
اثبات عقل مجرد و حاکمیت نفس بر قوانین ماده
نقش صورت نوعیه در بقای موجودات و غلبه بر طبیعت
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین استدلالهای حکما برای اثبات عقل مجرد و نفس ناطقه میپردازد. بحث با تحلیل صورت نوعیه به عنوان حقیقتی مجرد آغاز میشود که مسئولیت قوام و بقای موجودات را بر عهده دارد و مانع از فروپاشی آنها در اثر تغییرات مادی میشود. در ادامه، این حقیقت با مثالهایی از غلبه انسان بر قوانین طبیعت و تسلط نفس بر بدن تبیین میگردد تا روشن شود که چگونه یک حقیقت واحد میتواند در مظاهر مختلف و با آثار گوناگون ظهور یابد. در پایان، ضمن نقد نگاههای سطحی به مکاشفات و پیشگوییها، بر اهمیت تربیت صحیح و تزکیه نفس به عنوان مسیر اصلی کمال تأکید میشود. این جلسه با هدف رفع سوءفهمها پیرامون نسبت میان ذات الهی و صفات، و همچنین تبیین جایگاه مدبرات در نظام هستی، به بررسی دقیق مبانی فلسفی و عرفانی این موضوع میپردازد.
اثبات عقل مجرد و حاکمیت نفس بر قوانین ماده
4بنابراین اگر ما این مطلب را در مسئلهاى كه قدماء در مقام اثباتش هستند پیاده كنیم روشن مىشود كه اینها از این راه وارد مىشوند كه نمىشود اجزاء مختلف كه داراى خصوصیات مختلف هستند مثلاً یكى رنگش سیاه است و آن یكى سفید است و یا اجزاء بدن كه اینها همه داراى الوان و خصوصیات و آثار مختلف هستند، همۀ اینها در تحت سیطره و اشراف یك نفس كلى باشند و این طبیعى است كه هر شخصى و هر چیزى متأثر از یك مؤثر واحد است و معلول یك علت واحده است و یك علت واحد و مؤثر واحد نمىشود كه اینهمه داراى اختلاف در اثر و نتیجه باشد، لذا باید یك امر كلى و یك امر مجرد و یك امر خارج از قواى مادى باشد كه بتواند نافذ باشد و تأثیرات خودش را داشته باشد. این مطلبى است كه اینها در مقام اثبات آن هستند. البته نسبت به این مطالب بعداً مرحوم شیخ نظرهایى دارند كه بیان مىكنند.
اما منحیثالمجموع ما مىتوانیم به شكل كلى بپذیریم كه چطور این مسئله تحقق پیدا مىكند؟! آخر چطور ممكن است وجودى كه ما آن وجود را داراى صرافت مىدانیم و هیچ نوع محدودیتى براى حقیقت وجود قائل نیستیم یعنى آن وجود كم و كیف ندارد؛ چون این كیف معارض با كیف دیگر است و كمّ یکمتری با كمّ یك متر و بیستسانتی تفاوت مىكند، اینها با همدیگر فرق مىكنند و هردو باهم جمع نمىشوند. كیفى كه داراى سواد است با كیفى كه داراى بیاض است باهم جمع نمىشوند و قابل اجتماع نیستند، چطور ممکن است وجودى كه داراى صرافت و بساطت محضه است و كیف و حدّ و خصوصیت ندارد ما آن را به صورت ظهورات مختلفه و متضاده مشاهده كنیم؟! همین وجود بالصرافه، سیاه شده است، سفید، قرمز، سبز و امثالذلك شده است، همین وجود داراى صلابت، رعونت، حموضت و حلاوت است چطور وجودى كه منبع و منشأ واحدى دارد تبدیل به این مىشود؟! ما همین قضیه را نسبت به ارباب انواع پیاده مىكنیم که قبلاً مباحثش گذشت كه این خاصیت وجود و اطلاقى بودن وجود همین است.
