
آسیبشناسی جریانزدگی و مسخ فکری
تأثیر اصرار بر باطل در زوال عقل و بصیرت انسان
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه، به تحلیل ریشههای روانی و فکریِ «جریانزدگی» و پیامدهای خطرناک آن بر عقل و بصیرت انسان میپردازند. بحث با تبیین جایگاه عقل در تدبیر امور آغاز شده و به این پرسش کلیدی میرسد که چرا برخی افراد با وجود درک حقایق، در برابر جریانات باطل تسلیم شده و به توجیهِ رفتارهای نادرست روی میآورند. استاد با اشاره به نمونههای تاریخی و اجتماعی، نشان میدهند که چگونه اصرار بر یک موضعِ غلط، بهتدریج قدرت تشخیص را از انسان سلب کرده و او را دچار نوعی مسخ فکری میکند. در ادامه، تفاوت میان «حمل بر صحت» در سیره اولیاء با «توجیهِ کورکورانه» تبیین شده و بر ضرورتِ حفظ حریت و استقلال فکری در مواجهه با جریانات روزمره تأکید میشود. این جلسه در نهایت، راهکارِ برونرفت از این انحرافات را در گروِ مراقبتِ دائمی بر نفس و پرهیز از فدا کردن دین برای دنیای دیگران میداند.
آسیبشناسی جریانزدگی و مسخ فکری
4خلاصه اوضاع خراب است و دوباره سر و كلۀ آن یهودى پیدا میشود، ایندفعه با ده دوازده نفر آمده است لذا مىگویند که خلیفۀ رسول الله نیست و به بیرون مكه رفته است! [میگویند که] تا چه موقع بمانیم؟! چه خاكى بر سرمان كنیم؟! مىگویند که حالا شما بفرمایید بروید! اما امیرالمؤمنین علیهالسّلام این حرفها را ندارد، صداى تق تق در میآید و [شخصی میگوید که] یك نفر به مسجد مدینه آمده است و آبروى آن طرف كه بالا هست برده و آبروى آن كسى هم كه پایین بود را هم برده است، بیا به داد اسلام برس! حضرت عبا و عمامه را مىگذارد و راه میافتد و به مسجد مدینه مىآید و جواب هم مىدهد و طرف هم شهادت به اسلام و امارت امیرالمؤمنین مىدهد. چرا؟ چون این بهجاى پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم است و درست هم است! این نفس رسول الله است! نفس رسول الله همان را مىگوید كه رسول الله مىگوید، همان عملى را انجام مىدهد كه او انجام مىدهد، همان اعجازى را مىكند كه او مىكند و همان دستگیرى را میکند که او انجام مىدهد! تو برای چه پیش پیغمبر آمدی؟! مىگوید که چون پیغمبر دستم را مىگرفت. [حضرت میگوید که] خب دستت را به من بده، من دستت را مىگیرم. تو به اینجا آمدى كه پیغمبر دستت را بگیرد خب من هم مثل نفس پیغمبر هستم، دستت را به من بده. اگر دستت را گرفتم و نرسیدی، روز قیامت به پیغمبر شكایت كن! اگر من تو را نرساندم، برو به پیغمبر شکایت کن! چرا؟ چون من عین پیغمبر هستم! بقیه چطور هستند؟! خدا عمرشان بدهد، عمرشان ندهد! چون هر یک روزى كه غصب خلافت کنند بارشان سنگینتر مىشود و وِزر و وبال امت بیشتر بر گردنشان مىآید!
قضیه و مسئله این است! بالأخره شواهد دارد و هزارتا دلیل دارد! آنوقت آدم نگاه مىكند مىبیند که چگونه شخصى در این فضا قرار مىگیرد و توجیه مىكند! آخر تو به چه حسابى با این بیعت كردى؟! مىگوید که ما دیدیم فلان شخص راجع به ابوبكر خواب دیده است!! خب خواب ببیند، مگر خواب دیدن [دلیل است]؟! اگر تو خواب میبینی و قرار بر خواب دیدن است، من هم خواب دیگری میبینم! آیا پیغمبر او را انتخاب كرده است یا شخص دیگرى را انتخاب كرده است؟! میگویند که بله رسول الله انتخاب و انتصاب كرد و خلف خود را منصوب کرد ولی آخر اینهمه مردم هم كه اشتباه نمىكنند! اینهمه افراد كه دور پیغمبر نماز مىخواندند، این شخص را بهجاى پیغمبر انتخاب كردند، مگر مىشود [اشتباه کرده باشند]؟! همۀ عمامه سفید، سیاه ـ آن موقع سیاه نبود ـ زرد و این حرفها این كار را انجام دادند! این خیلی عجیب است.
