
اختلاف نظر مرحوم سبزواری با ذوق المتالهین در حقیقت وجود
و تبیین نظر مصنف درباره عقیده متکلمین
این جلسه آخرین جلسه از سلسله دروس شرح منظومه در موضوع الأقوال فی وحدة حقیقة الوجود و کثرتها میباشد. حضرت استاد آیت الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این درس به بررسی وجوه اختلاف بین مرحوم ملاهادی سبزواری و محقق دوانی ذوق المتالهین پرداخته است. حضرا استاد با تکیه بر مبنای عرفای ذوق المتالهین پیرامون وحدت وجود و وحدت موجود، کلام مرحوم سبزواری در رد این موضع را نقد کرده است. در ادامه استاد برای تبیین کلام مرحوم دوانی، معنای اضافه اشراقیه و کیفیت نیاز مخلوقات به پروردگار را تبیین نمودهاند. بخش دوم این درس پیرامون مسلک متکلمین پیرامون مبحث وحدت حقیقت وجود است که حضرت استاد با مرور متن کتاب به توضیح بیان مرحوم سبزواری در این عقیده اشاره میکنند. استاد حسینی طهرانی کلام مصنف را در توجیه و تاویل نظریه متکلمین و ارجاع آن به نظر ذوق المتالهین را بدون محمل دانسته و آن را توجیه بما لایرضی صاحبه میدانند. این درس که مستمل بر مرور باقیمانده متن کتاب شرح منظومه در موضوع الأقوال فی وحدة حقیقة الوجود و کثرتها میباشد با پاسخهاس استاد به پرسشهای تلامیذ به پایان میرسد.
اختلاف نظر مرحوم سبزواری با ذوق المتالهین در حقیقت وجود
2بسم الله الرحمن الرّحیم
نقد کلام مرحوم سبزواری در ردّ ذوق المتألّهین
و أمّا نحن فنعتقد أنَّ ذوق التّألُّه یقتضی سنخًا واحدًا و أصلًا فاردًا، لاصالة الوجود و اعتباریّة المهیّة، إذ الشیئیّة منحصرة فیهما و الأمر فی الأصالة یدور علیهما؛ فإذا بطل أصالة الثّانی، تعیّن أصالة الأوّل. فالمضاف إلیه هو الوجود، و الإضافة اشراقیّة هی الوجود، و المضاف أیضًا أنحاء الوجودات الّتی هی المتعلّقات بنفسها، المتدلیّات بذاتها بالمرتبه الغیر المتناهیة فی شدَّة النوریَّة. بل اصطلحنا علی تسمیتها بالتّعلُّقات و الرّوابط المحضة، لا أنَّها أشیاء لها التعلُّق و الرّبط؛ 1
مرحوم حاجی در ردّ فرمایش آقایانی که قائل به ذوقالمتألّهین هستند میفرماید که ظاهر کلام اینها دلالت میکند بر اینکه یک اصل واحدی در عالم وجود هست، ولی این مطلب با مبنای ایشان که قائل به اصالةالماهیّة هستند جور در نمیآید و بلکه با ضمیمۀ اصالةالماهیّة به این مطلب عرشی استفاده میشود که در دار تحقّق دو سنخ از حقیقت وجود دارد؛ سنخ اول از حقیقت، وجود است و سنخ دوم همان ماهیّت است.
در جلسۀ قبل عرض کردیم که اشکال به مرحوم حاجی این است که اگر شما معتقد هستید به اینکه این حرف، حرف آنها است چطور این مطلب که یک اصل واحدی در عالم وجود دارد با اصالةالماهیّة جمع میشود؟! مگر اینکه آنها دیوانه باشند که در اینصورت قائل به اصالةالماهیّة بشوند؛ چون وحدت وجودی که از این بیان استفاده میشود، بهطورکلّی همۀ مظاهر را نفی میکند و بلکه مَظهری را باقی نمیگذارد.
و اگر شما اصالةالماهیّة را از آنها میپذیرید پس دیگر گفتن این حرف از اینها که یک اصل واحدی در عالم وجود دارد چه معنا دارد؟! به جهت اینکه روی کلام اینها با مظاهر است نه با مبدأ اول! یعنی اینها میخواهند مظاهر را نفی بکنند و برای مظاهر حقیقتی سوای حقیقت مبدأ اول قائل نشوند.
و اینقدر مطلب را بالا بردند که حتّی اسم وجود را بر این ماهیّات بهلحاظ مُشمِس و لابِن و تامِر، انتساب به وجود گذاشتهاند و گفتهاند که در دارِ تحقّق بیشتر از یک سنخِ واحد نیست. حالا چطور اینها قائل میشوند به اینکه دار تحقّق به دو سنخ تقسیم میشود؛ یکی وجود و یکی ماهیّات متکثّره؟!
- شرح المنظومه، ج 2، ص 116.
