
اثبات عقل مجرد و حقیقت نوعیه
تحلیل دیدگاه شیخ اشراق در ارتباط عوالم غیب و شهود
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین و نقد دلیل دوم شیخ اشراق برای اثبات عقول مجرده و حقایق نوعیه میپردازد. بحث با بررسی تفاوت میان مفهوم ذهنی و حقیقت خارجی آغاز شده و به این پرسش میرسد که آیا برای هر نوع از انواع جسمانی، یک حقیقت مجرد و نوری در عالم ملکوت وجود دارد یا خیر. استاد با تأکید بر لزوم اتصال حقایق عالم ماده به عوالم غیبی، به پیچیدگیهای ادراک این مراتب اشاره کرده و بر اهمیت عرفان نظری و شهود در فهم کیفیت نزول فیض تأکید میورزد. در ادامه، ضمن نقد تصورات رایج درباره عالم مثال و پیشگوییهای زمان ظهور، بر ضرورت توجه به حقیقت ولایت و تربیت معنوی بهجای پرداختن به حواشی ظاهری تأکید شده است. در نهایت، با ذکر نمونههایی از سیره اولیای الهی، بر لزوم اخلاص در وظیفه و پرهیز از بازیهای تبلیغاتی در مسیر بندگی تصریح میشود.
اثبات عقل مجرد و حقیقت نوعیه
1درس هفتصد و نود و دوم
بیان دلیل دوم مرحوم شیخ اشراق برای اثبات عقل مجرده (1)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
فالحقُّ عِندَ ذلک ما قالَهُ القُدماء: إنَّهُ یَجبُ أن یَکونَ لِکلِّ نَوعٍ مِن الأنواعِ الجسمیة جوهرٌ مجردٌ نوریٌ قائمٌ بِنفسِه هو مُدبرٌ لَه و مُعتَنٍ بِه و حافظٌ لَه، و هو کُلیُّ ذلکَ النوع.1
دلیل دومى كه مرحوم شیخ براى اثبات مُثُل نقل كردند اختلاف در انواع بود چونکه بالأخره در اینجا انواع مختلفى مىبینیم و این اختلاف در انواع دلالت مىكند بر اینكه باید یک حیثیت متمایزهاى بین اینها از باب سنخیت بین علت و معلول وجود داشته باشد كه آن حیثیت، حیثیت جامعى باشد نه مثل كلى که منظور ایشان این است که ما یَصدقُ على کَثیرین باشد یعنى صرفاً یك مفهوم باشد زیرا وعاء مفهوم، ذهن و نفس است و هیچوقت وعاء مفهوم، خارج نیست. آنچه كه در خارج هست هویت مفهوم است نه خود نفس المفهومیه. وعاء خود مفهومیت، ذهن است حالا آن مفهوم چه مابإزاء خارجى دارد یااینکه مصنوع و ساخته و پرداختۀ ذهن باشد هویت آن مفهوم در خارج یا بهصورت ماده است كه از انواع مشاهده مىكنیم یا بهصورت مجرد است كه در عالم اعیان وجود دارد بلکه منظور از این كلى معناى سِعى است؛ یعنى یک حقیقتى است كه همۀ آن افرادى را كه در تحت آن نوع هستند شامل مىشود و به یک وجود سِعى همۀ آنها را دربرمىگیرد.
تشخص منحصر به فرد هر موجود
این مسئله بهجهت همان ارتباط بین حادث و قدیم در سنخیت مثالیه و بالاتر از مثالیه در سنخیت ملكوتیه است چون در مثال جنبۀ صورت است گرچه آن صورت نسبت به ماده مجرد است ولى به هر جهت خود آن صورت داراى یک تشخّص فردیه است. هر شخصی و هر موجودى در عالم مثال، یك تشخّص مثالى دارد كه آن مثال او در این دنیا و در عالم شهادت است. این تشخّص مثالى در تحت یك تشخّص ملكوتى كه جنبۀ سِعى دارد قرار دارد. آن جنبۀ ملكوتى از نقطهنظر صورت فرق میکند با آنچه كه در صورت مثال تشخّص پیدا مىكند و یك جنبۀ سِعى و یك جنبۀ كلى دارد، كلى نه به معناى مفهومى بلكه كلى به معناى یك حقیقت كلیه كه همۀ این افراد را در تحت آن حقیقت كلیه نشان مىدهد.
- . الحكمة المتعالیة، ج 2، ص 57.
