
اثبات عقل مجرد و حاکمیت نفس بر قوانین ماده
نقش صورت نوعیه در بقای موجودات و غلبه بر طبیعت
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین استدلالهای حکما برای اثبات عقل مجرد و نفس ناطقه میپردازد. بحث با تحلیل صورت نوعیه به عنوان حقیقتی مجرد آغاز میشود که مسئولیت قوام و بقای موجودات را بر عهده دارد و مانع از فروپاشی آنها در اثر تغییرات مادی میشود. در ادامه، این حقیقت با مثالهایی از غلبه انسان بر قوانین طبیعت و تسلط نفس بر بدن تبیین میگردد تا روشن شود که چگونه یک حقیقت واحد میتواند در مظاهر مختلف و با آثار گوناگون ظهور یابد. در پایان، ضمن نقد نگاههای سطحی به مکاشفات و پیشگوییها، بر اهمیت تربیت صحیح و تزکیه نفس به عنوان مسیر اصلی کمال تأکید میشود. این جلسه با هدف رفع سوءفهمها پیرامون نسبت میان ذات الهی و صفات، و همچنین تبیین جایگاه مدبرات در نظام هستی، به بررسی دقیق مبانی فلسفی و عرفانی این موضوع میپردازد.
اثبات عقل مجرد و حاکمیت نفس بر قوانین ماده
9باز همانها گفتند كه الآن یكى هست كه ما او را مىشناسیم در همین بیمارستان هم آمده بود و الآن هم هست. خود همان چشمپزشکها مىگفتند كه این بنده خدا عصبش را ازدست داده بود. عصب چشم كه ماكولا هست كه به آن نقطۀ زرد مىگویند بهطوركلى فاسد و خشك شده بود، یعنى دیگر هیچگونه عصبى نداشت و این دیگر خیلى [مشكل] شده بود و خیلى از حضرت [طلب شفا] مىكردند و امام رضا هم شفا داده بود و این شخص چشمش مىدید. طرف مىگفت: بابا بالأخره ما دیدیم امام رضا كور را شفا مىدهد اما كورى كه عصبش كار نمىكند را ندیده بودیم. عصب كار نمىكند ولى دارد مىبیند! گفتیم: امام رضا علیهالسّلام ورژنهایش فرق مىكند گاهى اوقات آنطورى و گاهى اوقات ورژن پیشرفته را رو نمىكند. امام رضا گاهى مىگوید: بابا ما اینطورى هم بلد هستیم و فقط این نیست كه عصب را و حركت عصبى و نرونها و فعالیتهاى سلول عصبى را درست كنیم بلكه بدون اینكه كار هم بكند قرنیه را راه مىاندازد، توجه مىكنید؟! بالأخره از این مسائل هم هست دیگر كه براى ادراك این مسائل یك مقدار باید از این حرفها بیرون آمد تا انسان به این مطالب برسد.
فالأمور الثابتة على نهجٍ واحد لا یبتنی على الاتفاقات الصرفة.
این امور، صرف اتفاق نیست بلكه هركدام علل و شرائط مختلف دارد. إنشاءالله بقیه برای جلسۀ آینده باشد.
تلمیذ: در این روایت كه مىفرمایند: «کَمالُ التَّوحیدِ نَفیُ الصِّفاتِ عَنهُ»1 تعریفى را كه مشهور مىكنند كه [منظور] نفى صفات زائد بر ذات است، با تعریفى كه شما مىكنید چگونه جمع مىشوند؟!
منظور از روایت «کَمالُ التَّوحیدِ نَفیُ الصِّفاتِ عَنهُ»
استاد: حضرت مىفرمایند: شما كه خدا را تصور مىكنید چه خدایى را تصور مىكنید؟! شما كه مىگویید: این خداست و این خداست و همۀ اینها خدا هستند و همۀ اینها را به او منتسب مىكنید درحالىكه همه محدود هستند چون این سیاه است و خدا سیاه نیست، این سفید و قرمز است، این كمّ براى این است و این خصوصیاتش اینچنین است هركدام از اینها داراى یك خصوصیت كمّى و كیفى و محدودیت وجودى هستند و آنچه را كه ما در عالم مىبینیم اینطور هستند و از آنطرف مىبینیم كه این شىء بهتنهایى نمىتواند كار انجام بدهد چون فعل و انفعال ندارد و باید مستند به یك امر دیگرى باشد پس خدا در كجاى این نظام قرار دارد؟! آیا اسم این را خدا بگذاریم یا اسم این را خدا بگذاریم و آیا مانند گاوپرستها به اینها خدا بگوییم و یا مانند ستارهپرستها سراغ ستاره برویم و یا مانند خورشید و قمر پرستها سراغ قمر و خورشید برویم و یا مانند سایر افرادى كه هزارتا خدا در ذهن و سرهایشان قرار دادند اینها را ما خدا بدانیم و یااینكه آن خدا را یك حقیقتى بدانیم كه آن حقیقت، واحد است و همۀ اینها بروز و ظهور او هستند؟! حالا اینكه مىگوییم: بروز اوست یعنى «نَفیُ الصِّفاتِ عَنهُ». آن مُظهر و این مَظهر است و آن مُبرز و این بروز است. بروز با نفس الشىء تفاوت دارد لذا كمال توحید در این است كه انسان بداند كه این حقیقت یك حقیقت واحدى است كه ظهورات و بروزاتش همینها هستند و اینها جداى از خدا نیستند. نه این، اوست و نه جداى از اوست به عنوانى كه بگوییم که پس از كجا آمده است.
- . التوحید، شیخ صدوق، ج ۱، ص 56.
