اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اثبات عقل مجرد و حاکمیت نفس بر قوانین ماده

نقش صورت نوعیه در بقای موجودات و غلبه بر طبیعت

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین استدلال‌های حکما برای اثبات عقل مجرد و نفس ناطقه می‌پردازد. بحث با تحلیل صورت نوعیه به عنوان حقیقتی مجرد آغاز می‌شود که مسئولیت قوام و بقای موجودات را بر عهده دارد و مانع از فروپاشی آن‌ها در اثر تغییرات مادی می‌شود. در ادامه، این حقیقت با مثال‌هایی از غلبه انسان بر قوانین طبیعت و تسلط نفس بر بدن تبیین می‌گردد تا روشن شود که چگونه یک حقیقت واحد می‌تواند در مظاهر مختلف و با آثار گوناگون ظهور یابد. در پایان، ضمن نقد نگاه‌های سطحی به مکاشفات و پیش‌گویی‌ها، بر اهمیت تربیت صحیح و تزکیه نفس به عنوان مسیر اصلی کمال تأکید می‌شود. این جلسه با هدف رفع سوءفهم‌ها پیرامون نسبت میان ذات الهی و صفات، و همچنین تبیین جایگاه مدبرات در نظام هستی، به بررسی دقیق مبانی فلسفی و عرفانی این موضوع می‌پردازد.

اثبات عقل مجرد و حاکمیت نفس بر قوانین ماده

10
  • بعضى از همین تفكیكى‌ها روایاتى را كه در این زمینه آمده است مثل «إنَّ اللهَ خِلوٌ مِن خَلقِهِ و خَلقَهُ خِلوٌ مِنهُ»1 را به معناى انفكاك بین خالق و مخلوق تعبیر مى‌كنند كه در اینجا مرتبه، مرتبۀ اختلاف رتبى است نه مرتبۀ انفكاك خارجى. همین‌كه شما منفك كنید و بگویید: خدا آن بالاست و همۀ اینها موجودات هستند، فاصلۀ بین اینكه خدا آنجاست و بقیه موجودات هستند، این فاصله را چه چیزى پر مى‌كند؟! اگر قرار باشد ما خدا را آن بدانیم و بقیه را جداى از خدا، پس اینها از كجا آمده‌اند؟! آیا خود خدا هم مى‌تواند خارج از ذات خودش چیزى را تعیّن بدهد؟! نه، خود او هم نمى‌تواند از یك امر عدمى جداى از ذات خودش چیزى را تعیّن بدهد چون وجود بالصرافه كه خودش هست و جداى از آن وجود بالصرافه مگر ما شى‌ء ثانى داریم كه خدا از آن كیسه فرض كنید زید را درست كند؟! لذا آنچه هست بروز از خود ذات مى‌شود. لذا این وجود بالصرافه و حقیقی و اطلاقى، نفس اطلاقى بودنش و تصور بالصرافه بودنش این است كه بتواند با ظهورات جمع شود؛ همین‌كه شما تصور بالصرافه مى‌كنید یعنى مى‌تواند این وجود در حد بیاید، اگر در حد نیاید كه دیگر بالصرافه نیست، اگر نتواند در حد بیاید شما نقض اعتراف بالصرافه بودن را كرده‌اید. آن اعترافتان را نگه دارید و رهایش نكنید همین‌كه شما مى‌گویید: این وجود بالصرافه و صرف الوجود و وجود اطلاقى، یعنى مى‌تواند خودش را با ظهور تطبیق كند و اگر نتواند تطبیق كند پس صرافت ندارد و خودش مقید است.

  • تلمیذ: این مدبرات كه فرمودید، گاهى اوقات به نفوس كلیه تعبیر مى‌شود و

  • گاهى اوقات تعبیر به عقول و مفارقات كلیه مى‌شود، اینها یكى هستند؟

  • استاد: تقریباً یكى هستند و گاهى اوقات هم به ملائكه تعبیر مى‌شوند.

  • تلمیذ: اینكه گفته مى‌شود نفوس کلیه در عالم ملكوت هستند و عقول كلیه هم همان حیث فاعل در جبروت هستند که دو مرتبه دارند آیا مى‌شود آنجا تطبق داد یا نه؟!

    1. . الکافی، ج ۱، ص ۸۳. جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به توحید علمی و عینی، ص ٣١٢.