اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین جایگاه رب‌النوع در تکون موجودات

نقش عقل مجرد در تحقق و تمایز انواع مادی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دیدگاه شیخ اشراق پیرامون حقیقت «مُثل افلاطونی» یا «ارباب انواع» می‌پردازند. بحث با بررسی ضرورت وجود یک حقیقت علّیِ مجرد برای تحقق و صورت‌بندی انواع مادی آغاز می‌شود؛ حقیقتی که به هر نوع، هویت و تمایز می‌بخشد. در ادامه، ضمن اشاره به دیدگاه مشائیین و نقد علامه طباطبایی، این پرسش مطرح می‌شود که آیا عقل مجرد تنها مسئول ایجاد نوعیت است یا در جزئیات و عوارض مادی نیز نقش دارد. استاد با تحلیل رابطه میان ماده و مجرد، تبیین می‌کنند که چگونه وجود بسیط در مسیر تحقق و شکل‌گیری، نیازمند سلسله عللی است که در نهایت به آن حقیقت مجرد بازمی‌گردد. در پایان، با نگاهی به حقیقتِ وجود و سیر انسان به سوی فعلیت، بر اهمیت بهره‌گیری از فرصت‌های عمر پیش از رسیدن به مرحله «حساب و بدون عمل» تأکید شده است.

تبیین جایگاه رب‌النوع در تکون موجودات

4
  • خب قدماء هم همین مطلب را مى‌گفتند و قضیه تفاوتى نمى‌كرد چون هر چیزى كه تبدل پیدا مى‌كند طبعاً آن تبدل یك مبدِّل مى‌خواهد و مبدِّل نمى‌تواند خودش دستخوش تغییر و تحول باشد و لازمه‌اش تقدم فرع بر اصل خواهد بود، از این نظر باید این مسئله به یك حقیقت مجرده برگردد كه آن حقیقت مجرده قابل تغیّر و قابل تبدّل نباشد.

  • این دلیل اولى كه [مرحوم شیخ اشراق] مى‌آورد که البته این دلیل ادامه دارد كه در این جلسه نمى‌رسیم ولی تا یك حدودى مى‌توانیم توضیح دهیم.

  • اشکال مرحوم علامه طباطبایى نسبت به کلام شیخ اشراق

  • مرحوم علامه طباطبایى ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در اینجا یك اشكالى وارد مى‌كنند و نسبت به كلام شیخ اشراق مى‌فرمایند كه مشائیین نافى ارباب انواع نیستند، مشائیین قائل به ارتباط ماده با مجردات هستند. صحبت در این نیست كه این ماده با مجرد ارتباط ندارد. نه! همه قائل به ارتباط بین ماده و مجرد هستند منتها صحبت در این است كه آنها قائل بر این هستند كه آن رب‌النوع یا به عبارت دیگر عقل مدیر و مدبّر اول ـ حالا عقل اول نه، به‌اصطلاح آن عقل كلى‌تر است، عقل ثانى و ثالث و امثال‌ذلك در پى عقول عشره ـ آن عقلى كه به تنوع اشیاء مرتبط است و اشیاء را نوعیت مى‌بخشد، نبات را از حیوان جدا مى‌كند، بین حیوانات هركدام یك حیوان خاص را تخصص مى‌دهد و آن حیوان را به آن خصوصیت خاصۀ خودش درمى‌آورد، نسبت این عقل به همۀ افراد یكسان است؛ یعنى این‌طور نیست كه نسبت به یكى كم باشد و نسبت به یكى زیاد باشد و به‌واسطۀ كم و زیاد، این خصوصیات پیدا بشود که یكى كم بشود، یكى زیاد بشود، یكى متوسط بشود، یكى رنگش این‌طور باشد، یكى رنگش آن‌طور باشد و یكى كمّش این‌طور باشد، این به این كیفیت نیست.

  • آن عقل مى‌آید و آن خصوصیت نوعیه را براى همۀ افراد به‌نحو یكسان ایجاد مى‌كند. حالا وقتى این خصوصیت نوعیه تحقق پیدا كرد، این مى‌آید داراى عوارض مختلف و حالات گوناگون و مختلفى مى‌شود. صحبت در این است كه این عوارض از كجا مى‌آید؟ این عقل مجرد مى‌آید خودِ آن حقیقت نوعیه را ایجاد مى‌كند، بسیار خب! زید، سنگ و درخت سیب نخواهد شد و حیوان، بره و شتر هم نخواهد شد و تبدیل به زید خواهد شد. مقدار این به‌واسطۀ اتصالش به آن عقل تحقق پیدا مى‌كند. خب رنگ سفیدش از كجا آمد؟ ابرویش كه الآن این‌طورى است از كجا آمد؟ یكى ابرویش این‌طورى است، یكى ابرویش این‌طورى است، یكى بینى‌اش این‌طورى است، یكى این‌طورى است و یكى دهانش و لبش این‌طوری است. انسان هزارتا خصوصیات دارد، از كجا آمد؟ اینكه دیگر مربوط به آن عقل نیست، عقل مى‌آید انسانیت انسان را ایجاد مى‌كند؛ یعنى عقلِ رب‌النوع مى‌آید صورت انسانیت و صورت آن نوعیت را ایجاد مى‌كند، زید، زید مى‌شود و عمرو، عمرو مى‌شود اما اینكه این زید این شكل را دارد و این شخص این شكل دیگر را دارد، این دیگر به آن ارتباط ندارد.