
اثبات عقل مجرد و حاکمیت نفس بر قوانین ماده
نقش صورت نوعیه در بقای موجودات و غلبه بر طبیعت
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین استدلالهای حکما برای اثبات عقل مجرد و نفس ناطقه میپردازد. بحث با تحلیل صورت نوعیه به عنوان حقیقتی مجرد آغاز میشود که مسئولیت قوام و بقای موجودات را بر عهده دارد و مانع از فروپاشی آنها در اثر تغییرات مادی میشود. در ادامه، این حقیقت با مثالهایی از غلبه انسان بر قوانین طبیعت و تسلط نفس بر بدن تبیین میگردد تا روشن شود که چگونه یک حقیقت واحد میتواند در مظاهر مختلف و با آثار گوناگون ظهور یابد. در پایان، ضمن نقد نگاههای سطحی به مکاشفات و پیشگوییها، بر اهمیت تربیت صحیح و تزکیه نفس به عنوان مسیر اصلی کمال تأکید میشود. این جلسه با هدف رفع سوءفهمها پیرامون نسبت میان ذات الهی و صفات، و همچنین تبیین جایگاه مدبرات در نظام هستی، به بررسی دقیق مبانی فلسفی و عرفانی این موضوع میپردازد.
اثبات عقل مجرد و حاکمیت نفس بر قوانین ماده
7روى این جهت در تقسیمى كه بزرگان كردهاند، تمام تقسیمات در مقام تصور است، نه در مقام تحقق عینى و تحقق خارجى، در مقام تحقق عینى و خارجى یك حقیقت واحد بیشتر نیست كه آن حقیقت واحد هم مقام احدیت است و هم مقام هوهویت است و هم مقام جامعیت است كه مقام واحدیت باشد كه هم مقام ذات است و هم مقام بروز و ظهور. پس یك واقع و حقیقت هست و یك واقع ظهور و بروزش همین است كه ما به این كیفیت مشاهده مىكنیم. اگر ما بتوانیم همین مطلب را تصور كنیم دیگر در اینجا قضیه به همین كیفیت روشن خواهد شد كه یك نفس جامع، یك عقل مجرد، یك حقیقت مجرده مىتواند به این صورت دربیاید و مىتواند به آن صورت دربیاید؛ مىتواند در این بدن به این شكل و این سلول دربیاید. سلولها هم مختلف هستند؛ سلول مغز یک نحو است و سلول قلب نحو دیگر است؛ بعضى از سلولها كم هستند و بعضى سلولها زیاد هستند، ظاهراً مثل اینكه سلول مغز از همه كمتر است چون هیچ خبرى از آن نیست حالا به جایش سلولهاى دیگر روده و از اینها إلى ماشاءالله زیاد است ولى ما سلول مغز ندیدیم زیاد باشد!
خلاصه این سلولها گاهى به شکل سلول قلب درمىآید كه كارش پمپكنندۀ خون است و گاهى اوقات بهصورت سلول كبد درمىآید و كارش تجزیه و تحلیل غذا و مواد و صد و بیست و چند نوع كار انجام مىدهد، گاهى اوقات بهصورت سلول كلیه درمىآید و كارش تجزیه و تحلیل و دفع سمومات است. هركدام از اعضا كه مشاهده مىكنید در تحت همان نفس و عقل حیوانى این امور را انجام مىدهند و دیگر نیازى نیست به اینكه هركدام از اینها یك علت خاص داشته باشند مثلاً براى كلیه یك علت جدا بگیریم و براى كبد یك علت جدا و براى طحال یك علت جدا و براى رودۀ بزرگ و كوچك هم علتهاى جدا باشند همان نفسى كه حاكم بر این جسم كه جزئى براى نوع هست؛ همان نفسِ نوعى مىآید و بدون نیازى به امر دیگر همۀ این امور را انجام مىدهد.
