
مبانی استدلال بر عقل مجرد و حجیت مفاهیم
تحلیل جایگاه مفاهیم در استنباط احکام و سیره عقلایی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین استدلالهای فلسفی پیرامون اثبات عقل مجرد و جایگاه اعراض در نظام هستی میپردازند. بحث با تحلیل دیدگاههای مختلف درباره قوای نباتیه و نحوه تقویم هیولا توسط صور نوعیه آغاز میشود. در ادامه، استاد با گذار از مباحث فلسفی به حوزه اصول فقه، به نقد دیدگاههای رایج درباره حجیت مفاهیم (مانند مفهوم شرط و وصف) میپردازند. ایشان با تأکید بر اینکه شارع بر اساس فرهنگ و مفاهیم عرفی با مردم سخن میگوید، تبیین میکنند که چگونه اهتمام شارع در بیان قیود، نشاندهنده وجود مفهوم و دلالت بر احکام است. در نهایت، با طرح مباحثی پیرامون سیره عقلایی و جایگاه فطرت در حل مسائل مشکله، این نتیجه حاصل میشود که مجتهد باید در مقام استنباط، به مقتضای عقل سلیم و فهم عرفی توجه ویژهای داشته باشد.
مبانی استدلال بر عقل مجرد و حجیت مفاهیم
3لَزِمَ أن یَکونَ القوَى الثَلاثَةُ المَذکورَة أعراضاً ...؛ پس این قواى ثلاثة اعراض هستند، خب حالا اعراض باشند، نتیجۀ بحث چیست؟! و إذا کانَت هذِهِ القوى أعراضاً فالحامِلُ لها ... حالا مىآییم صحبت در این مىكنیم که حامل اینها یا روح بخارى است یعنى همان روحى است كه این روح منتشر در همۀ بدن است كه از آن تعبیر به روح بخارى مىآورند و تقریباً مىشود گفت که یك جنبۀ حالت مادى به او مىدهند كه این حالت مادى حالتى است كه بر همۀ اعضا و جوارح مسیطر است و همۀ آنها بهواسطۀ این روح بخارى داراى حس هستند و از این نظر به آن روح بخارى گفته مىشود مثل حالت بخار که حالت اتساع و بسط و لطافت دارد، آن جنبۀ لطافتش باعث مىشود كه در همۀ سلولهاى بدن و سراسر وجود بدن، این مسئله منتشر باشد.
البته روى این قضیه هم كار میكردند اینطور نیست كه فقط همینطورى یك تئورى باشد، البته خب امروزىها این مطالب را قبول ندارند، ولى [بالأخره] روى این كار میكنند و مسائلى را هم درنظر مىگیرند، و [بیحسابوکتاب نیست] مطالب و آثارى هم برایش مترتب است. گرچه مطالب و عبارات مختلف است ولى بر هركدام از این عبارات آثارى بار است و صرفاً یك تبدل عبارت نیست كه از یك عبارت به یك عبارت دیگر مثلاً تعبیر بیاورند، مثل آنچه كه اصولیین مىگویند كه فرضاً شما براى اینجا چه وصف بیاورید و چه شرط بیاورید، تفاوتى نمىكند در اینكه هیچکدام از اینها مفهوم ندارند، منبابمثال شما بیایید بگویید: «عند مجىء زیدٍ فأکرِمه»، یا «إذا جاء زیدٌ فأکرمه»، هردوى اینها دلالت بر عدم مفهومیت مىكند!
این اشتباه را شما هیچوقت نكنید ها! همۀ اینها مفهوم دارند، این نیست كه مفهوم نداشته باشد، هم شرط و هم وصف و هم قید مفهوم دارند! بله در بعضى از اوقات اوصافى كه آورده مىشود یا مثلاً قیدى كه آورده مىشود صرفاً برای تحقق موضوع است؛ مثلاً مىگوییم: عِندَ مَجىء زیدٍ فَأکرِمهُ، متكلم در مقام بیان تعلق اكرام بر مجىء نیست بلکه صرفاً بهعنوان قید الوجود و ظرف الوجود این را درنظر مىگیرد، چون اكرام بدون حضور كه معنا ندارد، زید در طهران هست آنوقت چطور من مىتوانم اكرامش كنم؟! زید باید قم بیاید تا اكرامش كنم، وقتى كه زید در طهران هست، زید در مشهد هست، زید در یك جاى دیگر هست خب اكرام هم معنا ندارد و دلیلى نیست، این صرفاً بهعنوان قید براى وجود است و ظرف وجود است و در اینجا قید براى تحقق موضوع است.
