
اثبات عقل مجرد و حقیقت نوعیه
تحلیل دیدگاه شیخ اشراق در ارتباط عوالم غیب و شهود
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین و نقد دلیل دوم شیخ اشراق برای اثبات عقول مجرده و حقایق نوعیه میپردازد. بحث با بررسی تفاوت میان مفهوم ذهنی و حقیقت خارجی آغاز شده و به این پرسش میرسد که آیا برای هر نوع از انواع جسمانی، یک حقیقت مجرد و نوری در عالم ملکوت وجود دارد یا خیر. استاد با تأکید بر لزوم اتصال حقایق عالم ماده به عوالم غیبی، به پیچیدگیهای ادراک این مراتب اشاره کرده و بر اهمیت عرفان نظری و شهود در فهم کیفیت نزول فیض تأکید میورزد. در ادامه، ضمن نقد تصورات رایج درباره عالم مثال و پیشگوییهای زمان ظهور، بر ضرورت توجه به حقیقت ولایت و تربیت معنوی بهجای پرداختن به حواشی ظاهری تأکید شده است. در نهایت، با ذکر نمونههایی از سیره اولیای الهی، بر لزوم اخلاص در وظیفه و پرهیز از بازیهای تبلیغاتی در مسیر بندگی تصریح میشود.
اثبات عقل مجرد و حقیقت نوعیه
12خدا مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ را رحمت كند، راجع به این افراد به من مىفرمودند: ﴿ذَٰلِكَ مَبۡلَغُهُم مِّنَ ٱلۡعِلۡمِ﴾1 اصلاً اینها بیش از این نمىفهمند مىخواهى چهكارشان كنى؟! دیگر با هاون كه نباید در سر این بیچارهها بزنى! خب نمىفهمد وقتى نمىفهمد چهكارش بكنیم؟! هرچه استدلال كنى باز هم مثل دیوار نگاهت مىكند. [ما هم مىگوییم که] مخلص و چاكریم، باشد، إنشاءالله حالا راجع به آن فكر و تأملى بكنیم و... بعد هم کار خودمان را بکنیم و بگذاریم و برویم!! خیلى نباید سربهسر گذاشت إنشاءالله هردو به آن دنیا مىرویم و در آن دنیا مىفهمیم! در این دنیا كه حرف در سرمان نرفت! اقلاً در آن دنیا شاید چیزهایى را متوجه بشویم و آن دنیا بفهمیم كه اوضاع و مسائل از چه قرار است. خلاصه خیلى از داستان دور نیفتیم که آنهایى كه در هر زمانى به این مطالب رسیدند خیلى زیاد نبودند. در هر برههاى عدۀ خاصى بودند كه به این مطالب رسیدند و فهم و ادراك و شعورشان این مطالب را گرفت و جلو رفتند و بقیه در حواشىِ مسئله و دورتادور قضیه بودند.
الآن كتابى در دست داریم که اگر توفیق پیدا کنیم [بنویسیم] چون مدتی نتوانسته بودیم [چیزی بنویسیم] حالا دوباره اگر خدا توفیق بدهد به نام سیماى عاشورا، غیر از آن ارتداد كه مشغول هستم این را هم مشغول هستم که تا آن حدودى كه وسعمان مىرسد و آنچه که مىشود گفت، نسبت به دیدگاههاى بزرگان و اولیاء خدا راجع به قضیۀ عاشورا بنویسم. علتش هم این بود كه دیدم افراد به مسئلهاى كه در این كتاب روح مجرد آمده، واقعاً دارند ظلم مىكنند و مطلبى را كه خود مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ گفتهاند و نوشتهاند را میآیند میگویند و مسخره مىكنند كه اینها از روز عاشورا خوشحال هستند! خب بابا در دهۀ محرم و روزهاى عاشورا به مشهد مىآمدید و خود باباى ما را مىدیدید كه چه وضعى داشتند! آن مجالس به جای خود اما چه منظورى در این قضیه داشتهاند؟ تمام هدف و مقصد و نیتى كه اینها داشتند بهخاطر این بود كه بیایند یك ذره از آن ظهور شخصیت سیدالشهداء علیهالسّلام در عاشورا را به ما بفهمانند! یك سر سوزنش را ما بفهمیم نهاینكه فقط بنشینیم عزادارى كنیم که اینطوری کردند و آنطوری کردند. خب هرچه بود کردند، گذشت و تمام شد. اگر مصیبتى برایشان بود گذشت، خوشى هم برایشان بود گذشت. من بیایم بر یک مسئلهاى كه قبلاً گذشته و اتفاق افتاده است بنشینم گریه كنم؟! این چه چیزى دارد؟!
- . سوره نجم (53) آیه 30. الله شناسى، ج 2، ص 26:
«این است نهایت نقطۀ وصول دانش ایشان.»
- . سوره نجم (53) آیه 30. الله شناسى، ج 2، ص 26:
