اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین حقیقت وجود و جایگاه تعینات در هستی

تحلیل نسبت میان وجود مطلق و عوارض خارجی در حکمت متعالیه

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق حقیقت وجود و نحوه ظهور آن در قالب تعینات و عوارض خارجی می‌پردازد. بحث با نقد دیدگاه‌های رایج پیرامون ماهیت و عوارض آغاز شده و با بررسی مقام هوهویت و وجود بحت و بسیط ادامه می‌یابد. در این مسیر، استاد با بهره‌گیری از مثال‌های ملموس و تحلیل‌های دقیق فلسفی، به تبیین این نکته می‌پردازد که عوارض و تعینات، اموری خارج از حقیقت وجود نیستند، بلکه شئونات و اطوار همان حقیقت واحدند که به صورت‌های گوناگون ظاهر شده‌اند. در ادامه، مباحثی پیرامون مفهوم وصف و شرط در اصول فقه مطرح می‌شود تا دقت در فهم کلام معصوم و پرهیز از برداشت‌های سطحی از اطلاق و تقیید تبیین گردد. در نهایت، با نقد نظریه رتبه‌بندی وجودات، بر اتحاد ماده و صورت و عرض در حقیقت واحد تأکید می‌شود تا روشن گردد که تصور مراتب در عالم خارج، امری اعتباری و تعقلی است.

تبیین حقیقت وجود و جایگاه تعینات در هستی

5
  • من دلم مى‌خواهد رقبۀ غیر مؤمنه كفاره بدهم به كسى چه مربوط است؟! شارع مى‌گوید: بهتر است، آیا «بهتر است» الزامى است؟! بنابراین دیگر در اینجا مطلق معنا ندارد، اگر حكم روى موضوع بِما هو موضوع صرف‌نظر از ایمان و كفر رفته است بنده دلم مى‌خواهد رقبۀ كافره كفاره بدهم. فرض بكنید كه همسایۀ ما یك رقبه دارد خیلى هم رقبۀ خوبى است ولی نصرانى است و بیچاره را اذیت مى‌كند، مى‌زند، آزار مى‌دهد و این از صدتا مسلمان و شیعه هم بهتر است [می‌خواهم او را آزاد کنم]! شیعه‌هایى كه ما داریم مى‌بینیم الحمدلله کَثَّرَ الله امثالهم، کَسَّرَ الله اضلاعهم!! وقتی آدم این را مشاهده مى‌كند خب چرا نرود آزاد كند؟! چرا نرود آزاد كند؟!

  • دارم سؤال مى‌كنم: چند نفر از این مسلمان‌ها این قسم هستند؟! یك جا رفته بودیم یك منطقه‌ای بود ـ مسیحى بودند‌ ـ و من كیف پولى داشتم كه گم شده بود، داخلش یك مقدارى هم از همین دلارهاى آمریكایى بود و كم هم نبود و وقتى كه خواستم از آنجا برگردم دست در جیبم کردم گشتم دیدم نیست. به این رفیقمان گفتم: فلانى من كیفم نیست و گم شد. گفت: جدى گم شد؟! آقا رنگش پرید، گفتم: بابا سكته نكن كیف من گم شده تو چرا دارى سكته مى‌كنى؟! گفت: نیست؟! گفتم: نیست، خب رهایش کن برگردیم، گفت: نه، چرا برگردیم؟! برگردیم به آنجایی که بودیم ببینیم. خلاصه به آنجا رفتیم و یكى دو جا نبود و رفتیم جاى سوم كه احتمال مى‌دادیم، دیدیم كه بله دوتا جوان یك پسر و یك دختر نشسته‌اند، اینجا باید گفت: کَثَّر اللهُ امثالَهم بسیار خوب! بسیار جوان‌هاى خوب و مهذب و تر و تمیز و ...، علیٰ‌كل‌ِّحال، رفیقمان گفت: آقا یك هم‌چنین كیفى به این خصوصیات گم شده شما ندیده‌اید؟! گفتند: چقدر دلار در آن بود؟ گفت: این‌قدر، گفت: پول دیگرى نبود؟! گفت: چرا، پول دیگر هم با این خصوصیات بود. گفت: رنگ كیف چطور بود؟ گفت: فلان رنگ. گفت: بله، بنده آن را پیدا كردم و الآن در آن ساختمان هست، تلفن مى‌كنم شما برو بگیر. این آقا به آنجا رفت و گرفت. از آن دور كه می‌آمد مدام این‌طورى این‌طورى كیف را نشان مى‌داد كه پیدایش كردم!