
اثبات عقل مجرد و حقیقت نوعیه
تحلیل دیدگاه شیخ اشراق در ارتباط عوالم غیب و شهود
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین و نقد دلیل دوم شیخ اشراق برای اثبات عقول مجرده و حقایق نوعیه میپردازد. بحث با بررسی تفاوت میان مفهوم ذهنی و حقیقت خارجی آغاز شده و به این پرسش میرسد که آیا برای هر نوع از انواع جسمانی، یک حقیقت مجرد و نوری در عالم ملکوت وجود دارد یا خیر. استاد با تأکید بر لزوم اتصال حقایق عالم ماده به عوالم غیبی، به پیچیدگیهای ادراک این مراتب اشاره کرده و بر اهمیت عرفان نظری و شهود در فهم کیفیت نزول فیض تأکید میورزد. در ادامه، ضمن نقد تصورات رایج درباره عالم مثال و پیشگوییهای زمان ظهور، بر ضرورت توجه به حقیقت ولایت و تربیت معنوی بهجای پرداختن به حواشی ظاهری تأکید شده است. در نهایت، با ذکر نمونههایی از سیره اولیای الهی، بر لزوم اخلاص در وظیفه و پرهیز از بازیهای تبلیغاتی در مسیر بندگی تصریح میشود.
اثبات عقل مجرد و حقیقت نوعیه
7این بهخاطر همین مسئلهاى است كه ما بر آن مثال واقع، اطلاعى نداریم لذا بلند مىشویم و مىگوییم که امام زمان عجّل الله تعالی فرجه این موقع ظهور مىكند و آن موقع ظهور مىكند. خب بهجای اینکه بگوییم که این موقع ظهور میکند و بعد ظهور نشود آنوقت مدام باید پاسخ بدهیم و توجیه كنیم [بیاییم مردم را به ولایت آن حضرت متوجه کنیم]. من به یكى از همین آقایان گفته بودم كه آقا شما خودتان به بنده و شخص دیگرى که [آنجا] بود گفتید كه در سال 1416 [حضرت ظهور میکند!] الآن 1435 هستیم، نوزده سال [قبل] مىشود. ـ 1414 یا 1416 گفتند نمیدانم ـ او گفت که نه، نه من نگفتم! گفتم که آقا من خودم از شما شنیدم! تو روى من نگاه مىكنى و مىگویى نگفتم؟! مىگویم که بنده خودم شنیدم، این دوتا گوشم شاهد هستند. مىگفت: ما تقریب را گفتیم! بابا نوزده سال دارد از آن قضیه مىگذرد! اگر 1414 بوده كه21 سال میگذرد و اگر 1416 بوده كه نوزده سال دارد از این قضیه میگذرد. خودشان هم رفتند و هیچ خبرى نشد. خب این روش غلط است و صحیح نیست که انسان [بخواهد زمان ظهور را بگوید].
نهی ائمه از پیشگویی زمان ظهور
ما همان را كه ائمه به ما گفتهاند باید انجام بدهیم. اگر گفتند كه بیا به مردم بگو برفرض اگر اطلاع داشتى! اینکه خب بفرمایید اینهم اطلاع ما! اگر برفرض اطلاع و یقین داشتى و روی آن قسم حضرت عباس مىخوردى، اگر اینطور بود و اگر میگفتند که آقا بیا به مردم این حرف را بگو، آدم مىگفت که چشم، ولى خودشان گفتند که آقا این حرفها را نزنید و این مطالب را نگویید! واقعاً چه دلیلى دارد كه انسان بیاید و مردم را به این سمتوسو بكشاند؟! ما میبینیم که عرفا و بزرگان اصلاً در مجالسشان از این حرفها نمىزدند، اسم امام زمان عجّل الله تعالی فرجه را مىآوردند ولی نمىگفتند که چه زمانی ظهور مىكنند. اسم امام زمان را مىآوردند و برافروخته مىشدند و اشكشان هم جارى مىشد و همه را به همان سمت و به همان باطن و به همان حقیقت حضرت متوجه مىكردند. حضور ولایى او را در مجلس مىآوردند و مىكشاندند! نگاه كنید و ببینید چه قِسم اشراف و سیطره و هیمنه از آنجا بر این وجود شما، شراشر وجود شما، لحظات شما، خطورات شما و تمام مسائل شما وجود دارد همۀ اینها را مىآوردند و مىدیدند و نشان مىدادند. خب اینها بود كه آدم را عوض میکرد، آدم را و فكر و ذهن انسان را طور دیگرى مىكرد، نشاط مىآورد، انسان احساس مىكرد که تنها نیست و احساس میکرد یک حقیقتى همراه با اوست، حالا اگر نگوییم که متحد با او [چون] اصلاً فهممان نمىرسد، حداقل مقارن با او وجود دارد.
