
ولایت تکوینی و تدبیر عالم در نفس امام
نقش واسطههای ملکوتی در مدیریت جهان و اختیار انسان
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه ولایت تکوینی و نقش نفس ناطقه در تدبیر امور میپردازند. بحث با نقد دیدگاههایی آغاز میشود که برای بقای موجودات و تدبیر بدن، نیازی به اتصال به عقل منفصل و عالم ملکوت نمیبینند و بر استقلال نفس تأکید دارند. در ادامه، با عبور از این نگاه ظاهری، ضرورت وجود واسطههای ملکوتی برای تنظیم دقیق نظام هستی و مدیریت بدن تبیین میشود. استاد با بهرهگیری از مثالهای ملموس، تفاوت میان علم حصولی و علم حضوری را در مراتب نفس تشریح کرده و نشان میدهند که چگونه تمام ذرات عالم از نفس امام علیهالسّلام نشئت میگیرند. در پایان، با اشاره به حقیقت التجاء و معنای «فناء صبر»، این نکته برجسته میشود که تا انسان بر تواناییهای خود تکیه دارد، از فیض اتصال به حقیقت باز میماند و تنها با تسلیم محض است که فرج الهی محقق میگردد.
ولایت تکوینی و تدبیر عالم در نفس امام
1درس هفتصد و نود و یکم
بیان دلیل اول مرحوم شیخ اشراق برای اثبات عقل مجرده (5)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
فإن قُلت یَجوزُ أن یَکونَ تِلکَ القُوةُ الفاعِلة لِأبداننا و المُدبرة لَها هیَ نفوسنا النّاطقة.1
نسبت به همان مطلبی که مرحوم شیخ اشراق نسبت به اثبات نفوس مجرده و عالم عقول؛ عقول منفصله و هر عقلى نسبت به نوع خودش و مصادیق خارجى آن نوع داشتند، صحبت به اینجا رسید که اگر امورى كه موجب بقاء و حفظ نوع هستند از اغذیه و غیر اغذیه بخواهد خودش فعال و عامل در تحقق آن امزجۀ خارجیه باشد موجب تخلّل و تحلیل است و این اغذیه و قوا، خودش نمىتواند گاهاً قائم به آن نفس باشد و بعد هم خود نفس متأثر از او باشد و موجب بقاء آن باشد.
حالا اشکالی که در اینجا هست این است که ممكن است اینطور گفته شود كه ما نیازمند به تصور یك همچنین عقل منفصلى براى بقاء انواع خارجیه نباشیم بلكه همان نفس ناطقۀ در انسان یا حیوان خودش موجب تدبیر این امور در بدن خواهد بود البته اشكالى كه قبلاً به این قضیه وارد شد این است كه شما نفس ناطقه را در انسان تصور مىكنید که آن موجب تدبیر این امور و تبدّل اغذیه به اخلاط مختلفه و وارد شدن هر نوع از این تخطیط اخلاط به عضو خاص است. شما این مطلب را الآن به این كیفیت مىگویید یا در مورد حیوان. خب در مورد نبات و جماد چه مىگویید؟ خود آنها هم که داراى انواع مختلف هستند و ما انواع مختلفى از جمادات را در خارج داریم كه همۀ اینها به اَشكال مختلف و اقسام گوناگونى درمىآیند. این قضیه فقط اختصاص به انسان كه ندارد. اینكه الآن هر عضوى از اعضاى بدن یك نوع غذا را مىگیرد؛ قلب خون را مىگیرد و مغز قند را مىگیرد و كبد كل این مواد را مىگیرد و تجزیه و تحلیل مىكند. مثلاً آزمایشگاه كبد بیش از 120 نوع خروجى دارد و هر جزئش به یك قسمت خاص در تركیب و در اقسامش مىرود. خب شما نسبت به این بدن، این حرف را مىزنید اما نسبت به سایر انواع از سنگها و امثالذلک چه مىگویید؟ مگر اینكه خودمان همان مطلبى را كه گفتیم را در اینجا بیاوریم تا اشكال حل شود.
- . الحكمة المتعالیة، ج 2، ص 55.
