اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اثبات عقل مجرد و حقیقت نوعیه

تحلیل دیدگاه شیخ اشراق در ارتباط عوالم غیب و شهود

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین و نقد دلیل دوم شیخ اشراق برای اثبات عقول مجرده و حقایق نوعیه می‌پردازد. بحث با بررسی تفاوت میان مفهوم ذهنی و حقیقت خارجی آغاز شده و به این پرسش می‌رسد که آیا برای هر نوع از انواع جسمانی، یک حقیقت مجرد و نوری در عالم ملکوت وجود دارد یا خیر. استاد با تأکید بر لزوم اتصال حقایق عالم ماده به عوالم غیبی، به پیچیدگی‌های ادراک این مراتب اشاره کرده و بر اهمیت عرفان نظری و شهود در فهم کیفیت نزول فیض تأکید می‌ورزد. در ادامه، ضمن نقد تصورات رایج درباره عالم مثال و پیش‌گویی‌های زمان ظهور، بر ضرورت توجه به حقیقت ولایت و تربیت معنوی به‌جای پرداختن به حواشی ظاهری تأکید شده است. در نهایت، با ذکر نمونه‌هایی از سیره اولیای الهی، بر لزوم اخلاص در وظیفه و پرهیز از بازی‌های تبلیغاتی در مسیر بندگی تصریح می‌شود.

اثبات عقل مجرد و حقیقت نوعیه

2
  • البته همان‌طورى‌كه قبلاً خدمت رفقا عرض شد نسبت به اینكه واقعاً یك وجودى جدا و منحاز از بقیه باشد و یک نوعى باشد كه از انواع متمایز باشد، بر یک هم‌چنین مسئله‌ای به ‌این‌ نحو نمى‌توانیم دلیلى براى این قضیه قائل شویم. بله، از نقطه‌نظر آن حقیقت مجرده كه نازلۀ آن صورت انسانى یا حیوانى هست، مى‌تواند به‌عنوان یك حقیقت علمیه در اینجا مصداق پیدا كند. من راجع به این قضیه بهتر دیدم وقتى که بحث تمام شد به آن مسئله بپردازیم چون این مسئله یک مقدارى هم به عرفان نظرى ارتباط دارد. اینكه در خارج یك نوعى باشد كه آن نوع مشخص باشد طبعاً اثبات هم‌چنین مسئله‌اى یک‌قدرى مشكل است.

  • فرق كیف نفسانى با یک هویت خارجى

  • حالا مطلبى را كه ایشان مى‌فرمایند این است كه این یك مفهوم به‌عنوان طبیعت نوعیه نیست چون طبیعت نوعیه داراى استقلال وجودى و هویتى نیست و برگشت این به همان وجود ذهنى است و وجود ذهنى یک كیف نفسانى است. این كیف نفسانى با یک هویت خارجى فرق مى‌كند، آن از مقولۀ وجود است و این از مقولۀ كیف است و همین‌طور آن حقیقت نوعیه یك جوهر وجودى و جوهر عقلى است و این یك وجود خارجى است، اینها از این نقطه‌نظر با همدیگر تفاوت می‌کند بلكه در اینجا مقصود همان هویتى است كه مى‌تواند متفرقات مصادیق نوعیه را در خود داشته باشد بدون اینكه خود این هویت بخواهد به یك تشخّص فردیه كه موجب اختلال در اندراجِ مصادیق در تحت آن حقیقت خودش است برسد، گرچه خود او با یك مفهوم دیگر متفاوت و متمایز است؛ یک حقیقت نوعیه اسدیت با حقیقت نوعیۀ فرسیت تفاوت مى‌كند گرچه متفرقات و متمایزات مصادیق را در خود دارد و در خود هضم مى‌كند و باعث اجتماع همۀ مصادیق فرس و اسد در وجود خود مى‌شود ولى درعین‌حال خود او با آن حقیقت نوعیۀ فرسیت متفاوت است و همین‌طور فرسیت با سایر انواع دیگر. و از قبیل این، انسان است که آن‌‌هم همین‌طور است منتها آن انسانى كه همۀ اینها را دربردارد، چه انسانی است؟ آیا او همین وجود حضرت ختمی‌مرتبت است كه آن حقیقت رب‌النوعی مصادیق انسانى است؟ یااینكه یك رتبۀ پایین‌تر است و این حقیقت رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم در یک مرتبۀ علیاى از او قرار دارد؟ یااینكه نه، همۀ این مطالب و مسائل در تحت یك هویت واحد بالمآل قرار مى‌گیرد كه آن هویت واحده همان نفسِ ولایت رسول الله است؟ این مطلب جاى صحبت و امثال‌ذلک دارد كه نسبت به این قضیه ارباب شهود هم مطالبى در این زمینه بیان كرده‌اند. علىٰ‌كلّ‌حال ادراك این مسئله بسیار مشكل است و تا شخصى خودش به هم‌چنین مرتبه‌اى نرسد و حقیقت مطلب را نیابد نمى‌تواند به این قضیه از نقطه‌نظر عقلى [برسد] بلکه به‌عنوان یک اجمالی بتواند نسبت به این مسئله ادراك كند و یك مفهوم مبهمى را بخواهد نسبت به این قضیه ادراك كند.