع مادی آغاز می‌شود؛ حقیقتی که به هر نوع، هویت و تمایز می‌بخشد. در ادامه، ضمن اشاره به دیدگاه مشائیین و نقد علامه طباطبایی، این پرسش مطرح می‌شود که آیا عقل مجرد تنها مسئول ایجاد نوعیت است یا در جزئیات و عوارض مادی نیز نقش دارد. استاد با تحلیل رابطه میان ماده و مجرد، تبیین می‌کنند که چگونه وجود بسیط در مسیر تحقق و شکل‌گیری، نیازمند سلسله عللی است که در نهایت به آن حقیقت مجرد بازمی‌گردد. در پایان، با نگاهی به حقیقتِ وجود و سیر انسان به سوی فعلیت، بر اهمیت بهره‌گیری از فرصت‌های عمر پیش از رسیدن به مرحله «حساب و بدون عمل» تأکید شده است.

تبیین جایگاه رب‌النوع در تکون موجودات

3
  • من یك وقتى نگاه به حالات اینها مى‌كردم مى‌دیدم كه اینها توجه مى‌كنند و گریه مى‌كنند و اشکشان مى‌آید! خب اعتقادات اینها هست. یكى زراعتش [خشک می‌شد] بلند مى‌شد سراغ رب‌النوع باران مى‌آمد. آن یكى زن مى‌خواست، بلند مى‌شد سراغ رب‌النوع فلان مى‌آمد. آن یکی شوهر مى‌خواست مى‌آمد... خلاصه انواع متفاوتى بودند و جاى شما خالى که ببینید كه این ارباب نیاز و احتیاج، هركدام سراغ كدام‌یك از این رب‌النوع‌ها مى‌رفتند، خلاصه آنها هم بدون اسفار خواندن و بدون مطالب شیخ اشراق، اهل یك هم‌چنین مطالبى بودند یعنى سراغ آنها مى‌رفتند و از آنها طلب خیر و بركت و رفع نیاز و حاجت مى‌كردند!

  • لزوم وجود حقیقت بسیطۀ مجرده در تکوّن ماده

  • اسامی مختلف مُثل افلاطونی

  • خب حالا صرف‌نظر از این قضیه، خود ارتباط ماده و اتصال بین ماده و مجرد كه قبلاً صحبتش را مى‌كردیم به همین مسئله برمى‌گردد. اگر در آنجا درنظر شریف رفقا باشد در حلقۀ اتصال بین ماده و مجرد و كیفیت ربط حادث و قدیم و كیفیت ارتباط عالم ماده به عالم مجردات، این بحث را آنجا كردیم كه قطعاً باید در تكوّن ماده كه معلولِ مجرد است یك حقیقت علّى به نام حقیقت بسیطۀ مجرده بتواند در رأس تشكّل این نوع و این ماده و تعیّن خارجى وجود داشته باشد حالا اسم آن را هرچه مى‌خواهید بگذارید. افلاطون اسمش را «مُثل» مى‌گذارد، یكى اسمش را ارباب انواع مى‌گذارد، یكى اسمش را علت ثانى و ثالثه مى‌گذارد چون علت نخستین آن علت دیگر است، یكى اسمش را حقایق نوریه مى‌گذارد و یكى اسمش را علم عنائى مى‌گذارد، هركدام از افراد برحسب آن شاكلۀ خودشان و برحسب ادراك خودشان برای [آن اسم می‌گذارند] ولى اصل قضیه همین است.

  • مرحوم شیخ مى‌فرمایند كه باید این اتصال بین حادث و قدیم و اتصال بین ماده و مجرد به‌‌نحوى باشد كه قطعاً آن حقیقت علّیه به‌نحو تجرد باشد والاّ اگر به‌نحو ماده باشد، در اینجا ایراد پیش مى‌آید، چون خود ماده در حال تغیّر و تبدّل است پس چطور ممكن است كه موجب قوام نوعیت آن جزئى خودش باشد؟! نمى‌شود! خود ماده وقتى كه در حال تغییر و تبدّل است ولی همین‌طور مزاج مى‌آید یك جزء را برمى‌دارد و جزء دیگر را مى‌گذارد... امروزه كه این مطالب همه اثبات شده است بر اینكه تمام سلول‌ها و تمام اجزاء همه در حال تغییر و تبدّل هستند و همه در حال تكوّن هستند، اینها هم جوهر خودشان را ازدست مى‌دهند و به جوهر دیگر درمى‌آیند و هم این حالات و عوارض ظاهریه ازدست مى‌رود و حالات دیگر و عوارض دیگر پیدا مى‌شود؛ تشكّل، عوارض، كیف، كم و امثال‌ذلك همه در حال تغییر و تبدّل است. حتى مى‌گویند که در عرض چهل روز كل سیستم بدن تغییر پیدا مى‌كند!