اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین جایگاه عقل مدبر در نظام هستی

تحلیل توحید افعالی و نسبت اراده انسان با مشیت الهی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه عقل مدبر در نظام هستی و چگونگی تدبیر قوای مختلف در وجود انسان می‌پردازد. ایشان با نقد دیدگاه‌های محدود در تفسیر قضا و قدر، بر این نکته تأکید می‌کنند که تمام افعال عالم در تحت مشیت الهی قرار دارد و دعا و ابتهال نیز خود بخشی از مسیر تحقق قضا و قدر است. در ادامه، با واکاوی داستان حضرت یونس علیه‌السلام، به بررسی دقیق نسبت میان نفرین انبیاء، اجرای رسالت و مراتب توحید افعالی پرداخته می‌شود. این بحث با هدف روشن‌سازی این حقیقت است که چگونه اولیاء الهی در مسیر سلوک خود به درک عمیق‌تری از ربوبیت حق دست می‌یابند و چرا درک صحیح از مسئولیت‌پذیری و جایگاه بندگی، نیازمند عبور از نگاه‌های سطحی به حوادث عالم است. در نهایت، این جلسه مخاطب را به تأمل در اسرار نهفته در قصص قرآنی برای فهم بهتر مسیر کمال دعوت می‌کند.

تبیین جایگاه عقل مدبر در نظام هستی

8
  • یا مثل میرزاى شیرازى وقتى كه دید دارد از حاج میرزا حبیب‌الله رشتى حرف‌هایى مى‌شنود، بنده خدا مریض هم بود، گفتند که باید جایى بروید، گفت که تمام، خداحافظ شما! بى‌سروصدا به سامرا براى معالجه و براى مداوا مى‌رویم. بیمار و مریض بودند به آنجا مى‌رود و بعد مى‌گوید که خب حالا همین‌جا هوا بد نیست و ببینیم چه مى‌شود و یك بحثى هم همین‌جا شروع مى‌كنیم، دونفری و سه‌نفری و خلاصه مشغول مى‌شود.

  • خلق الله هم در نجف مى‌بینند كه این نیامد، این که گفت خوب شد بابا این چه مرضى بود گرفت؟! دو ماه، سه ماه، چهار ماه، بعد می‌آیند مى‌بینند كه سُر و مُر و گُنده سر جایش نشسته، حرم مى‌رود در صحن می‌آید، چیز می‌کند! مى‌گویند که میرزا نجف [نمی‌آیی]؟! می‌گوید که دیدم حالم بهتر است و مى‌ترسم دوباره مریض بشوم!! پیشگیرى هم كه لازم است، پیشگیرى بهتر از درمان است! می‌گفت که مى‌ترسیم دوباره مریض شویم و بهتر است كه همین‌جا بمانیم و همین‌جا باشیم. اینها مردان خدا بودند! مى‌گوید که اگر قرار است بودن ما در اینجا موجب شود كه عرصه بر شما تنگ شود، این نجف و حوزه براى شما، ما سامرا مى‌رویم و همان‌جا هستیم، دورترین نقطه تا نجف، نجف کجا؟ جنوب! سامرا کجا؟ شمال! دورترین نقطه می‌رود و همان‌جا هم‌ مى‌ماند.

  • الآن هردو رفتند. هم میرزا محمدتقى رفت و هم آن سید یزدى رفت. هم میرزاى شیرازى رفت هم میرزا حبیب‌الله رفت اما الآن آن‌طرف چه خبر است؟! الآن چه كسى در آن‌طرف جلوتر است و چه كسى عقب‌تر است؟! چه كسى باید حساب پس بدهد؟! بالأخره اینها حساب‌وكتاب دارد. انسان بیاید و این چیزها را بگوید و... بله!

  • یك وقتی یک هم‌چنین جریانى هم براى بعضى‌ها اتفاق افتاده بود كه مى‌خواست احساس مسئولیت كند. آقا مسئولیت چیست؟! اینها همه حساب دارد!

  • وقتی که میرزا محمد تقی به آقا سید احمد کربلایی [حواله داد] خب آقا میرزا محمدتقى هم مى‌داند به چه كسى حواله بدهد نه به هر كسى، او مى‌فهمد آن كسى كه مى‌تواند فقط سید احمد است و او مى‌تواند از عهدۀ این مسئله بربیاید. وقتی که به سید احمد حواله داد سید احمد جواب مى‌دهد كه ما به این چیزها كار نداریم و به میرزا بگو كه در روز قیامت با ما طرف است! خیال نكند كه اینجا هر كارى مى‌خواهد بكند و هر حرفى مى‌خواهد بزند، آنجا حكومت با ماست و دامن او را جلوى جدّم خواهم گرفت و نسبت به این قضیه تهدید مى‌كند و شوخی نمى‌كند! خب اینها چه برداشتى داشتند؟ من در همان رسالۀ اجتهاد و تقلید گفته‌ام كه اینها چه برداشتى از مسئله داشتند. بى‌سواد نبودند! اینهایى كه فعلاً هستند از نظر سواد، انگشت كوچك آنها هم به‌حساب نمى‌آیند! بى‌سواد نیستند، چه برداشتى داشتند كه آن برداشت را ما نداریم؟ آنها چه تفكرى داشتند كه این‌طور برخورد مى‌كردند؟! آنها غم و غصۀ اسلام را نداشتند؟! آنها بى‌غم بودند؟! آنها بى‌خیال بودند؟! آنها احساس مسئولیت نمى‌كردند؟! ما فقط احساس مسئولیت مى‌كنیم؟! آیا این مسئله فقط در ما درآمده است؟! یعنى آنها احساس مسئولیت نمى‌كردند، آنها غصۀ اسلام را نداشتند؟! آنها غصۀ مسلمین را نداشتند؟! آنها غصۀ مكلفین را نداشتند؟! آنها غصۀ مقلدین را نداشتند؟! آنها احساس نمى‌كردند كه چیزى روى زمین [مانده است] که حالا میرزا تقى شیرازى فوت مى‌كند خب این بار روى زمین مى‌افتد، احساس مسئولیت بكنیم و ما آن را برداریم؟! یعنى آنها هم‌چنین احساسى نمى‌كردند و هم‌چنین فهمى نداشتند! یااینكه نه فهمشان هم خیلى بالاتر از ما بود! اگر از نقطه‌نظر مسائل ظاهرى و عادى است که استعدادشان خیلى بالاتر و حافظه‌شان بالاتر و اطلاعشان بالاتر از ما بوده است و اگر از نقطه‌نظر مسائل تقوا باشد كه اصلاً ما اطلاع و خبر نداریم. آنها چه تفكرى داشتند كه این‌طور برخورد مى‌كردند و آن تفكر را ما نداریم؟! به این قضیه‌ برسیم!