
اثبات عقل مجرد و حاکمیت نفس بر قوانین ماده
نقش صورت نوعیه در بقای موجودات و غلبه بر طبیعت
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین استدلالهای حکما برای اثبات عقل مجرد و نفس ناطقه میپردازد. بحث با تحلیل صورت نوعیه به عنوان حقیقتی مجرد آغاز میشود که مسئولیت قوام و بقای موجودات را بر عهده دارد و مانع از فروپاشی آنها در اثر تغییرات مادی میشود. در ادامه، این حقیقت با مثالهایی از غلبه انسان بر قوانین طبیعت و تسلط نفس بر بدن تبیین میگردد تا روشن شود که چگونه یک حقیقت واحد میتواند در مظاهر مختلف و با آثار گوناگون ظهور یابد. در پایان، ضمن نقد نگاههای سطحی به مکاشفات و پیشگوییها، بر اهمیت تربیت صحیح و تزکیه نفس به عنوان مسیر اصلی کمال تأکید میشود. این جلسه با هدف رفع سوءفهمها پیرامون نسبت میان ذات الهی و صفات، و همچنین تبیین جایگاه مدبرات در نظام هستی، به بررسی دقیق مبانی فلسفی و عرفانی این موضوع میپردازد.
اثبات عقل مجرد و حاکمیت نفس بر قوانین ماده
5مسئلهاى را در مقالهاى دیدم که راجع به قضیه هوهویت و مسئلۀ احدیت بود كه مسئلۀ احدیت حقیقتى غیر از جنبۀ جامعیت واحدیت و مرتبۀ ظهور و بروز در مظاهر مختلف است و این [مرتبه، مرتبۀ] اثبات خصوصیت ذاتى و تقیّد براى ذات پروردگار در مرتبۀ هوهویت است و ما ذات پروردگار را در مرتبۀ هوهویت مقید كردهایم و او را از اسماء و صفات جدا كردهایم و به او قید زدهایم.
مقالهاى بود كه مدتى قبل از بعضى از بزرگان آورده بودند البته بنده این قضیه را در حاشیه و تذییلاتى كه بر توحید علمى و عینى مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ دارند نسبت به مرحوم علامۀ طباطبائى ـ رضوان الله تعالی علیه ـ نوشتهام و یادم هست كه این بزرگان امثال مرحوم علامه نسبت به تقیید ذات به مرتبۀ هوهویت و واحدیت اشاره دارند كه آیا ما مىتوانیم با تقیید خودمان مرتبۀ هوهویت را تثبیت كنیم و ذات را بشرطلا از ظهور و بروز درنظر بیاوریم و یااینكه این یک تصور و تخیل ماست یعنى ما هستیم كه یك شىء را منقسم مىكنیم به شىءِ با لحاظ اعراض و خصوصیات و عوارض و اینها و یك شىء را لحاظ مىكنیم بدون لحاظ اینها. یك وقتى شما این كیف را بدون عوارض از كم و خصوصیات و الوان و كیف و وضع ملاحظه مىكنید و یك وقتى فقط همان جنس و متریال را درنظر مىگیرید و اینها را درنظر نمىگیرید بلکه آن متریالش را در مرتبۀ ذات تصور مىكنید و بعد مىخواهید خصوصیات خارجى را به این قضیه مقید كنید.
صحبت در این است كه شما اصلاً نمىتوانید متریال بدون عوارض را درنظر بگیرید، یعنى شما هرچه را كه درنظر بگیرید و بخواهید اسم ماده روى آن بگذارید، مادۀ بدون عارض در خارج كه نداریم، بالأخره آن مادهاى كه در خارج هست یا سیاه است یا سفید است، شما نمىتوانید مادهاى نشان دهید كه داراى عرض نیست و عَرَضش نه داراى عرض و طول است و نه داراى خصوصیات دیگر. اگر ما ذات بارى را درنظر مىگیریم نمىتوانیم ذات بارى را جدا و منحاز از زوال درنظر بگیریم، اگر بخواهیم درنظر بگیریم به این معناست كه در یك برهه ـ حالا ما زمان نمىآوریم كه اشكال بشود كه مجردات مشمول زمانیات نیستند ـ ذات بارى جدا و منحاز از ظهور و بروز باشد یعنى یك فاصلهاى بیفتد، اگر فاصله باشد پس اینها از كجا آمدند؟! اگر شما ذات بارى را تنها و بدون ظهور در یك برهه داشته باشید این ذات بارى دیگر از كجا آمده است؟! یعنى چطور ما مىتوانیم فاصلهاى بین این و بین آن، در اینجا معتقد باشیم؟! آیا شما مىتوانید ذات بارى را درنظر بگیرید بدون اینكه علم را نسبت به او لحاظ كنید؟! یعنى ذات بارى وجود دارد، حیات و بقاء دارد ولى فاقد علم است پس جاهل است؟! وقتى ما مقام هوهویت را درنظر مىگیریم باید علم را كنار بگذاریم، باید قدرت را هم كنار بگذاریم، باید حیات را هم كنار بگذاریم، همۀ اینها را كنار بگذاریم و فقط همان مرتبۀ هو بماند، تازه آن هو را هم كه الآن داریم اشاره مىكنیم اینهم یك تقیدى است كه به آن مرتبه زدهایم.
