
بررسی مسئلۀ وحدت حقیقت وجود در مصادر اسلامی (2)
دلالت آیات قرآن بر وحدت حقیقت وجود
درس سی و سوم از سلسله دروس شرح منظومه حضرت آیت الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی به ادامه بخث جلسه قبل پیرامون بررسی مسئله وحدت وجود در مصادر و منابع اسلامی اختصاص دارد. حضرت استاد در این درس به تتمه بررسی آیه ﴿وَنَحۡنُ أَقۡرَبُ إِلَيۡهِ مِنۡ حَبۡلِ ٱلۡوَرِيدِ﴾ پرداختهاند. ایشان در ادامه درس سایر آیت قرآن که دلالت بر معنای وحدت وجود دارند را به طور جامع مورد بررسی قرار دادهاند. از نکات قابل توجه در این درس توضیحات استاد حسینی طهرانی پیرامون معنای تشکیک در وجود و کیفیت اداراک آن توسط نفس میباشد. دیگر موضوع مهم این درس توضیحات حضرت استاد درباره مقام واحدیت و احدیت و تفاوت بین این دو است.
بررسی مسئلۀ وحدت حقیقت وجود در مصادر اسلامی (2)
2بسم الله الرحمن الرّحیم
منظور از حبل الورید در آیه: ﴿وَنَحۡنُ أَقۡرَبُ إِلَيۡهِ مِنۡ حَبۡلِ ٱلۡوَرِيدِ﴾
بحث راجع به آیاتی از قرآن بود که دلالت بر توحید ذاتی و به تَبَع آن، دلالت بر وحدت وجود میکرد. در جلسۀ قبل این آیه را عرض کردیم: ﴿وَنَحۡنُ أَقۡرَبُ إِلَيۡهِ مِنۡ حَبۡلِ ٱلۡوَرِيدِ﴾؛1 که مفسّرین در اینجا حبل الوَرید را به رگ حیاتی که شاهرگ انسان است معنا کردهاند، و دیگر متعرّض مطلبی دیگر و نتیجۀ آیه نشدهاند.
ولی با توجه به مفاد آیه مقام، مقامِ قیّومیّتِ ذات است بر همۀ موجودات؛ که این قیّومیّت به معنای احاطۀ بر یک محاط بهنحو استقلال نیست؛ و فرق نمیکند که منظور از حبل الوَرید را خود شاهرگ حیاتی بدانیم یا استعاره.
اگر منظور آیه خطاب به همین بدن باشد، معنا این است: مادّۀ حیاتی این بدن که عبارت است از رگ و پی و خون که باعث قوام بدن است، یک قربی با خود بدن دارد؛ یعنی قربِ جزء نسبت به کل یا قربِ علّت نسبت به معلول خودش. و میفرماید که ما از این قرب جزء به خود کل ـ و بهعبارتدیگر قرب ذات نسبت به خود ذات ـ اقرب هستیم. این مطلبی بود که در جلسۀ قبل عرض کردیم.
و اگر ما ﴿حَبۡلِ ٱلۡوَرِيدِ﴾ را استعاره بدانیم و بگوییم که منظور آیه، خطاب به انسان است نه به ابدان انسانها، گرچه در عالم خارج بین نفس و بین بدن اتّحاد مّایی وجود دارد، [باز هم او میگوید که من اقرب هستم و در اینصورت اقربیّت در آیه، اقربیّت عِلّی است].
نفس و روح انسان مخاطب آیات قرآن
از این نوع مطالب در آیات قرآن زیاد میبینیم، مثلاً میفرماید:
﴿مَّا جَعَلَ ٱللَهُ لِرَجُلٖ مِّن قَلۡبَيۡنِ فِي جَوۡفِهِۦ﴾؛2 که منظور از مرد، همین بدن آنها و فردی که مورد خطاب است میباشد؛ ولی چون فرهنگ قرآن، فرهنگ واقعیّت و حقیقت است، منظور از رجل در آیه همان نفس و روحِ بدن که نفس ناطقۀ آدمی است میباشد و آنها مورد خطاب هستند. لذا میبینیم که از سمع و ابصار و افئده و امثالذلک، به سمع واقعی و ابصار واقعی و افئدۀ واقعی تعبیر میآورد. البتّه آیات زیادی در این مورد هست:
- سوره قاف (50)، آیۀ 16.
- سوره احزاب (33)، آیۀ 4.
